English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (6 milliseconds)
English Persian
radioactive رادیو اکتیو
radioisotope رادیو اکتیو
Search result with all words
radiobiology مبحث زیست شناسی مربوط به تشعشعات رادیو اکتیو
radiostrontium استرونتیوم رادیو اکتیو استرونیتوم 09
radon ماده رادیو اکتیو
Other Matches
radio wave امواج الکترو مغناطیسی رادیو موج رادیو
active اکتیو
radio-telephones رادیو تلفنی سیستم رادیو تلفنی
radio-telephone رادیو تلفنی سیستم رادیو تلفنی
radio telephone رادیو تلفنی سیستم رادیو تلفنی
radios رادیو
wirelesses رادیو
radioing رادیو
neutralizing tool رادیو
radio رادیو
broadcasting رادیو
radioed رادیو
wireless رادیو
aligning tool رادیو
a radio رادیو
receiving set رادیو
radioisotope رادیو ایزوتوپ
battery receiver رادیو باتری
broadcasting station ایستگاه رادیو
banana pin دو شاخه رادیو
radio star اختر رادیو
air cell a battery باتری رادیو
radioactivity رادیو اکتیویته
radio frequency choke چوک رادیو
radio relay رادیو رله
radio tube لامپ رادیو
radio set دستگاه رادیو
radiometer رادیو متر
radiotelegraph رادیو تلگراف
radiotrician تکنیسین رادیو
schematic diagram نقشه رادیو
radio engineering تکنیک رادیو
radio engineering مهندسی رادیو
skiagraphy رادیو گرافی
radio button دکمه رادیو
radiography عکسبرداری رادیو
radio telescope رادیو تلسکوپ
receptacles ژاک رادیو
receptacle ژاک رادیو
radio telescopes رادیو تلسکوپ
buzzed هوم کردن رادیو
buzzes هوم کردن رادیو
radioluminescence رادیو لومینه سانس
radiocast توسط رادیو گستردن
radials محوری مربوط به رادیو
radiotelephony مکالمه رادیو تلفنی
buzz هوم کردن رادیو
buzzing هوم کردن رادیو
tune in <idiom> پخش از رادیو وتلوزیون
pick up <idiom> دریافت صدای رادیو و...
on the air <idiom> بخشاز رادیو وتلوزیون
wave band دسته امواج رادیو
universal receiver رادیو برق و باتری
radio prospecting کشف معادن با رادیو
inverted l antenna انتن معمولی رادیو
airwave امواج رادیو و تلویزیون
aerials انتن هوایی رادیو
aerial آنتن هوایی رادیو
l antenna انتن معمولی رادیو
radial محوری مربوط به رادیو
blooper صدای نامطبوع رادیو
airborne radio relay سیستم رادیو رله هوابرد
banana jack مادگی در رادیو برای دوشاخه
radiophotograph انتقال عکس بوسیله رادیو
radiosonde دستگاه رادیو سوند هواسنجی
low tension battery باتری فشار ضعیف رادیو
tuned radio frequency receiver رادیو با بسامد میزان شده
decayed کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decay کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decays کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decaying کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
radiobroadcast پخش و سخن پراکنی بوسیله رادیو
air time زمانپخش برنامههای رادیو یا تلویزیون روی آنتن
transmission وسایل ارسال داده مثل رادیو , نور ,..
To turn off the lights. (T. V. ,radio). چراغ ( تلویزیون ؟ رادیو وغیره ) راخاموش کردن
To turn on the light(radio, T. V). چراغ ( رادیو ؟تلویزیون وغیره ) راروشن کردن
radiotherapy رادیو تراپی درمان بوسیله نیروی تشعشعی
transmissions وسایل ارسال داده مثل رادیو , نور ,..
communication رادیو یا هر رسانه قابل حمل سیگنال انجام میشود
to tune in TV [radio] روی کانال مشخصی تلویزیون [رادیو] را تنظیم کردن
relay دستگاه تقویت نیروی برق یا رادیو و تلگراف و غیره
relayed دستگاه تقویت نیروی برق یا رادیو و تلگراف و غیره
relays دستگاه تقویت نیروی برق یا رادیو و تلگراف و غیره
tuners پیچ میزان رادیو وسیله تنظیم جریان برق وغیره
tuner پیچ میزان رادیو وسیله تنظیم جریان برق وغیره
disc jockeys کسیکه در رادیو یا تلویزیون وسالن رقص صفحات موسیقی میگذارد
disc jockey کسیکه در رادیو یا تلویزیون وسالن رقص صفحات موسیقی میگذارد
sound effects عوامل صوتی که در رادیو وتلویزیون وفیلم سینمایی وغیره موجب صدامیشود
facsimile روش ارسال و دریافت تصاویر به صورت دیجیتال روی خط تلفن یا رادیو
facsimiles روش ارسال و دریافت تصاویر به صورت دیجیتال روی خط تلفن یا رادیو
fax غیر رسمی روش ارسال و در یافت تصاویر به صورت دیجیتالی روی خط تلفن یا رادیو
faxing غیر رسمی روش ارسال و در یافت تصاویر به صورت دیجیتالی روی خط تلفن یا رادیو
faxes غیر رسمی روش ارسال و در یافت تصاویر به صورت دیجیتالی روی خط تلفن یا رادیو
faxed غیر رسمی روش ارسال و در یافت تصاویر به صورت دیجیتالی روی خط تلفن یا رادیو
spacing impulse نوعی روش رادیو تله تایپ که در ان ارسال امواج به طوریک در میان ضربانی است
wide area network شبکهای که ترمینالهای مختلف آن دور هستند و از طریق رادیو , ماهواره و کابل بهم وصل اند
sportscast برنامههای ورزشی رادیو وتلویزیون گوینده برنامه ورزشی
sportscasters برنامههای ورزشی رادیو وتلویزیون گوینده برنامه ورزشی
sportscasts برنامههای ورزشی رادیو وتلویزیون گوینده برنامه ورزشی
sportscaster برنامههای ورزشی رادیو وتلویزیون گوینده برنامه ورزشی
radiogram پیام رادیو تلگرافی پیام رادیویی
radiograms پیام رادیو تلگرافی پیام رادیویی
panelist عضو هیئت مشاوره و مباحثه یا عضو هیئت رادیو تلویزیون
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com