English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 113 (7 milliseconds)
English Persian
realist راستین گرای
realists راستین گرای
realistic راستین گرای
realistically راستین گرای
Other Matches
transit bearing گرای انتقالی گرای عبور کشتی یا هواپیما
real راستین
true راستین
truer راستین
truest راستین
realism راستین گرایی
skeptic شک گرای
incalescent گرما گرای
lipophilic چربی گرای
magnetic azimuth گرای مغناطیسی
heliotrope افتاب گرای
meliorist بهبود گرای
halophile ابشور گرای
oxyphile اسید گرای
oxyphil اسید گرای
grid bearing گرای شبکه
grid azimuth گرای شبکه
back azimuth method گرای وارونه
communalist اشتراکی گرای
compass azimuth گرای مغناطیسی
compass direction گرای مغناطیسی
dermotropic پوست گرای
equalitarian تساوی گرای
evolutionist فرگشت گرای
assumed azimuth گرای فرضی
photophilic نور گرای
pneumotropic ریه گرای
pragmatist مصلحت گرای
unitarian توحید گرای
escapist گریز گرای
escapists گریز گرای
impressionist برداشت گرای
impressionists برداشت گرای
structuralist ساخت گرای
structuralists ساخت گرای
supremacist برتری گرای
supremacists برتری گرای
ultramodernist فرانو گرای
true azimuth گرای حقیقی
progressivist پیشرفت گرای
relative bearing گرای نسبی
ruralist روستا گرای
saprophytic پوده گرای
segregationist جدایی گرای
separatist جدا گرای
solipsist نفس گرای
theist یزدان گرای
theocentric خدا گرای
nudist برهنگی گرای
realistically تحقق گرای
egalitarian تساوی گرای
militarist جنگ گرای
extrovert برون گرای
feudal تیول گرای
realistic تحقق گرای
realists تحقق گرای
realist تحقق گرای
militarists جنگ گرای
socialist جامعه گرای
socialists جامعه گرای
materialists ماده گرای
materialist ماده گرای
centralists مرکز گرای
sectarian فرقه گرای
extroverts برون گرای
unitary توحید گرای
nationalist ملت گرای
individualists فرد گرای
nationalists ملت گرای
doctrinaire ایین گرای
individualist فرد گرای
capitalist سرمایه گرای
capitalists سرمایه گرای
centralist مرکز گرای
reactionary مخالفت گرای بی منطق
regionalistic منطقهای ناحیه گرای
reactionaries مخالفت گرای بی منطق
hygrophyte گیاه رطوبت گرای
visionary الهامی رویا گرای
visionaries الهامی رویا گرای
corrected azimuth گرای تصحیح شده
regionalist منطقهای ناحیه گرای
azimuth گرای نجومی راس القدم
true azimuth سمت حقیقی گرای جغرافیایی
back azimuth method گرای معکوس در اخراج اشعه
closing azimuth error اشتباه گرای بستن پیمایش
compass azimuth گرای قطب نمای کشتی
imperialistic استعمار گرای بهره جویانه
azimuth angle زاویه گرای نجومی هواپیما
quixotic ارمان گرای وابسته به دان کیشوت
traditionalist پیرو روایات وسنن سنت گرای
traditionalists پیرو روایات وسنن سنت گرای
layihg azimuth گرای روانه کردن لوله توپ
conversion angle زاویه تبدیل گرای مسیر ناو
gyroscope وسیله تعیین کننده گرای نجومی بطورخودکار
militarist ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
gyroscopes وسیله تعیین کننده گرای نجومی بطورخودکار
militarists ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
introverts شخصی که متوجه بباطن خود است خویشتن گرای
ozone نوعی اکسیژن ابی کمرنگ گازی و تغییر گرای
introvert شخصی که متوجه بباطن خود است خویشتن گرای
steers در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steered در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steer در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
pigeons در رهگیری هوایی یعنی اینکه گرای مغناطیسی و مسافت پایگاه هوایی از هواپیما این قدر است
pigeon در رهگیری هوایی یعنی اینکه گرای مغناطیسی و مسافت پایگاه هوایی از هواپیما این قدر است
azimuth deviation اختلاف گرای نجومی اختلاف سمت هواپیما
ascendant فراز جو فراز گرای
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com