Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
English
Persian
emcee
رئیس تشریفات کردن
emcees
رئیس تشریفات کردن
Search result with all words
emcee
بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcees
بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
Other Matches
lord high stew of england
رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
chief of protocol
رئیس تشریفات
masters of ceremonies
رئیس تشریفات
emcee
رئیس تشریفات
master of ceremonies
رئیس تشریفات
emcees
رئیس تشریفات
Chief of protocol. Master of ceremonies.
رئیس تشریفات
ritualist
ویژه گر تشریفات مذهبی وابسته به تشریفات
letter of recall
نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
initiation
وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
paymaster general
رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
ritualize
رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
public relations officer
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
patronize
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronizes
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronized
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronised
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronises
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
republics
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republic
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
schoolmaster
مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
schoolmasters
مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
change horses in midstream
<idiom>
وسط کارمهمی نقشه یا رئیس را عوض کردن
gallery deck
پل تشریفات
cermonies
تشریفات
formality
تشریفات
unceremonious
بی تشریفات
formalist
تشریفات
ritual
تشریفات
unceremoniously
بی تشریفات
ceremony
تشریفات
ceremonies
تشریفات
protocols
تشریفات
protocol
تشریفات
formalities
تشریفات
ceremoniously
با تشریفات
procedures
تشریفات
rituals
تشریفات
paperwork
تشریفات اداری
ritual
تشریفات مذهبی
ceremonial
تشریفاتی تشریفات
porotocol department
اداره تشریفات
ceremonials
تشریفاتی تشریفات
ritualistic behavior
تشریفات وسواسی
guard of honor
پاسدار تشریفات
ritualism
تشریفات دوستی
riteless
عاری از تشریفات
starch
اهارزدن تشریفات
starches
اهارزدن تشریفات
sans ceremonie
بدون تشریفات
red tape
تشریفات زائد
serviced
عبادت تشریفات
service
عبادت تشریفات
honor
نجابت تشریفات
To discard formalities .
تشریفات را کنا رگذاردن
Easter Sepulchre
تشریفات مذهبی تدفین
red carpet
تشریفات و احترامات رسمی
rite
مراسم تشریفات مذهبی
solemnly
موقرانه با ائین و تشریفات
beadledom
تشریفات ورسمیت زیاد
All the formalities were carried out.
تمام تشریفات انجام شد
circumstances
شرط موقعیت تشریفات
The formalities of judicial process.
تشریفات حقوقی وقضایی
quarterdeck
محوطه تشریفات ناو
an abrupt departure
عزیمت بدون تشریفات
due process of the law
تشریفات صحیح قانونی
quarterdecks
محوطه تشریفات ناو
solemnity
ایین تشریفات مراسم سنگین
Protocol must be observed.
تشریفات باید رعایت شود
bureaucracies
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
bureaucracy
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
bureaucrasy
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
He is very ceremonious.
اهل تشریفات (تشریفاتی ) است
red tapism
رعایت تشریفات اداری به حدافراط
part performance
عقد یا قرارداددارای تشریفات یا شکل خاص
ceremonialism
اعتقاد به لزوم رعایت کامل تشریفات
Dont stand on ceremony.
تشریفات را بگذار کنار ( راحت باش )
adjutant's call
احضار یکانها به منظور انجام تشریفات
bureaucrats
فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
bureaucrat
فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
ceremonious
پای بند تشریفات وتعارف رسمی
recredential
نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
red tapery
رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
admin
تشریفات اداری و وفایف دیگر مربوط به کارکرد یک موسسه
The hotel was home from home .
هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
manning the rail
گماردن پرسنل به دور ناو یاوسیله برای انجام تشریفات
military testament
وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
bureaucreacy
رعایت تشریفات اداری به حد افراط کاغذ بازی و سیستم حکومتی و اداری مبتنی بر ان
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
ruler
رئیس سر
rulers
رئیس سر
master
رئیس
sheikh
رئیس
header
رئیس
directors
رئیس
leaders
رئیس
administrator
رئیس
director
رئیس
administrators
رئیس
headman
رئیس
superintendents
رئیس
headmen
رئیس
headers
رئیس
mastered
رئیس
syndic
رئیس
presidents
رئیس
commandant
رئیس
headsman
رئیس
higher up
رئیس
head master
رئیس
president
رئیس
mugwump
رئیس
sheikhs
رئیس
sheiks
رئیس
head
رئیس
commandants
رئیس
masters
رئیس
wardens
رئیس
provost
رئیس
sheik
رئیس
director generals
رئیس کل
leader
رئیس
director general
رئیس کل
directors general
رئیس کل
administers
رئیس
administering
رئیس
provosts
رئیس
administer
رئیس
superiors
رئیس
warden
رئیس
administered
رئیس
superior
رئیس
chiefs
رئیس
Deans
رئیس
Dean
رئیس
chairman
رئیس
superintendent
رئیس
chief
رئیس
chairmen
رئیس
warden
رئیس
lady principal
خانم رئیس
prefect
رئیس فرمانده
postmasters
رئیس پست
head mistress
خانم رئیس
president of the court
رئیس دادگاه
vice president
معاون
[رئیس]
gun captain
رئیس قبضه
wardens
رئیس زندان
warden
رئیس زندان
principals
رئیس مدیر
head of the state
رئیس دولت
Prime Ministers
رئیس الوزرا
communication chief
رئیس ارتباطات
postmaster
رئیس پست
ring master
رئیس سیرک
prefects
رئیس فرمانده
president of the republic
رئیس جمهور
post general
رئیس کل پست
Prime Minister
رئیس الوزرا
chieftain
رئیس قبیله
chieftains
رئیس قبیله
dominie
رئیس اموزشگاه
office manager
رئیس اداره
lord chancellor
رئیس کل داوران
podesta
رئیس شهربانی
leadden limbs
رئیس اسپ
arches
موذی رئیس
arch-
موذی رئیس
arch
موذی رئیس
principal
رئیس مدیر
presidentess
زن رئیس جمهور
gun captain
رئیس توپ
sheik
رئیس خانواده
sheik
رئیس قبیله
Chief of Staff
رئیس ستاد
subprincipal
نایب رئیس
mess president
رئیس باشگاه
surgeons
رئیس بهداری
shipmaster
رئیس کشتی
site manager
رئیس کارگاه
patriarchs
رئیس خانواده
Chief Justice
رئیس دادگاه
Chief Justices
رئیس دادگاه
sagamore
رئیس ایل
staff manager
رئیس کارگزینی
speaker of parliament
رئیس پارلمان
speaker of parliament
رئیس مجلس
social secretary
رئیس دفتر
surgeon
رئیس بهداری
Chiefs of Staff
رئیس ستاد
heresiarch
رئیس رافضیون
heguman
رئیس دیر
abbot
رئیس راهبان
head of business firm
رئیس تجارتخانه
phylarch
رئیس قبیله
harbour master
رئیس بندر
harbor master
رئیس بندر
sachem
رئیس ایل
hierarch
رئیس روحانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com