English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
magistrate رئیس کلانتری
magistrates رئیس کلانتری
Search result with all words
procurator معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
procurators معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
Other Matches
lord high stew of england رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
police station کلانتری
commissariat کلانتری
police stations کلانتری
police court کلانتری
commissariats کلانتری
police office کلانتری
paymaster general رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
station house ایستگاه کلانتری
magistrature ریاست کلانتری
magistracy ریاست کلانتری یا دادگاه بخش
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
commissariats اداره خوار و بار و کارپردازی ارتش کلانتری
commissariat اداره خوار و بار و کارپردازی ارتش کلانتری
emcees بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
public relations officers رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
emcee بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
public relations officer رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
republic حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republics حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
recredential نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
commandants رئیس
chiefs رئیس
president رئیس
mugwump رئیس
presidents رئیس
head رئیس
director generals رئیس کل
directors general رئیس کل
head master رئیس
wardens رئیس
administrator رئیس
chairmen رئیس
warden رئیس
leader رئیس
higher up رئیس
director general رئیس کل
chairman رئیس
administrators رئیس
superintendent رئیس
superintendents رئیس
master رئیس
mastered رئیس
headsman رئیس
commandant رئیس
directors رئیس
provost رئیس
provosts رئیس
ruler رئیس سر
rulers رئیس سر
syndic رئیس
Dean رئیس
header رئیس
headers رئیس
warden رئیس
administers رئیس
administering رئیس
administered رئیس
administer رئیس
leaders رئیس
Deans رئیس
sheiks رئیس
headman رئیس
headmen رئیس
superior رئیس
chief رئیس
sheikh رئیس
sheikhs رئیس
sheik رئیس
masters رئیس
director رئیس
superiors رئیس
chief of protocol رئیس تشریفات
communication chief رئیس ارتباطات
chief of police رئیس شهربانی
chairmen رئیس جلسه
bossed رئیس کارفرما
boss رئیس کارفرما
dominie رئیس اموزشگاه
beach master رئیس بارانداز
gun captain رئیس قبضه
chief of state رئیس دولت
bosses رئیس کارفرما
Chancellors رئیس دانشگاه
anchormen رئیس گروه
figureheads رئیس بی نفوذ
figureheads رئیس پوشالی
figurehead رئیس بی نفوذ
chairman رئیس جلسه
figurehead رئیس پوشالی
the pro tem chief رئیس موقت
vice-chancellor نایب رئیس
vice chancellor نایب رئیس
stationmasters رئیس ایستگاه
stationmaster رئیس ایستگاه
station master رئیس ایستگاه
bossing رئیس کارفرما
Chancellor رئیس دانشگاه
vice president معاون [رئیس]
vice president نایب رئیس
vice chairman نایب رئیس
veep نایب رئیس
subprincipal نایب رئیس
staff manager رئیس کارگزینی
speaker of parliament رئیس پارلمان
speaker of parliament رئیس مجلس
social secretary رئیس دفتر
site manager رئیس کارگاه
shipmaster رئیس کشتی
sheik رئیس خانواده
wagon master رئیس قطار
wharfmaster رئیس بندر
Chief of protocol. Master of ceremonies. رئیس تشریفات
He is in bad with the boss. با رئیس اش بد است
shop stewards رئیس گروه
shop steward رئیس گروه
First Lady زن رئیس جمهور
First Ladies زن رئیس جمهور
chairpersons رئیس جلسه
chairperson رئیس جلسه
anchor men رئیس گروه
anchor man رئیس گروه
wharfmaster رئیس اسکله
sheik رئیس قبیله
section chief رئیس قبضه
sagamore رئیس ایل
leadden limbs رئیس اسپ
lady principal خانم رئیس
kapell meister رئیس ارکستر
jurat رئیس شهرداری
hierarch رئیس روحانی
heresiarch رئیس رافضیون
heguman رئیس دیر
head of the state رئیس دولت
head of business firm رئیس تجارتخانه
head mistress خانم رئیس
harbour master رئیس بندر
harbor master رئیس بندر
lord chancellor رئیس کل داوران
mess president رئیس باشگاه
sachem رئیس ایل
ring master رئیس سیرک
presidentess زن رئیس جمهور
president of the republic رئیس جمهور
president of the court رئیس دادگاه
post general رئیس کل پست
podesta رئیس شهربانی
phylarch رئیس قبیله
office manager رئیس دفتر
office manager رئیس اداره
mint master رئیس ضرابخانه
gun captain رئیس توپ
Chief Justices رئیس دادگاه
abbot رئیس راهبان
arches موذی رئیس
arch موذی رئیس
prefects رئیس فرمانده
principals رئیس مدیر
prefect رئیس فرمانده
prior رئیس صومعه
arch- موذی رئیس
Chiefs of Staff رئیس ستاد
Chief of Staff رئیس ستاد
surgeons رئیس بهداری
Prime Minister رئیس الوزرا
sheikh رئیس قبیله
sheikh رئیس خانواده
sheikhs رئیس قبیله
abbots رئیس راهبان
premiers مهمتر رئیس
premier مهمتر رئیس
chamberlains رئیس خلوت
chamberlain رئیس خلوت
schoolmistress خانم رئیس
presidents رئیس دانشگاه
presidents رئیس جمهور
president رئیس دانشگاه
president رئیس جمهور
schoolmistresses خانم رئیس
sheiks رئیس خانواده
sheiks رئیس قبیله
principal رئیس مدیر
sheikhs رئیس خانواده
Prime Ministers رئیس الوزرا
warden رئیس زندان
premiering مهمتر رئیس
chieftain رئیس قبیله
chieftains رئیس قبیله
postmaster رئیس پست
masters of ceremonies رئیس تشریفات
postmasters رئیس پست
emcees رئیس تشریفات
master of ceremonies رئیس تشریفات
patriarch رئیس خانواده
patriarchs رئیس خانواده
emcee رئیس تشریفات
Chief Justice رئیس دادگاه
vice-chancellors نایب رئیس
premieres مهمتر رئیس
premiered مهمتر رئیس
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com