Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
transitive
رابطه غیرمستقیم
Other Matches
psychomancy
رابطه با روح رابطه ارواح باهم
equation of exchange
همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
nexus
رابطه رابطه داخلی
I am done with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am
[have]
finished with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
circuitous
غیرمستقیم
indirect
غیرمستقیم
elenctic
غیرمستقیم
roundabouts
غیرمستقیم
roundabout
غیرمستقیم
out of straight
غیرمستقیم
backstairs
غیرمستقیم
circuity
غیرمستقیم
indirect cost
هزینه غیرمستقیم
indirectly
بطور غیرمستقیم
indirect labour
کار غیرمستقیم
spot pass
پاس غیرمستقیم
insinuation
دخول غیرمستقیم
indirect loading
بارگذاری غیرمستقیم
indirect wave
موج غیرمستقیم
indirect laying
اتش غیرمستقیم
oblique question
پرسش غیرمستقیم
indirect suggestion
تلقین غیرمستقیم
indirect lighting
روشنایی غیرمستقیم
indirect taxation
مالیات غیرمستقیم
excise duties
مالیات غیرمستقیم
indirect materials
مواد غیرمستقیم
consequential damages
خسارت غیرمستقیم
indirect proof
برهان غیرمستقیم
indirect expenses
مخارج غیرمستقیم
mitosis
تسقیم غیرمستقیم
indirect operation
عملکرد غیرمستقیم
indirect measurement
سنجش غیرمستقیم
indirect control
کنترل غیرمستقیم
on costs
هزینههای غیرمستقیم
mediately
بطور غیرمستقیم
indirect question
پرسش غیرمستقیم
at second hand
بطور غیرمستقیم
indirect knowledge
معرفت غیرمستقیم
indirect resistance furnace
کوره مقاومتی غیرمستقیم
sinuous
غیرمستقیم گمراه کننده
indirect transition
عبور یا انتقال غیرمستقیم
indirect quotable
نقل قول غیرمستقیم
indirect release
قطع کننده غیرمستقیم
indirect free kick
ضربه ازاد غیرمستقیم
indirect labour
هزینه دستمزد غیرمستقیم
direct lighting
روشن سازی غیرمستقیم
indirect control system
سیستم کنترل غیرمستقیم
indirect light distribution
پخش نور غیرمستقیم
indirect induction heating
گرمایش القایی غیرمستقیم
indirect addressing
نشان دهی غیرمستقیم
bricole
ضربه غیرمستقیم توپ یا گوی
image arc furnace
کوره قوس نوری غیرمستقیم
karyokinesis
تقسیم غیرمستقیم هسته سلول
predicatively
بطور غیرمستقیم در خبر جمله
to over hear any one
سخنان کسی را بطور غیرمستقیم یا بدون میل اوشنیدن
equation
رابطه
correlation
رابطه
relevance
رابطه
connection
رابطه
relation
رابطه
connexions
رابطه
contingence
رابطه
relationships
رابطه
respect
رابطه
bond
رابطه
respects
رابطه
linkage
رابطه
linkages
رابطه
equations
رابطه
relevancy
رابطه
relationship
رابطه
preattunement
هم کوکی
[رابطه ای]
preattunement
هم آهنگی
[رابطه ای]
interrelation
رابطه متقابل
sonship
رابطه فرزندی
symbiotic relation
رابطه همزیستی
terms of trade
رابطه مبادله
relationship
رابطه
[ریاضی]
preattunement
وفق
[رابطه ای]
relations of production
رابطه تولید
relation learning
رابطه اموزی
privity of contract
رابطه متعاقدین
lead lag relation
رابطه سبقت
linear relationship
رابطه خطی
mil formula
رابطه میلیمی
mil relation
رابطه میلیمی
mil relation
رابطه میلیم
monotonic relation
رابطه همسو
mutual relationship
رابطه متقابل
negative relation
رابطه منفی
negative relation
رابطه معکوس
positive relation
رابطه مثبت
positive relation
رابطه مستقیم
incommunicable
بدون رابطه
liaised
رابطه داشتن
lesbianism
رابطه جنسی زن با زن
arithmetic relation
رابطه حسابی
binary relation
رابطه دوتایی
liaisons
بستگی رابطه
liaisons
رابطه نامشروع
bode's relation
رابطه بود
cash nexus
رابطه نقدی
interrelationship
رابطه متقابل
interrelationships
رابطه متقابل
correlation
ضریب رابطه
liaise
رابطه داشتن
liaises
رابطه داشتن
corresponds
رابطه داشتن
corresponded
رابطه داشتن
liaising
رابطه داشتن
trade off
رابطه جایگزینی
correspond
رابطه داشتن
trade-offs
رابطه جایگزینی
transitive
رابطه مجازی
causal link
رابطه سببیت
liaison
بستگی رابطه
fiduciary relationship
رابطه امانی
definitional equation
رابطه تعریفی
trade-off
رابطه جایگزینی
de broglie relation
رابطه دوبروی
relation
رابطه نسبت
flow formula
رابطه جریان
functional relation
رابطه تابعی
functional relationship
رابطه تابعی
ties
رابطه برابری
causal relationship
رابطه علی
equivalence relation
رابطه هم ارزی
tie
رابطه برابری
liaison
رابطه نامشروع
commutation relation
رابطه جابجایی
contractual relationship
رابطه قراردادی
cohering
رابطه خویشی داشتن
This does not apply to . . .
