Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
jurat
رئیس شهرداری
Search result with all words
podesta
رئیس شهرداری در برخی شهرهای ایتالیا
Other Matches
lord high stew of england
رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
paymaster general
رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
letter of recall
نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
emcee
بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcees
بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
public relations officers
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officer
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
City Hall
شهرداری
municipalities
شهرداری
municipality
شهرداری
mayoralty
ریاست شهرداری
town halls
عمارت شهرداری
municipally
بوسیله شهرداری
town halls
کاخ شهرداری
town hall
کاخ شهرداری
town council
انجمن شهرداری
municipally
از راه شهرداری
town hall
عمارت شهرداری
municipal court
دادگاه شهرداری
burgomaster
اعضای شهرداری
municipal budget
بودجه شهرداری
municipal council
انجمن شهرداری
municipal revenue
درامد شهرداری
guildhalls
عمارت شهرداری
guildhall
عمارت شهرداری
mayorship
ریاست شهرداری
dump car
ماشین شهرداری
municipal spending
مخارج شهرداری
municipal
مربوط به شهرداری
municipally
از لحاظ شهرداری
City Hall
ساختمان شهرداری
republic
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republics
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
town clerk
کارمند شهرداری یافرمانداری
councilman
عضو انجمن شهرداری
dump truck
کامیون زباله بر شهرداری
municipalist
متخصص درامور شهرداری
town hall
تالار شهرداری یا فرمانداری
municipalize
بدست شهرداری دادن
town halls
تالار شهرداری یا فرمانداری
municipality
شهریا بخشی که دارای شهرداری است
municipalities
شهریا بخشی که دارای شهرداری است
borough
شهریاقصبهای که وکیل به مجلس بفرستدیاانجمن شهرداری داشته باشد
boroughs
شهریاقصبهای که وکیل به مجلس بفرستدیاانجمن شهرداری داشته باشد
guild hall
عمارت شهرداری که اصناف یارسته هادران انجمن می کنند
corporations
شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
corporation
شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
recredential
نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
aldermen
نام قضات نام مستخدمین شهرداری عضوهیئت قانون گذاری یک شهر
alderman
نام قضات نام مستخدمین شهرداری عضوهیئت قانون گذاری یک شهر
director general
رئیس کل
director generals
رئیس کل
mastered
رئیس
master
رئیس
administers
رئیس
administering
رئیس
administered
رئیس
administer
رئیس
superintendents
رئیس
superintendent
رئیس
directors general
رئیس کل
provosts
رئیس
administrator
رئیس
higher up
رئیس
directors
رئیس
headsman
رئیس
head master
رئیس
leader
رئیس
leaders
رئیس
warden
رئیس
provost
رئیس
administrators
رئیس
warden
رئیس
mugwump
رئیس
superior
رئیس
headers
رئیس
header
رئیس
wardens
رئیس
headman
رئیس
chiefs
رئیس
commandants
رئیس
commandant
رئیس
sheiks
رئیس
sheikh
رئیس
sheikhs
رئیس
chairmen
رئیس
sheik
رئیس
headmen
رئیس
syndic
رئیس
chairman
رئیس
masters
رئیس
Deans
رئیس
superiors
رئیس
presidents
رئیس
ruler
رئیس سر
director
رئیس
head
رئیس
chief
رئیس
president
رئیس
rulers
رئیس سر
Dean
رئیس
figureheads
رئیس بی نفوذ
chairman
رئیس جلسه
gun captain
رئیس قبضه
gun captain
رئیس توپ
Chancellors
رئیس دانشگاه
Chancellor
رئیس دانشگاه
figurehead
رئیس پوشالی
vice-chancellors
نایب رئیس
dominie
رئیس اموزشگاه
vice-chancellor
نایب رئیس
chairmen
رئیس جلسه
vice chancellor
نایب رئیس
stationmasters
رئیس ایستگاه
beach master
رئیس بارانداز
chief of police
رئیس شهربانی
figureheads
رئیس پوشالی
chief of protocol
رئیس تشریفات
chief of state
رئیس دولت
communication chief
رئیس ارتباطات
figurehead
رئیس بی نفوذ
vice president
معاون
[رئیس]
vice president
نایب رئیس
vice chairman
نایب رئیس
veep
نایب رئیس
the pro tem chief
رئیس موقت
subprincipal
نایب رئیس
staff manager
رئیس کارگزینی
speaker of parliament
رئیس پارلمان
speaker of parliament
رئیس مجلس
social secretary
رئیس دفتر
site manager
رئیس کارگاه
wagon master
رئیس قطار
wharfmaster
رئیس بندر
Chief of protocol. Master of ceremonies.
رئیس تشریفات
He is in bad with the boss.
با رئیس اش بد است
shop stewards
رئیس گروه
shop steward
رئیس گروه
First Lady
زن رئیس جمهور
First Ladies
زن رئیس جمهور
chairpersons
رئیس جلسه
chairperson
رئیس جلسه
anchormen
رئیس گروه
anchor man
رئیس گروه
wharfmaster
رئیس اسکله
shipmaster
رئیس کشتی
sheik
رئیس خانواده
sheik
رئیس قبیله
post general
رئیس کل پست
lord chancellor
رئیس کل داوران
leadden limbs
رئیس اسپ
lady principal
خانم رئیس
kapell meister
رئیس ارکستر
hierarch
رئیس روحانی
heresiarch
رئیس رافضیون
heguman
رئیس دیر
head of the state
رئیس دولت
head of business firm
رئیس تجارتخانه
head mistress
خانم رئیس
harbour master
رئیس بندر
mess president
رئیس باشگاه
mint master
رئیس ضرابخانه
section chief
رئیس قبضه
sagamore
رئیس ایل
sachem
رئیس ایل
ring master
رئیس سیرک
presidentess
زن رئیس جمهور
president of the republic
رئیس جمهور
president of the court
رئیس دادگاه
podesta
رئیس شهربانی
phylarch
رئیس قبیله
office manager
رئیس دفتر
office manager
رئیس اداره
anchor men
رئیس گروه
harbor master
رئیس بندر
stationmaster
رئیس ایستگاه
magistrate
رئیس کلانتری
premier
مهمتر رئیس
chamberlains
رئیس خلوت
chamberlain
رئیس خلوت
presidents
رئیس دانشگاه
presidents
رئیس جمهور
president
رئیس دانشگاه
schoolmistresses
خانم رئیس
schoolmistress
خانم رئیس
sheiks
رئیس خانواده
sheiks
رئیس قبیله
sheikhs
رئیس خانواده
premiers
مهمتر رئیس
abbot
رئیس راهبان
premieres
مهمتر رئیس
premiered
مهمتر رئیس
premiere
مهمتر رئیس
wardens
رئیس زندان
warden
رئیس زندان
Prime Ministers
رئیس الوزرا
Prime Minister
رئیس الوزرا
principals
رئیس مدیر
principal
رئیس مدیر
president
رئیس جمهور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com