Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
arithmetic relation
رابطه حسابی
Other Matches
arithmetic mean
میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic expression
عبارت حسابی دستورالعمل حسابی
averaging
میانگین حسابی متوسط حسابی
averages
میانگین حسابی متوسط حسابی
averaged
میانگین حسابی متوسط حسابی
average
میانگین حسابی متوسط حسابی
psychomancy
رابطه با روح رابطه ارواح باهم
equation of exchange
همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
nexus
رابطه رابطه داخلی
I am
[have]
finished with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
thorough paced
حسابی
pitched
حسابی
smack dab
حسابی
calculative
حسابی
arithmetical
حسابی
arithmetic
حسابی
pursang
حسابی
incalculability
بی حسابی
mean square
یک مربع حسابی
simple mean
میانگین حسابی
areal cook
یک اشپز حسابی
arithmetic operation
عملیات حسابی
arithmetic method
روش حسابی
arithmetic mean
میانگین حسابی
arithmetic progression
تصاعد حسابی
arithmetic instruction
دستورالعمل حسابی
arithmetic expression
مبین حسابی
arithmetic check
مقابله حسابی
arithmetic register
ثبات حسابی
arithmetic series
سریهای حسابی
arithmetic statement
حکم حسابی
well got up
پاکیزه حسابی
arithmetic operation
عمل حسابی
squaring
منظم حسابی
squared
منظم حسابی
arithmetic
حسابی حسابگر
squares
منظم حسابی
aregular cook
اشپز حسابی
square
منظم حسابی
roundly
بطور حسابی
dishonoured
بد حسابی عدم پرداخت
Now you are talking. That makes sense.
حالااین شد یک حرف حسابی
to talk sense
حرف حسابی زدن
i have caught a thorough chill
سرمای حسابی خورده ام
he is no less than a gambler
قمارباز حسابی است
arithmetic function
تابع حسابی
[ریاضی]
arithmetical function
تابع حسابی
[ریاضی]
He is a habitual defaulter.
آدم بد حسابی است
To pay someone handsomely.
به کسی پ؟ ؟ حسابی دادن
roll out the red carpet
<idiom>
حسابی پذیرایی کردن
He thrashed his son soundly .
پسرش را حسابی کتک زد
arithmetic sequence
تصاعد حسابی
[ریاضی]
Put on some decent clothes.
یک لباس حسابی تنت کن
dishonored
بد حسابی عدم پرداخت
dishonoring
بد حسابی عدم پرداخت
dishonors
بد حسابی عدم پرداخت
dishonour
بد حسابی عدم پرداخت
dishonouring
بد حسابی عدم پرداخت
dishonours
بد حسابی عدم پرداخت
now you're talking
این شدحرف حسابی
number-theoretic function
تابع حسابی
[ریاضی]
arithmetic shift
تغییر مکان حسابی
He always pays on the nail.
آدم خوش حسابی است
She gave us quite a decent dinner.
یک شام خیلی حسابی به ماداد
I was totally tongue-tied.
زبانم حسابی بند آمد
lay into a person
کسی را کتک حسابی زدن
He is a decent fellow(guy,chap)
طرف آدم حسابی است
arithmetic operator
نشان حسابی عملگر ریاضی
to play up
درست و حسابی بازی کردن
not on any account
اصلا روی هیچ حسابی
do something to one's hearts's content
کاری را حسابی انجام دادن
He threatened to thrash the life out of me.
مرا به یک کتک حسابی تهدید کرد
Give the room a good clean.
اتاق را حسابی جمع وجور کردن
My good fello,why didnt you tell me?
آخر مرد حسابی چرا به من نگفتی ؟
You wouldnt be here if you had any sense
اگر عقل حسابی داشتی اینجانبودی
We are quits. We are even.
دیگر با هم حسابی نداریم (نه بدهکارنه بستانکار )
detailed
حسابی که همه موضوعات را لیست میکند
We dont have qualified personnel in this company.
دراین شرکت آدم حسابی نداریم
This dress is quite the thing.
این لباس چیز حسابی است
We had a nice long walk today.
امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
variance
میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
budget account
حسابی در فروشگاه که وجه خرید اجناس و...به آن واریز می شود
debt of honour
بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
to be on the razzle
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a spree
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a binge
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
equation
رابطه
equations
رابطه
linkages
رابطه
bond
رابطه
respect
رابطه
respects
رابطه
relationship
رابطه
relationships
رابطه
relevancy
رابطه
linkage
رابطه
contingence
رابطه
connection
رابطه
connexions
رابطه
relevance
رابطه
correlation
رابطه
relation
رابطه
liaised
رابطه داشتن
relations of production
رابطه تولید
tie
رابطه برابری
liaise
رابطه داشتن
relation learning
رابطه اموزی
liaises
رابطه داشتن
liaising
رابطه داشتن
privity of contract
رابطه متعاقدین
trade off
رابطه جایگزینی
trade-off
رابطه جایگزینی
positive relation
رابطه مثبت
positive relation
رابطه مستقیم
trade-offs
رابطه جایگزینی
ties
رابطه برابری
relation
رابطه نسبت
interrelationships
رابطه متقابل
negative relation
رابطه منفی
liaison
بستگی رابطه
liaison
رابطه نامشروع
relationship
رابطه
[ریاضی]
terms of trade
رابطه مبادله
symbiotic relation
رابطه همزیستی
correspond
رابطه داشتن
sonship
رابطه فرزندی
interrelationship
رابطه متقابل
corresponded
رابطه داشتن
corresponds
رابطه داشتن
liaisons
رابطه نامشروع
preattunement
هم کوکی
[رابطه ای]
preattunement
وفق
[رابطه ای]
de broglie relation
رابطه دوبروی
definitional equation
رابطه تعریفی
equivalence relation
رابطه هم ارزی
fiduciary relationship
رابطه امانی
preattunement
هم آهنگی
[رابطه ای]
correlation
ضریب رابطه
contractual relationship
رابطه قراردادی
commutation relation
رابطه جابجایی
lesbianism
رابطه جنسی زن با زن
binary relation
رابطه دوتایی
bode's relation
رابطه بود
cash nexus
رابطه نقدی
causal link
رابطه سببیت
liaisons
بستگی رابطه
causal relationship
رابطه علی
flow formula
رابطه جریان
functional relation
رابطه تابعی
functional relationship
رابطه تابعی
mutual relationship
رابطه متقابل
monotonic relation
رابطه همسو
mil relation
رابطه میلیم
mil relation
رابطه میلیمی
linear relationship
رابطه خطی
lead lag relation
رابطه سبقت
negative relation
رابطه معکوس
mil formula
رابطه میلیمی
interrelation
رابطه متقابل
transitive
رابطه غیرمستقیم
incommunicable
بدون رابطه
transitive
رابطه مجازی
recurrence relation
[RR]
رابطه بازگشتی
[ریاضی]
oral intercourse
رابطه جنسی دهانی
difference equation
رابطه بازگشتی
[ریاضی]
break away
قطع رابطه کردن
This does not apply to . . .
در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
to make a connection
رابطه ای برقرار کردن
absolute address
محل یک شی در رابطه با مبدا
cause and effect relationship
رابطه علت و معلولی
cohere
رابطه خویشی داشتن
stress strain relation
رابطه تنش- کرنش
coheres
رابطه خویشی داشتن
cohering
رابطه خویشی داشتن
intimacy
رابطه نامشروع جنسی
cohabited
رابطه جنسی داشتن
price system
نسبت و رابطه قیمتها با هم
cohabiting
رابطه جنسی داشتن
cohabits
رابطه جنسی داشتن
denouncement
اعلان قطع رابطه
parent child relationship
رابطه پدر و پسر
mass energy relation
رابطه جرم و انرژی
cohered
رابطه خویشی داشتن
sexual intercourse
رابطه جنسی مجامعت
wealth saving relationship
رابطه ثروت و پس انداز
cohabit
رابطه جنسی داشتن
input output relation
رابطه ورودی- خروجی
disconnection
قطع نداشتن رابطه
to discontinue relations
[with somone]
رابطه قطع کردن
[با کسی]
to correspond with
رابطه
[نامه نگاری]
داشتن با
mil rule
قانون مربوط به رابطه میلیمی
fisher equation
این رابطه عبارت است از :
filiation
نسل رابطه پدر و فرزندی
creation of contractual tie
انشاء ایجاد رابطه قراردادی
causality
رابطه بین علت ومعلول
habit
روش طرز رشد رابطه
habits
روش طرز رشد رابطه
causal nexus
رابطه میان علت و معلول
average marginal relationship
رابطه مفاهیم متوسط ونهائی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com