English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (20 milliseconds)
English Persian
patronised رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronises رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronize رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronized رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronizes رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
Other Matches
schoolmaster مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
schoolmasters مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
emcee بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcees بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
countenance تشویق کردن
countenanced تشویق کردن
eulogizing تشویق کردن
countenances تشویق کردن
countenancing تشویق کردن
inspirit تشویق کردن
reanimate تشویق کردن
lead on تشویق کردن
to put a premium on تشویق کردن
encourage تشویق کردن
embolden تشویق کردن
countenance [encourage] تشویق کردن
elate تشویق کردن
hearten تشویق کردن
eulogizes تشویق کردن
cheers تشویق کردن
cheer تشویق کردن
eulogised تشویق کردن
encourages تشویق کردن
cheered تشویق کردن
encouraged تشویق کردن
encouage تشویق کردن
eulogises تشویق کردن
eulogising تشویق کردن
encourage تشویق کردن
eulogize تشویق کردن
eulogized تشویق کردن
exhorted تشویق و ترغیب کردن
exhorting تشویق و ترغیب کردن
exhorts تشویق و ترغیب کردن
exhort تشویق و ترغیب کردن
prince مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
princes مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
overpraise بیش از حد تشویق و تحسین کردن
befriends دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriend دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriended دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
graces فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
graced فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
grace فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
gracing فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
oversell بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
overselling بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
oversells بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
oversold بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
reward is an iduce to toil چیزیکه ادم را بکار کردن تشویق میکند پاداش است
conducting رفتار کردن رهبری کردن
handles رفتار کردن استعمال کردن
handle رفتار کردن استعمال کردن
conducts رفتار کردن رهبری کردن
conduct رفتار کردن رهبری کردن
conducted رفتار کردن رهبری کردن
demeaned رفتار کردن
treat رفتار کردن با
treated رفتار کردن
treated رفتار کردن با
demeans رفتار کردن
treats رفتار کردن
treats رفتار کردن با
demean رفتار کردن
to demean oneself رفتار کردن
to deport oneself رفتار کردن
treat رفتار کردن
baby مانندکودک رفتار کردن
babies مانندکودک رفتار کردن
to get up to nonsense ابلهانه رفتار کردن
jitter با عصبانیت رفتار کردن
despotize مستبدانه رفتار کردن
shoot straight <idiom> منصفانه رفتار کردن
to wrong غیر منصفانه رفتار کردن
wrongs غیر منصفانه رفتار کردن
to act [be] one's age <idiom> <verb> طبق سن خود رفتار کردن
to lump them all together <idiom> با همه یکسان رفتار کردن
matronize مانند رئیسه رفتار کردن
wrong غیر منصفانه رفتار کردن
to go with the tide طبق مقتضیات رفتار کردن
wronging غیر منصفانه رفتار کردن
emcee رئیس تشریفات کردن
emcees رئیس تشریفات کردن
to cultivate good manners کوشش کردن با ادب رفتار بکنند
stereotype یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
grandmothers مثل مادر بزرگ رفتار کردن
live up to one's principles موافق مرام خود رفتار کردن
make oneself at home <idiom> مثل خونه خود رفتار کردن
grandmother مثل مادر بزرگ رفتار کردن
crosser خلاف میل کسی رفتار کردن
stereotypy یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
crosses خلاف میل کسی رفتار کردن
princesse مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
crossest خلاف میل کسی رفتار کردن
stereotyping یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypes یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
cross خلاف میل کسی رفتار کردن
princesses مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
princess مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
To treat them all alike. (indiscriminately). همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
to go easy on somebody [something] با کسی [چیزی] مهربان [آهسته] [ملایم] رفتار کردن
to make [commit] a faux pas اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
change horses in midstream <idiom> وسط کارمهمی نقشه یا رئیس را عوض کردن
emulates کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulated کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulate کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
Act your age [and not your shoe size] ! به سن خودت رفتار بکن ! [مثل بچه ها رفتار نکن !]
lord high stew of england رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
simulate کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
simulates کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
simulating کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
paymaster general رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
public relations officers رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officer رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
republics حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republic حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
charges عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
persuasions تشویق
abets تشویق
encouragement تشویق
abet تشویق
persuasion تشویق
cheered تشویق
exhortation تشویق
abetting تشویق
abetted تشویق
eulogy تشویق
cheers تشویق
cheer تشویق
eulogies تشویق
persuadable قابل تشویق
encouragingly ازراه تشویق
abets تشویق تقویت
abetting تشویق تقویت
encourager تشویق کننده
lead on <idiom> تشویق موزیانه
to the cheers of [the crowd] با تشویق [جمعیت]
applause تشویق و تمجید
inspiriting تشویق کننده
take heart <idiom> تشویق شدن
abetted تشویق تقویت
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
protreptic تشویق کننده نصیحت
cheerleaders سر دستهی تشویق کنندگان
cheerleader سر دستهی تشویق کنندگان
unit awards تشویق نامه یکانی
shot in the arm <idiom> تشویق یا برانگیختن چیزی
acclamation آفرین [تشویق] [تحسین]
export incentive تشویق دولت در جهت صادرات
you tell'em <idiom> تشویق شخص دربیان گفتهها
recredential نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
bounties تشویق صنایع و بازرگانی به وسیله دولت
citations تقدیررسمی از ابراز لیاقت تشویق نامه
he inspirited me to do it مرا بکردن ان کار تشویق کرد
citation تقدیررسمی از ابراز لیاقت تشویق نامه
patronizingly ازروی بزرگ منشی ازراه تشویق
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
golden handshakes پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
golden handshake پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
trading stamp تمبریکه برای تشویق در مقابل خرید کالا بخریدار میدهند
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com