Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
bandmaster
رئیس دستهء موزیک
Other Matches
bandwagon
عرابهء دستهء موزیک سیار
band shell
جایگاه دستهء موزیک که عقب ان بشکل صدف مقعر بزرگی است
lord high stew of england
رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
armrest
دستهء صندلی
snathe
دستهء داس
snath
دستهء داس
bandsmen
عضو دستهء موسیقی
bandsman
عضو دستهء موسیقی
aristocrats
عضو دستهء اشراف
band
دستهء موسیقی اتحاد
aristocrat
عضو دستهء اشراف
bands
دستهء موسیقی اتحاد
banstand
محل دستهء موسیقی
paymaster general
رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
aigrette
شاخهء جواهر دستهء کرک
arm
اسلحه دستهء صندلی یا مبل
music
موزیک
letter of recall
نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
antiphon
سرودی که بوسیله سرایندگان کلیسا در جواب دستهء دیگرخوانده میشود
waltzed
موزیک و رقص
bands
قسمت موزیک
larghetto
موزیک ملایم
indiental music
موزیک همراه
dead march
موزیک عزا
waltzing
موزیک و رقص
waltzes
موزیک و رقص
waltz
موزیک و رقص
band
قسمت موزیک
make music
موزیک ساختن
play music
موزیک ساختن
background sound
موزیک متن
background music
موزیک متن
ambient music
موزیک متن
an airy music
ساز یا موزیک با روح
to keep step to a band
مطابق موزیک پازدن
A military band.
دسته موزیک نظامی
emcee
بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcees
بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
public relations officers
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officer
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
string band
دسته موزیک سازهای سیمی
republics
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republic
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
music mistress
بانویی که موزیک یاد میدهد معلمه موسیقی
drum majorette
زنی که رهبر طبالان است پیرو موزیک
the piping time
زمان صلح که بجای موزیک جنگی نی وسازهای دیگرمی نوازند
sound off
فرمان موزیک را شروع کنید فرمان مارش کوتاه
recredential
نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
marched
راهپیمایی کردن قدم رو کردن موزیک نظامی راهپیمایی
march
راهپیمایی کردن قدم رو کردن موزیک نظامی راهپیمایی
marches
راهپیمایی کردن قدم رو کردن موزیک نظامی راهپیمایی
marching
راهپیمایی کردن قدم رو کردن موزیک نظامی راهپیمایی
administrator
رئیس
superintendent
رئیس
mugwump
رئیس
masters
رئیس
head
رئیس
administer
رئیس
director general
رئیس کل
master
رئیس
director generals
رئیس کل
mastered
رئیس
directors general
رئیس کل
superintendents
رئیس
administrators
رئیس
higher up
رئیس
chairman
رئیس
chiefs
رئیس
chief
رئیس
administered
رئیس
administering
رئیس
administers
رئیس
superiors
رئیس
headsman
رئیس
head master
رئیس
leader
رئیس
leaders
رئیس
warden
رئیس
wardens
رئیس
provosts
رئیس
chairmen
رئیس
superior
رئیس
provost
رئیس
Deans
رئیس
headers
رئیس
commandant
رئیس
sheiks
رئیس
sheikhs
رئیس
warden
رئیس
sheikh
رئیس
headmen
رئیس
syndic
رئیس
ruler
رئیس سر
headman
رئیس
rulers
رئیس سر
Dean
رئیس
commandants
رئیس
sheik
رئیس
presidents
رئیس
director
رئیس
directors
رئیس
president
رئیس
header
رئیس
vice chancellor
نایب رئیس
vice-chancellors
نایب رئیس
vice president
نایب رئیس
chairperson
رئیس جلسه
beach master
رئیس بارانداز
anchor men
رئیس گروه
anchor man
رئیس گروه
vice-chancellor
نایب رئیس
stationmasters
رئیس ایستگاه
wharfmaster
رئیس اسکله
wagon master
رئیس قطار
anchormen
رئیس گروه
wharfmaster
رئیس بندر
chairmen
رئیس جلسه
chairpersons
رئیس جلسه
figureheads
رئیس پوشالی
vice chairman
نایب رئیس
figureheads
رئیس بی نفوذ
figurehead
رئیس پوشالی
vice president
معاون
[رئیس]
Chief of protocol. Master of ceremonies.
رئیس تشریفات
He is in bad with the boss.
با رئیس اش بد است
shop stewards
رئیس گروه
shop steward
رئیس گروه
Chancellor
رئیس دانشگاه
Chancellors
رئیس دانشگاه
First Lady
زن رئیس جمهور
chairman
رئیس جلسه
First Ladies
زن رئیس جمهور
figurehead
رئیس بی نفوذ
ring master
رئیس سیرک
phylarch
رئیس قبیله
office manager
رئیس دفتر
office manager
رئیس اداره
social secretary
رئیس دفتر
mint master
رئیس ضرابخانه
mess president
رئیس باشگاه
president of the republic
رئیس جمهور
lord chancellor
رئیس کل داوران
leadden limbs
رئیس اسپ
podesta
رئیس شهربانی
site manager
رئیس کارگاه
presidentess
زن رئیس جمهور
sachem
رئیس ایل
president of the court
رئیس دادگاه
post general
رئیس کل پست
sagamore
رئیس ایل
section chief
رئیس قبضه
sheik
رئیس قبیله
sheik
رئیس خانواده
shipmaster
رئیس کشتی
speaker of parliament
رئیس مجلس
lady principal
خانم رئیس
kapell meister
رئیس ارکستر
gun captain
رئیس قبضه
staff manager
رئیس کارگزینی
subprincipal
نایب رئیس
the pro tem chief
رئیس موقت
dominie
رئیس اموزشگاه
veep
نایب رئیس
communication chief
رئیس ارتباطات
chief of state
رئیس دولت
chief of protocol
رئیس تشریفات
gun captain
رئیس توپ
harbor master
رئیس بندر
jurat
رئیس شهرداری
speaker of parliament
رئیس پارلمان
hierarch
رئیس روحانی
heresiarch
رئیس رافضیون
heguman
رئیس دیر
head of the state
رئیس دولت
head of business firm
رئیس تجارتخانه
head mistress
خانم رئیس
harbour master
رئیس بندر
chief of police
رئیس شهربانی
Chief of Staff
رئیس ستاد
emcees
رئیس تشریفات
premiere
مهمتر رئیس
master of ceremonies
رئیس تشریفات
premiers
مهمتر رئیس
warden
رئیس زندان
sheikh
رئیس خانواده
masters of ceremonies
رئیس تشریفات
premiered
مهمتر رئیس
premieres
مهمتر رئیس
magistrates
رئیس کلانتری
arch
موذی رئیس
premier
مهمتر رئیس
emcee
رئیس تشریفات
ringmasters
رئیس سیرک
magistrate
رئیس کلانتری
premiering
مهمتر رئیس
prior
رئیس صومعه
surgeon
رئیس بهداری
surgeons
رئیس بهداری
prefect
رئیس فرمانده
Chiefs of Staff
رئیس ستاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com