Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 152 (9 milliseconds)
English
Persian
Relax!
راحت باش!
Search result with all words
convenient
راحت
lope
چهارنعل طبیعی و راحت اسب
loped
چهارنعل طبیعی و راحت اسب
lopes
چهارنعل طبیعی و راحت اسب
loping
چهارنعل طبیعی و راحت اسب
well
راحت بسیارخوب
wells
راحت بسیارخوب
rest
راحت باش
rests
راحت باش
manager
نرم افزار انتهایی مط لوب برای کاربر که امکان دستیابی راحت به دستورات سیستم عامل میدهد
managers
نرم افزار انتهایی مط لوب برای کاربر که امکان دستیابی راحت به دستورات سیستم عامل میدهد
halt
راحت باش کردن
halted
راحت باش کردن
halts
راحت باش کردن
comfortable
راحت
snugly
بطور دنج یا راحت
tranquillity
راحت
cushier
راحت
cushiest
راحت
cushy
راحت
ease
اسودگی راحت کردن
ease
راحت
eased
اسودگی راحت کردن
eased
راحت
eases
اسودگی راحت کردن
eases
راحت
easing
اسودگی راحت کردن
easing
راحت
easy chair
صندلی راحت
easy chairs
صندلی راحت
flagging
قرار دادن یک نشانگر در یک موضوع تا بعداگ راحت پیدا شود
tracing
تابع برنامه گرافیکی یک تصویر bitmap می گیرد و پردازش میکند تا لبههای آنرا پیدا کند و آنها را به یک تصویر با خط عمودی تبدیل کند که راحت تر اجرا شود
tracings
تابع برنامه گرافیکی یک تصویر bitmap می گیرد و پردازش میکند تا لبههای آنرا پیدا کند و آنها را به یک تصویر با خط عمودی تبدیل کند که راحت تر اجرا شود
homey
راحت واسوده خانه دار
beforehand
راحت
break
راحت باش
breaks
راحت باش
cosier
راحت
cosies
راحت
cosiest
راحت
cosy
راحت
cozier
راحت
cozies
راحت
coziest
راحت
cosily
بطور راحت بطورگرم ونرم
straight
راحت مرتب
straighter
راحت مرتب
straightest
راحت مرتب
relax
تمدد اعصاب کردن راحت کردن
relaxes
تمدد اعصاب کردن راحت کردن
relaxing
تمدد اعصاب کردن راحت کردن
snug
راحت واسوده
snug
راحت
cuddle
در بستر راحت غنودن
cuddled
در بستر راحت غنودن
cuddles
در بستر راحت غنودن
cuddling
در بستر راحت غنودن
relieve
راحت کردن
relieves
راحت کردن
relieving
راحت کردن
lighten
سبکبار کردن راحت کردن
lightened
سبکبار کردن راحت کردن
lightening
سبکبار کردن راحت کردن
lightens
سبکبار کردن راحت کردن
comfort
راحت
comforted
راحت
comforting
راحت
comforts
راحت
alight
راحت کردن تخفیف دادن
alighted
راحت کردن تخفیف دادن
alighting
راحت کردن تخفیف دادن
alights
راحت کردن تخفیف دادن
cuddly
راحت
suitcase
نشانهای که حاوی نوشتار صفحه نمایش است و امکان نصب راحت نوشتارها روی سیستم را می دهند
suitcases
نشانهای که حاوی نوشتار صفحه نمایش است و امکان نصب راحت نوشتارها روی سیستم را می دهند
placid
راحت
directories
روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
directory
روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
indolence
راحت طلبی
user
زبان برنامه نویسی سطح بالا که بیان راحت برخی مشکلات و توابع را فراهم میکند
users
زبان برنامه نویسی سطح بالا که بیان راحت برخی مشکلات و توابع را فراهم میکند
jettison
از شر چیزی راحت شدن
jettisoned
از شر چیزی راحت شدن
jettisoning
از شر چیزی راحت شدن
jettisons
از شر چیزی راحت شدن
accommodatingly
بطور موافق راحت
accomodating
راحت موافق
aforehand
اماده راحت
bed of roses
وضع راحت
burke
بطوراهسته وغیر مستقیم از شرکسی راحت شدن
coil up
تجمع ستون در راحت باش
commodiously
بطور راحت
conveniency
راحت- اسایش- راه دست-اسوده- وسیله اسایش یاراحت- مستراح
cosey
راحت
cosiness
راحت
couthie
راحت ومطبوع
cozily
بطور راحت
cozy
راحت
dismass
به راحت باش رفتن
easement
راحت شدن از درد منزل
Other Matches
homelike
راحت
home like
راحت
tranquility
راحت
show up
<idiom>
راحت دیدن
sportswear
لباس راحت
to take one's rest
راحت کردن
to send to glory
راحت کردن
to lie down
راحت کردن
to be at ease
راحت نبودن
stand easy
در جا راحت باش
to set at ease
راحت کردن
set at ease
راحت کردن
parade rest
راحت باش
light handed
اسان راحت
lay on your oars
راحت باش
easy circumstances
زندگی راحت
leave alone
<idiom>
راحت گذاشتن (شخصی)
You neednt worry . Dont bother your head.
خیالت راحت باشد
fall up
در جا راحت باش کردن
to take one's ease
راحت شدن یا بودن
stand easy
در جا راحت باش بایستید
humane killer
تپانچه راحت کشی
well lodged
دارای منزل راحت
Please make yourself comfortable.
لطفا" راحت باشید
With an easy mind (conscience).
با خیال (وجدان ) راحت
easygoing
<adj.>
راحت
[آسان گیر]
I'm uneasy about it.
من باهاش راحت نیستم.
easy-going
<adj.>
راحت
[آسان گیر]
relaxed
<adj.>
راحت
[آسان گیر]
easy
<adj.>
راحت
[آسان گیر]
To set someones mind at ease.
خیال کسی را راحت کردن
out of one's hair
<idiom>
ازشر کسی راحت شدن
to sleep sound
خواب راحت یاسنگین رفتن
fall up
درجا راحت باش بر هم زدن صف
to sleep like a baby
<idiom>
مثل نوزاد راحت و بی دغدغه خوابیدن
end in itself
<idiom>
مکان کافی برای راحت بودن
Dont stand on ceremony.
تشریفات را بگذار کنار ( راحت باش )
I feel relieved because of that issue!
خیال من را از این بابت راحت کردی!
pipe down
راحت باش دادن ساکت شدن
on easy street
<idiom>
پول کافی برای زندگی راحت داشتن
She is comfortably off.
ازنظرمالی راحت است ( تأمین مالی دارد )
This car can hold 6 persons comefortably.
دراین اتوموبیل راحت 6 نفر راجامی گیرند
lethal chamber
اطاق ویژه برای راحت کشتن جانوران
no joy without a
نوش بانیش است راحت محض میسرنشودنیست به صامی
give someone enough rope and they will hang themself
<idiom>
به کسی طناب بدی تا راحت خودش دار بزند
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home .
اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
The hotel was home from home .
هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
visualization
تبدیل اعداد یا داده به صورت گرافیکی که راحت تر قابل فهم باشد
When we get this project off the ground we can relax.
وقتی این پروژه پا بگیرد و با موفقیت شروع شود، دیگر خیالمان راحت است.
Gezellig
<adj.>
دنج دلپذیر راحت. اشاره ضمنی به زمانی که با عزیزان بعد از چند وقت دوری میگذرانید.
MMI
سخت افزار و نرم افزار طراحی شده برای اینکه کاربر راحت تر با ماشین ارتباط داشته باشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com