Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
orthoptera
راست بالان
Other Matches
dexiotropic
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropous
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dynamic
بالان
aptera
بی بالان
neuroptera
رگ بالان
dynamically
بالان
acanthopterygii
تیغ بالان
hemiptera
نیم بالان
coleoptera
قاب بالان
hymenoptera
پرده بالان
lepidopter
فلس بالان
lepidopter
پشیز بالان
lepidoptera
پشیز بالان
lepidopteran
پشیز بالان
lepidopteran
فلس بالان
hymenopteral or terous
وابسته به پرده بالان
attention to port
احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
The main road bears to the right.
این جاده اصلی به کمی راست
[مورب در سمت راست]
ادامه دارد.
horntail
هرنوع حشره ازدسته نازک بالان
leafhopper
انواع حشرات ازراسته نیم بالان
bi directional
چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
reduviid
وابسته بخانواده نیم بالان خون اشاک
To lead an idle life.
راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
orthotropous
دارای تخمک راست راست اسه
plain dealing
معامله راست حسینی راست باز
one two
ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
off
خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
columnleft
فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
half face
نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
underhook
گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
right justify
هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
side step
فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
guide left
فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
half left
فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
straight
راست
straighter
راست
straightish
سر راست
candid
راست
bolt upright
راست
rectilineal
راست خط
right turn
به راست راست
plumply
سر راست
straightish
راست
outspoken
رک و راست
straightest
راست
erected
راست
erecting
راست
right back
بک راست
right face
به راست راست
erects
راست
plain spoken
یر راست
right footed
راست پا
vertically
راست
blankly
سر راست
beeline
خط راست
upright
راست
erect
راست
straightforward
راست
straightforward
رک سر راست
apeak
راست
sheer
یک راست
prick
راست
pricked
راست
pricking
راست
pricks
راست
wooden
راست
righted
راست
wrapover dress
راست
wrapover top
راست
dextrorotatory
راست بر
on end
راست
plain dealing
راست
right
راست
directly
سر راست
truest
راست
forthrights
سر راست
freehearted
رک و راست
vertical beam
راست رو
bee line
خط راست
true
راست
truer
راست
dextrogyrous
راست بر
turnabouts
به راست راست
righting
راست
uninhibited
رک و راست
turnabout
به راست راست
four-square
رک و راست
up front
رک و راست
wrapover skirt
راست
orthogonal
راست گوشه
ingenuousness
راست بازی
open heartedness
راست بازی
right oblique march
میل به راست رو
right flank
سمت راست
right flank
جناح راست
in round numbers 00
سر راست 001تا
right turn
براست راست
verities
سخن راست
right hand
دست راست
right half back
نگهبان راست
right halfback
هافبک راست
right handed
در سمت راست
verity
سخن راست
right handed rotation
گردش به راست
orthodoxies
راست دینی
orthodoxy
راست دینی
sincere
راست نما
right handedness
راست دستی
right incline
میل به راست
rectangular
راست گوشه
right handed
راست گرد
right handed
راست دست
right-angled
راست گوشه
cross brace
بادبند چپ و راست
erectile
راست شدنی
orthognathous
راست ارواره
starboard
سمت راست
right arm
دست راست
dextrorotatory
راست گردان
as the crow files
بخط راست
backstitch
کوک چپ و راست
battery left
رگبار از راست یا از چپ
dexter
در طرف راست
rectification
راست گردانی
ragged right
راست ناهموار
clockwise rotation
گردش به راست
right justification
هم ترازی راست
ragged left alignment
هم ترازی راست
dextrality
راست برتری
prink
راست کردن
prick eared
راست گوش
deasil
طرف راست
deskew
راست کردن
point device
کاملا راست
dextrogyrous
راست گردان
dextrosal
راست گرد
partially true
فی الجمله راست
orthopteran
راست بال
grape sugar
گلوکز راست بر
orthopterous
راست بال
right angled parallelogram
راست گوشه
right angled
راست گوشه
orthotropism
راست رویی
rectus
ماهیچه راست
antiform
شکل راست
eyes right
نظر به راست
eton collan
یقه راست
erective
راست کننده
erectile
راست کردنی
rotation in a clockwise direction
گردش به راست
outside right
گوش راست
partially true
تا یک اندازه راست
dextrad
راست سویه
rectangle
راست گوشه
fastigiate
راست بالارونده
right atrium
آتریوم راست
righted
درسمت راست
Is it true that. . . ?
راست است که ...؟
right
درسمت راست
To become straight.
راست شدن
A straightforward answer.
جواب سر راست
come clean
<idiom>
راست گفتن
the parting on the right
فرق سر به راست
righting
درسمت راست
verisimilitude
راست نمایی
stand
راست شدن
rectilinear
راست خطی
rectums
راست روده
rectum
راست روده
to come to good
راست امدن
squaring
راست حسینی
squares
راست حسینی
squared
راست حسینی
square
راست حسینی
to sit up
راست نشستن
to spoke the t.
راست گفتن
to tell the truth
راست گفتن
truthful
<adj.>
راست
[با حقیقت]
cross-brace
بادبند چپ و راست
right
<adv.>
سمت راست
on the right
<adv.>
سمت راست
counterclockwise
حرکت از راست به چپ
to the right
<adv.>
سمت راست
bolts
: راست بطورعمودی
bolting
: راست بطورعمودی
bolted
: راست بطورعمودی
bolt
: راست بطورعمودی
truthful
صادق راست
Z-twist
[Z-spun]
راست تاب
set right
راست کردن
to turn left
[right]
به چپ
[راست]
پیچیدن
to make a turn to the left
[right]
به چپ
[راست]
پیچیدن
reef knots
گره راست
reef knot
گره راست
right-wing
جناح راست
right wing
جناح راست
it never rains but it pours
<idiom>
چپ و راست بد آوردن
truthfully
صادق راست
right wing to ward
دست راست
straightening
راست کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com