Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
dalailama
رئیس کشیشان بودایی تبت
Search result with all words
lama teshu
رئیس کشیشان بودایی مغولستان
Other Matches
lamasery-rise
[خانقاه کشیشان بودایی در تبت]
lamasery ries
خانقاه کشیشان بودایی در تبت و مغولستان
tope
گنبد بودایی برج بودایی
priest ridden
زیر نفوذ کشیشان قرار گرفته منکوب کشیشان
sacerdotal
وابسته به کشیشان درخور کشیشان
Buddhists
بودایی
Buddhist
بودایی
lama
کشیش بودایی
lamas
کشیش بودایی
lamaistic
وابسته به کشیش بودایی
lord high stew of england
رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
paymaster general
رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
calotte
شبکلاه کشیشان
letter of recall
نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
dominie
عنوان کشیشان کلیسای هلند
sacerdotage
کشیش مابی جماعت کشیشان
hoods
باشلق یا کلاه مخصوص کشیشان
hood
باشلق یا کلاه مخصوص کشیشان
alb
پیراهن سفید و بلند کشیشان
soutane
ردای مخصوص کشیشان کاتولیک
pontifex
عضو شورای کشیشان کاتولیک
shovel hat
کلاه لبه پهن کشیشان انگلیس
emcees
بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcee
بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
public relations officer
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
chantry
پولی که وقف کشیشان میشودتابرای مردگان بخوانند
your reverence
عنوان کشیشان که برابر است با عناوین قدیمی ایران
humeral veil
پارچه مستطیل شکلی که کشیشان بر روی شانه می اندازند
republic
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republics
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
ark
[نوعی قفسه برای آویزان کردن پوشاک کشیشان در کلیسا]
recessional hymn
سرودیکه هنگام دست کشیدن کشیشان از عبادت نواخته میشود
biretta
یکجور کلاه چهارگوش که کشیشان کلیسای کاتولیک روم بر سر می گذارند
aaronic
از نسل هارون جزو گروه کشیشان پایین درجه مورمن
his reverence
جناب اقای- عنوان کشیشان که برابراست باعناوین قدیمی ایران
maniple
بازوبندیانواری که کشیشان هنگام انجام ایین ربانی ازبازوی خودمی اویزند
altar-screen
[پرده محراب که رواق خدمتگاه کشیشان را از بقیه جدا می کند که بسیار پر نقش و نگار از جنس سنگ، چوب یا فلز است.]
hagiarchy
حکومت کشیشان وروحانیون حکومت مقدسان
recredential
نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
director generals
رئیس کل
head
رئیس
administrators
رئیس
mugwump
رئیس
higher up
رئیس
presidents
رئیس
leaders
رئیس
warden
رئیس
chairman
رئیس
superiors
رئیس
leader
رئیس
director general
رئیس کل
directors general
رئیس کل
superior
رئیس
headsman
رئیس
masters
رئیس
wardens
رئیس
administrator
رئیس
mastered
رئیس
master
رئیس
superintendents
رئیس
superintendent
رئیس
head master
رئیس
directors
رئیس
ruler
رئیس سر
rulers
رئیس سر
administering
رئیس
administered
رئیس
Dean
رئیس
administer
رئیس
Deans
رئیس
director
رئیس
administers
رئیس
header
رئیس
headers
رئیس
warden
رئیس
provost
رئیس
provosts
رئیس
chief
رئیس
syndic
رئیس
sheikhs
رئیس
sheiks
رئیس
sheik
رئیس
chairmen
رئیس
sheikh
رئیس
commandant
رئیس
headmen
رئیس
president
رئیس
chiefs
رئیس
commandants
رئیس
headman
رئیس
chief of protocol
رئیس تشریفات
harbour master
رئیس بندر
vice-chancellors
نایب رئیس
vice-chancellor
نایب رئیس
chairmen
رئیس جلسه
beach master
رئیس بارانداز
vice chancellor
نایب رئیس
harbor master
رئیس بندر
gun captain
رئیس قبضه
Chancellor
رئیس دانشگاه
Chancellors
رئیس دانشگاه
gun captain
رئیس توپ
chief of police
رئیس شهربانی
chairman
رئیس جلسه
chief of state
رئیس دولت
communication chief
رئیس ارتباطات
veep
نایب رئیس
figureheads
رئیس بی نفوذ
dominie
رئیس اموزشگاه
figureheads
رئیس پوشالی
figurehead
رئیس بی نفوذ
figurehead
رئیس پوشالی
stationmasters
رئیس ایستگاه
vice president
معاون
[رئیس]
vice president
نایب رئیس
vice chairman
نایب رئیس
the pro tem chief
رئیس موقت
subprincipal
نایب رئیس
staff manager
رئیس کارگزینی
speaker of parliament
رئیس پارلمان
speaker of parliament
رئیس مجلس
social secretary
رئیس دفتر
site manager
رئیس کارگاه
shipmaster
رئیس کشتی
wagon master
رئیس قطار
wharfmaster
رئیس بندر
wharfmaster
رئیس اسکله
Chief of protocol. Master of ceremonies.
رئیس تشریفات
He is in bad with the boss.
با رئیس اش بد است
shop stewards
رئیس گروه
shop steward
رئیس گروه
First Lady
زن رئیس جمهور
First Ladies
زن رئیس جمهور
chairperson
رئیس جلسه
anchormen
رئیس گروه
anchor men
رئیس گروه
anchor man
رئیس گروه
sheik
رئیس خانواده
sheik
رئیس قبیله
section chief
رئیس قبضه
mess president
رئیس باشگاه
lord chancellor
رئیس کل داوران
leadden limbs
رئیس اسپ
lady principal
خانم رئیس
kapell meister
رئیس ارکستر
jurat
رئیس شهرداری
hierarch
رئیس روحانی
heresiarch
رئیس رافضیون
heguman
رئیس دیر
head of the state
رئیس دولت
head of business firm
رئیس تجارتخانه
mint master
رئیس ضرابخانه
office manager
رئیس اداره
office manager
رئیس دفتر
sagamore
رئیس ایل
sachem
رئیس ایل
ring master
رئیس سیرک
presidentess
زن رئیس جمهور
president of the republic
رئیس جمهور
president of the court
رئیس دادگاه
post general
رئیس کل پست
chairpersons
رئیس جلسه
podesta
رئیس شهربانی
phylarch
رئیس قبیله
head mistress
خانم رئیس
Chiefs of Staff
رئیس ستاد
ringmaster
رئیس گود
arch
موذی رئیس
arch-
موذی رئیس
arches
موذی رئیس
sheikh
رئیس قبیله
premiered
مهمتر رئیس
premiere
مهمتر رئیس
wardens
رئیس زندان
premiering
مهمتر رئیس
magistrate
رئیس کلانتری
prefect
رئیس فرمانده
magistrates
رئیس کلانتری
prefects
رئیس فرمانده
premieres
مهمتر رئیس
warden
رئیس زندان
sheikh
رئیس خانواده
Prime Ministers
رئیس الوزرا
principal
رئیس مدیر
abbot
رئیس راهبان
presidents
رئیس جمهور
presidents
رئیس دانشگاه
chamberlain
رئیس خلوت
abbots
رئیس راهبان
chamberlains
رئیس خلوت
premier
مهمتر رئیس
president
رئیس دانشگاه
president
رئیس جمهور
Prime Minister
رئیس الوزرا
sheikhs
رئیس قبیله
sheikhs
رئیس خانواده
sheiks
رئیس قبیله
sheiks
رئیس خانواده
schoolmistress
خانم رئیس
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com