Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English
Persian
pipe down
راحت باش دادن ساکت شدن
Other Matches
appease
ساکت کردن تسکین دادن
appeased
ساکت کردن تسکین دادن
appeases
ساکت کردن تسکین دادن
appeasing
ساکت کردن تسکین دادن
alight
راحت کردن تخفیف دادن
alighted
راحت کردن تخفیف دادن
alighting
راحت کردن تخفیف دادن
alights
راحت کردن تخفیف دادن
flagging
قرار دادن یک نشانگر در یک موضوع تا بعداگ راحت پیدا شود
whist
ساکت
quieter
ساکت تر
shush
ساکت
dormant
ساکت
acquiescent
ساکت
sh
ساکت
sockets
ساکت
lown
ساکت
cut it out
<idiom>
ساکت شو
soundless
ساکت
tace
ساکت
tacet
ساکت
at pause
ساکت
serene
ساکت
mutely
بطور ساکت
calmer
ساکت ساکن
silenced
ساکت کردن
calming
ساکت ساکن
silences
ساکت کردن
calmed
ساکت ساکن
silencing
ساکت کردن
Keep your trap shut!
ساکت باش !
calm
ساکت ساکن
pipe down !
<idiom>
ساکت باش!
imperturbable
خونسرد ساکت
assuasive
ساکت کننده
silence
ساکت کردن
dead spot
منطقه ساکت
calms
ساکت ساکن
quietens
ساکت کردن
quietening
ساکت کردن
tace
ساکت باش
whish
ساکت باش
whist
ساکت کردن
tacet
ساکت باش
mum
ساکت بودن
quietened
ساکت کردن
quieten
ساکت کردن
to lie dormant
ساکت بودن
mums
ساکت بودن
he stood still
ساکت ایستاد
talk down
ساکت کردن
the sea was lulled
دریا ساکت شد
calmest
ساکت ساکن
lulling
ساکت شدن
silent
ساکت بیصدا
Silence!
<idiom>
ساکت باش!
shush
ساکت کردن
hush
ساکت ارام
lulls
ساکت شدن
lulled
ساکت شدن
lull
ساکت شدن
quietest
ساکت کردن
quiet
ساکت کردن
keep quiet
<idiom>
ساکت ماندن
to put down
ساکت کردن
Be quiet!Hold your tongue!
<idiom>
ساکت باش!
Dry up!
ساکت باش!
Stop talking!
<idiom>
ساکت باش!
keep still
ساکت باش
Shush!
<idiom>
ساکت باش!
Keep quiet!
<idiom>
ساکت باش!
Hush!
<idiom>
ساکت باش!
Hush up!
<idiom>
ساکت باش!
conciliated
ساکت کردن
stiller
خاموش ساکت
conciliate
ساکت کردن
stillest
خاموش ساکت
Quiet!silence!
خاموش ( ساکت ) !
stills
خاموش ساکت
h!
ساکت باش
conciliates
ساکت کردن
conciliating
ساکت کردن
still
خاموش ساکت
input socket
ساکت ورودی
silencers
فرونشاننده ساکت کننده
mome
ادم ساکت وگیج
to hush up
ساکت نگاه داشتن
unsettled
ساکت نشده فروننشسته
silencer
فرونشاننده ساکت کننده
stanch
خاموش کردن ساکت شدن
stillest
ساکت کردن خاموش شدن
save one's breath
<idiom>
به صرفت است که ساکت باشی
Do you have anything quieter?
آیا چیزی ساکت تر دارید؟
still
ساکت کردن خاموش شدن
stills
ساکت کردن خاموش شدن
stiller
ساکت کردن خاموش شدن
It must be quiet.
باید ساکت و آرام باشد.
comforted
راحت
tranquility
راحت
cosiness
راحت
cosey
راحت
cozy
راحت
comforts
راحت
comfort
راحت
comforting
راحت
cushy
راحت
snug
راحت
ease
راحت
cosier
راحت
cosies
راحت
cosiest
راحت
cosy
راحت
cozier
راحت
comfortable
راحت
cozies
راحت
cushier
راحت
convenient
راحت
coziest
راحت
beforehand
راحت
cushiest
راحت
eased
راحت
easing
راحت
tranquillity
راحت
eases
راحت
home like
راحت
homelike
راحت
cuddly
راحت
placid
راحت
to hold one's tongue
ساکت ماندن زبان خودرانگاه داشتن
Be quiet so as not to wake the others.
ساکت باشید تا دیگران را بیدار نکنید.
commodiously
بطور راحت
set at ease
راحت کردن
Relax!
راحت باش!
to set at ease
راحت کردن
stand easy
در جا راحت باش
snug
راحت واسوده
aforehand
اماده راحت
relieves
راحت کردن
relieving
راحت کردن
parade rest
راحت باش
light handed
اسان راحت
easy chairs
صندلی راحت
couthie
راحت ومطبوع
easy chair
صندلی راحت
indolence
راحت طلبی
cozily
بطور راحت
bed of roses
وضع راحت
sportswear
لباس راحت
straighter
راحت مرتب
straightest
راحت مرتب
to take one's rest
راحت کردن
breaks
راحت باش
rest
راحت باش
easy circumstances
زندگی راحت
rests
راحت باش
break
راحت باش
straight
راحت مرتب
to be at ease
راحت نبودن
show up
<idiom>
راحت دیدن
to send to glory
راحت کردن
to lie down
راحت کردن
wells
راحت بسیارخوب
relieve
راحت کردن
lay on your oars
راحت باش
well
راحت بسیارخوب
accomodating
راحت موافق
Be quiet, will you!
ساکت باش!
[صدایت خیلی بلند است]
hold one's tongue
<idiom>
جلوی زبان خود را گرفتن،ساکت ماندن
I'm sick of that jike, cut it out, can't you?
حالم از این جوک به هم می خورد، ساکت شو. نمیتونی؟
ease
اسودگی راحت کردن
eased
اسودگی راحت کردن
snugly
بطور دنج یا راحت
stand easy
در جا راحت باش بایستید
accommodatingly
بطور موافق راحت
eases
اسودگی راحت کردن
to take one's ease
راحت شدن یا بودن
leave alone
<idiom>
راحت گذاشتن (شخصی)
halts
راحت باش کردن
jettison
از شر چیزی راحت شدن
humane killer
تپانچه راحت کشی
fall up
در جا راحت باش کردن
cuddling
در بستر راحت غنودن
cuddles
در بستر راحت غنودن
cuddled
در بستر راحت غنودن
cuddle
در بستر راحت غنودن
I'm uneasy about it.
من باهاش راحت نیستم.
easygoing
<adj.>
راحت
[آسان گیر]
easy
<adj.>
راحت
[آسان گیر]
easy-going
<adj.>
راحت
[آسان گیر]
relaxed
<adj.>
راحت
[آسان گیر]
halt
راحت باش کردن
halted
راحت باش کردن
well lodged
دارای منزل راحت
jettisons
از شر چیزی راحت شدن
dismass
به راحت باش رفتن
Please make yourself comfortable.
لطفا" راحت باشید
You neednt worry . Dont bother your head.
خیالت راحت باشد
jettisoning
از شر چیزی راحت شدن
jettisoned
از شر چیزی راحت شدن
easing
اسودگی راحت کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com