English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
field radio رادیوی قابل حمل صحرایی
Other Matches
portable receiver رادیوی قابل حمل
bleacher صندلیهای چند ردیفی صحرایی نیمکتهای اموزشی صحرایی
automobile radio equipment رادیوی اتومبیل
radio telescopes رادیوی نجومی
superheterodyne receiver رادیوی سوپرهترودینی
regenerative receiver رادیوی واکنشی
auto radio رادیوی اتومبیل
crystal set رادیوی ترانزیستوری
tube set رادیوی لامپی
radio telescope رادیوی نجومی
portable receiver رادیوی دستی
all wave receiver رادیوی تمام موج
d.c. receiver رادیوی جریان مستقیم
directional radio رادیوی جهت دار
handie talkie رادیوی کوچک دستی ترانزیستوری
walkie-talkies دستگاه مخابره یا رادیوی ترانزیستوری کوچک
walkie talkie دستگاه مخابره یا رادیوی ترانزیستوری کوچک
walkie-talkie دستگاه مخابره یا رادیوی ترانزیستوری کوچک
CB رادیوی موج کوتاه که میتواند این امواج را بگیرد
all mains receiver گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
outdoor صحرایی
campestral صحرایی
field maintenance نگهداری صحرایی
field exercise خدمات صحرایی
field laboratory ازمایشگاه صحرایی
field exercise تمرین صحرایی
caracal گربه صحرایی
field kitchen اشپزخانه صحرایی
bindweed نیلوفر صحرایی
field glass دوربین صحرایی
field gun توپ صحرایی
scabiosa مامیثای صحرایی
gerbille موش صحرایی
abutilon خطمی صحرایی
pavilion چادر صحرایی
ratton موش صحرایی
fieldartillery توپخانه صحرایی
field work کار صحرایی
field wire سیم صحرایی
field stockade ذخایر صحرایی
field shop تعمیرگاه صحرایی
field shop کارگاه صحرایی
field ration جیره صحرایی
field radio بی سیم صحرایی
field notes یادداشتهای صحرایی
field atrillery توپخانه صحرایی
good henry اسفناج صحرایی
english mercury اسفناج صحرایی
artillery توپخانه صحرایی
drumhead court martial محاکمه صحرایی
rat موش صحرایی
prison camps زندان صحرایی
prison camp زندان صحرایی
orienteering مسابقهی دو صحرایی
fieldmouse موش صحرایی
field hospitals بیمارستان صحرایی
field hospital بیمارستان صحرایی
call boxes تلفن صحرایی
good king اسفناج صحرایی
pavilions چادر صحرایی
field army ارتش صحرایی
field archery تیراندازی صحرایی
fiedl fortifications استحکامات صحرایی
landrail ابچلیک صحرایی
fieldmice موش صحرایی
corn mayweed بابونه صحرایی
corn parsley جعفری صحرایی
gerbils موش صحرایی
gerbil موش صحرایی
call box تلفن صحرایی
vole موش صحرایی
can مستراح صحرایی
canning مستراح صحرایی
cans مستراح صحرایی
field glasses عینک صحرایی
latrine توالت صحرایی
oat جو صحرایی یولاف
out guard گشتی صحرایی
outsentry پاسدار صحرایی
crab apples سیب صحرایی
crab apple سیب صحرایی
voles موش صحرایی
mentha piperita نعناع صحرایی
field round یک دور تیراندازی صحرایی
field زمینه رزمی صحرایی
field arrow تیرهای تیراندازی صحرایی
hunter's round نوعی مسابقه صحرایی
hudson seal خز موش صحرایی امریکا
fields زمینه رزمی صحرایی
fielded زمینه رزمی صحرایی
field manual ائین نامه صحرایی
dodders کتان صحرایی لرزیدن
fieldpiece تفنگ یا توپ صحرایی
dodder کتان صحرایی لرزیدن
tare ویسیای صحرایی ماشک
field officer افسر عملیات صحرایی
convertible table میز صحرایی تا شونده
coyote گرگ صحرایی امریکای شمالی
land girl n دختری که کارهای صحرایی میکرد
lemmings موش صحرایی قطب شمال
lemming موش صحرایی قطب شمال
field operating فعال درصحرا رده صحرایی
coyotes گرگ صحرایی امریکای شمالی
hock گیاهان پنیرک شاهدانه صحرایی
field commands یکانهای صحرایی فرماندهیهای رزمی
out door صحرایی در هوای ازاد انجام شده
ess دو پیچ در سمت مخالف درمسیر صحرایی
field event ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
peafowl قوقاول بزرگ صحرایی جنوب اسیا
field events ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
fieldwork کارهای صحرایی :زمین پیمایی ومانندان
steeplechase اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
steeplechases اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
field expedient روشهای اضطراری اخراجات در صحرا تدابیر صحرایی
equestrian events مسابقه کنترل اسب و پرش درمسافت صحرایی
cross country خارج از جاده وشارع اصلی در فضاهای بازدهات صحرایی
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
greenest چمن صاف و نرم و کوتاه اطراف سوراخ اسبی که هنوزدر مسابقه ازموده نشده میدان تیراندازی صحرایی
green چمن صاف و نرم و کوتاه اطراف سوراخ اسبی که هنوزدر مسابقه ازموده نشده میدان تیراندازی صحرایی
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
out post پاسدار پست نگهبانی پاسداری دادن پاسدار صحرایی
pioneer heliport فرودگاه هلی کوپتر صحرایی فرودگاه موقت
central pastry kitchen اشپزخانه ثابت پادگانی اشپزخانه غیر صحرایی
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
presumable قابل استنباط قابل استفاده
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
sensible قابل درک قابل رویت
achievable قابل وصول قابل تفریق
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
presentable قابل معرفی قابل ارائه
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
observable قابل مشاهده قابل گفتن
combustible قابل سوزش قابل تراکم
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
adducible قابل اضهار قابل ارائه
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
camp chair صندلی سفری صندلی صحرایی
hares خرگوش صحرایی گوشت خرگوش
hare خرگوش صحرایی گوشت خرگوش
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
field work استحکامات صحرایی استحکامات
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
thorough paced قابل
acceptor قابل
solvable قابل حل
soluble قابل حل
apt قابل
abler قابل
able قابل
incapable نا قابل
capable قابل
sensible قابل حس
good قابل
ablest قابل
qualified قابل
dissoluble قابل حل
inoculable قابل تلقیح
inheritable قابل توارث
fusile قابل ذوب
erodible قابل فرسایش
erodible قابل سایش
erectile قابل نعوظ
inhabitable قابل سکنی
governable قابل حکومت
farmeble قابل اجاره
examinable قابل امتحان
exactable قابل مطالبه
dislikeable قابل تنفر
exactable قابل تحمیل
evocable قابل احضار
dislikable قابل تنفر
discussible قابل بحث
evaporable قابل تبخیر
gasifiable قابل تبخیرgasworks
displaceable قابل تغییر
eradicable قابل استیصال
get at able قابل حصول
distributable قابل توزیع
justiciable قابل دادرسی
distillable قابل تقطیر
generable قابل تعمیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com