در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
coheres
رابطه خویشی داشتن
cohered
رابطه خویشی داشتن
stress strain relation
رابطه تنش- کرنش
wealth saving relationship
رابطه ثروت و پس انداز
cohere
رابطه خویشی داشتن
break away
قطع رابطه کردن
to make a connection
رابطه ای برقرار کردن
recurrence relation
[RR]
رابطه بازگشتی
[ریاضی]
difference equation
رابطه بازگشتی
[ریاضی]
oral intercourse
رابطه جنسی دهانی
intimacy
رابطه نامشروع جنسی
cohabits
رابطه جنسی داشتن
parent child relationship
رابطه پدر و پسر
input output relation
رابطه ورودی- خروجی
cause and effect relationship
رابطه علت و معلولی
absolute address
محل یک شی در رابطه با مبدا
sexual intercourse
رابطه جنسی مجامعت
denouncement
اعلان قطع رابطه
disconnection
قطع نداشتن رابطه
mass energy relation
رابطه جرم و انرژی
cohabit
رابطه جنسی داشتن
cohabited
رابطه جنسی داشتن
price system
نسبت و رابطه قیمتها با هم
cohabiting
رابطه جنسی داشتن
causal nexus
رابطه میان علت و معلول
divisibility relation
رابطه بخش پذیری
[ریاضی]
mil rule
قانون مربوط به رابطه میلیمی
to correspond with
رابطه
[نامه نگاری]
داشتن با
average marginal relationship
رابطه مفاهیم متوسط ونهائی
to discontinue relations
[with somone]
رابطه قطع کردن
[با کسی]
habit
روش طرز رشد رابطه
fisher equation
این رابطه عبارت است از :
filiation
نسل رابطه پدر و فرزندی
creation of contractual tie
انشاء ایجاد رابطه قراردادی
habits
روش طرز رشد رابطه
causality
رابطه بین علت ومعلول
thermoelectric
وابسته به رابطه برق وحرارت
excise
مالیات کالاهای داخلی مالیات غیرمستقیم
faulty connection
رابطه اشتباه
[الکترونیک مهندسی برق]
to be together with somebody
با کسی بودن و رابطه جنسی داشتن
intercommunication
رابطه یا مخابره بین چند مرکز
trade off between inflation and
رابطه جانشینی بین تورم و بیکاری
to have connections
رابطه داشتن
[با مردم برای هدفی]
neutral technology
تکنولوژی بی طرف در رابطه با عوامل تولید
to pull strings
از رابطه ها برای پارتی بازی استفاده کردن
subcontrariety
رابطه بین دو قیاس متقابل تشابه قیاسی
to push for an answer
[in reference to something]
برای پاسخ فشار آوردن
[در رابطه با چیزی]
aerodynamic shape
شکل یک جسم در رابطه باجریان هوا در اطراف ان
to make friends
[to make connections]
رابطه پیدا کردن
[با مردم برای هدفی]
sugar daddy
مرد مسن و پولدار که با زن جوانتر رابطه دارد
sugar daddies
مرد مسن و پولدار که با زن جوانتر رابطه دارد
to make
[commit]
a faux pas
اشتباه اجتماعی کردن
[در رابطه با رفتار بین مردم]
hypotaxis
رابطه ترکیبی یا صرف ونحوی کلمه اصلی بامشتقاتش
fornication
رابطه جنسی
[قبل از]
بیرون از ازدواج
[دین]
[حقوق]
compatible
زیردستگاهی که در رابطه باکل دستگاه عملکرد مناسبی دارد
I give the programme zero
[nought]
out of ten for reality.
من به این برنامه در رابطه با حقیقی بودنش از ده امتیاز صفر را می دهم.
geocoding
روش تهیه یک صفحه گرافیکی اطلاعات در رابطه با یک ناحیه جغرافیایی
phenology
مبحث رابطه بین اب وهواوتغییرات حاصله در پدیدههای زیست شناسی
to pick up somebody
[to find sexual partners]
بلند کردن کسی
[زنی]
[برای رابطه جنسی]
[اصطلاح روزمره]
pareto distribution
در حقیقت بیانگر توزیع درامد است که بر اساس ان رابطه بین درامدشخصی و جمعیت در ان بررسی میشود
isolationism
سیاست مبتنی برکناره گیری و دوری جستن ازجریانات سیاسی جهان و نیزقطع رابطه اقتصادی با سایرکشورها
phillips curve
شکلی غیرخطی بوده و در حقیقت نشان میدهد که یک رابطه جانشینی بین تورم و بیکاری وجود دارد
relative income hypothesis
بوده و نقش اداب و رسوم در رابطه بامصرف را نشان میدهد . این تئوری ازدیگرتئوریهای جدید درباره مصرف است
supply price of capital
قیمت عرضه سرمایه اصطلاح کینز در رابطه باهزینه سرمایه گذاری
coupling
نوعی رابطه متقابل بین سیستم هایا خصوصیات یک سیستم
bionomics
زیوه شناسی شاخهای از علم زیست شناسی که از رابطه موجودات زنده بامحیطبحث میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com