English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
dominie رئیس اموزشگاه
Other Matches
lord high stew of england رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
paymaster general رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
emcees بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
public relations officers رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officer رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
emcee بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
republics حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republic حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
school اموزشگاه
education center اموزشگاه
schools اموزشگاه
almamater اموزشگاه
dogo اموزشگاه جودو
night schools اموزشگاه شبانه
academies دانشگاه اموزشگاه
interscholastic competition مسابقه اموزشگاه ها
preparatory schools اموزشگاه امادگی
preparatory school اموزشگاه امادگی
hedge school اموزشگاه پست
schoolmistress مدیره اموزشگاه
head master مدیر اموزشگاه
private school اموزشگاه خصوصی
schoolmistresses مدیره اموزشگاه
foundation school اموزشگاه موقوف
truant از اموزشگاه گریززدن
private schools اموزشگاه خصوصی
night school اموزشگاه شبانه
nongraded school اموزشگاه بی دانشپایه
truants از اموزشگاه گریززدن
training school اموزشگاه حرفهای
vocational school اموزشگاه حرفهای
school report گزارش اموزشگاه
comprehensive schools اموزشگاه جامع
comprehensive school اموزشگاه جامع
special school اموزشگاه استثنایی
parochial school اموزشگاه کلیسایی
principal of a school مدیر اموزشگاه
technical school اموزشگاه فنی
conservatoire اموزشگاه هنرهای زیبا
lockup تعطیل کردن اموزشگاه
school پیروان یک مکتب اموزشگاه
schoolhouse ساختمان یاعمارت اموزشگاه
schools پیروان یک مکتب اموزشگاه
schoolhouses ساختمان یاعمارت اموزشگاه
boarding school اموزشگاه شبانه روزی
manege اموزشگاه اسب سواری
boarding schools اموزشگاه شبانه روزی
school fee ماهیانه یا شهریه اموزشگاه
school pence پول هفتگی اموزشگاه
school slang اصطلاح ویژه اموزشگاه
lockups تعطیل کردن اموزشگاه
to play the truant از رفتن به اموزشگاه طفره زدن
interscholastic واقع شونده درمیان اموزشگاه ها
industrial school اموزشگاه حرفهای مدرسه صنعتی
ragged school اموزشگاه مجانی برای بچههای بینوا
school doctor استاد دانشگاه یا اموزشگاه الهیات در قرنهای میانه
full timer بچهای که درهمه ساعات اموزشگاه دراموزشگاه میما
mixed school اموزشگاه مختلط اموزشگاهی که پسران ودختران با هم درس می خوانند
brown major براون مقدم یاانکه زودتر به اموزشگاه امده است
prefectoral مبنی براداره اموزشگاه بدست مشتی ازشاگردان یامبصران
recredential نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
brown minor براون کهتر یا ان براون که زودتر به اموزشگاه امده است
warden رئیس
wardens رئیس
syndic رئیس
superior رئیس
leaders رئیس
leader رئیس
sheik رئیس
masters رئیس
director general رئیس کل
director generals رئیس کل
administrator رئیس
administrators رئیس
warden رئیس
superiors رئیس
chief رئیس
provosts رئیس
provost رئیس
chairman رئیس
chairmen رئیس
administers رئیس
administering رئیس
administered رئیس
administer رئیس
head master رئیس
headsman رئیس
higher up رئیس
mugwump رئیس
chiefs رئیس
commandant رئیس
sheiks رئیس
Deans رئیس
sheikhs رئیس
headman رئیس
head رئیس
rulers رئیس سر
headmen رئیس
commandants رئیس
presidents رئیس
directors general رئیس کل
Dean رئیس
president رئیس
header رئیس
headers رئیس
directors رئیس
sheikh رئیس
director رئیس
superintendents رئیس
superintendent رئیس
master رئیس
ruler رئیس سر
mastered رئیس
masters of ceremonies رئیس تشریفات
sagamore رئیس ایل
vice-chancellors نایب رئیس
sachem رئیس ایل
master of ceremonies رئیس تشریفات
ring master رئیس سیرک
speaker of parliament رئیس مجلس
prior رئیس صومعه
beach master رئیس بارانداز
emcees رئیس تشریفات
arches موذی رئیس
chairmen رئیس جلسه
sheik رئیس قبیله
sheikhs رئیس قبیله
Chancellor رئیس دانشگاه
site manager رئیس کارگاه
figureheads رئیس پوشالی
Chancellors رئیس دانشگاه
figurehead رئیس بی نفوذ
figurehead رئیس پوشالی
sheikh رئیس قبیله
emcee رئیس تشریفات
chairman رئیس جلسه
sheikh رئیس خانواده
shipmaster رئیس کشتی
section chief رئیس قبضه
sheik رئیس خانواده
social secretary رئیس دفتر
figureheads رئیس بی نفوذ
kapell meister رئیس ارکستر
heguman رئیس دیر
Chiefs of Staff رئیس ستاد
prefect رئیس فرمانده
head of the state رئیس دولت
mess president رئیس باشگاه
head of business firm رئیس تجارتخانه
head mistress خانم رئیس
prefects رئیس فرمانده
communication chief رئیس ارتباطات
heresiarch رئیس رافضیون
hierarch رئیس روحانی
jurat رئیس شهرداری
lady principal خانم رئیس
leadden limbs رئیس اسپ
lord chancellor رئیس کل داوران
Chief of Staff رئیس ستاد
mint master رئیس ضرابخانه
harbour master رئیس بندر
post general رئیس کل پست
ringmaster رئیس گود
president of the court رئیس دادگاه
president of the republic رئیس جمهور
arch موذی رئیس
presidentess زن رئیس جمهور
chief of state رئیس دولت
chief of protocol رئیس تشریفات
chief of police رئیس شهربانی
podesta رئیس شهربانی
phylarch رئیس قبیله
harbor master رئیس بندر
gun captain رئیس توپ
gun captain رئیس قبضه
surgeons رئیس بهداری
surgeon رئیس بهداری
office manager رئیس اداره
office manager رئیس دفتر
ringmasters رئیس گود
ringmasters رئیس سیرک
ringmaster رئیس سیرک
vice president معاون [رئیس]
Prime Ministers رئیس الوزرا
anchor men رئیس گروه
warden رئیس زندان
presidents رئیس دانشگاه
wardens رئیس زندان
premiere مهمتر رئیس
premiered مهمتر رئیس
premieres مهمتر رئیس
premiering مهمتر رئیس
magistrate رئیس کلانتری
anchor man رئیس گروه
wharfmaster رئیس اسکله
magistrates رئیس کلانتری
wharfmaster رئیس بندر
wagon master رئیس قطار
Prime Minister رئیس الوزرا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com