Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
Other Matches
To give it straight from the shoulder.
مطلبی راصاف وپوست کنده گفتن
To give it to someone straight from the shoulder . To tell someonestraight
صاف وپوست کنده مطلبی را به کسی گفتن
frankly
رک وپوست کنده
Bluntly. Without mincing words.
صاف وپوست کنده
man-to-man
<idiom>
مستقیم یارک وپوست کنده
cant
باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
talk turkey
<idiom>
رک و پوست کنده گفتن
make no bones about something
<idiom>
رک و پوست کنده گفتن
say
سخن گفتن صحبت کردن سخن
says
سخن گفتن صحبت کردن سخن
come clean
<idiom>
راست گفتن
speak the trurh
راست گفتن
to spoke the t.
راست گفتن
to tell the truth
راست گفتن
talking is not permitted
سخن گفتن مجاز نیست صحبت ممنوع است
get a word in
<idiom>
یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
honest
بیغل وغش صادق
right justify
هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
dexiotropic
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropous
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
underhook
گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
carve
کنده کاری کردن
carves
کنده کاری کردن
carvings
کنده کاری کردن
record blocking
کنده یی کردن مدارک
carved
کنده کاری کردن
kinnikinic
برگ وپوست گیاهانی که سرخ پوستان امریکایی باتنباکوبکارمیبرند
kinnikinnick
برگ وپوست گیاهانی که سرخ پوستان امریکایی باتنباکوبکارمیبرند
attention to port
احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
The main road bears to the right.
این جاده اصلی به کمی راست
[مورب در سمت راست]
ادامه دارد.
to stub a piece
از کنده یاریشه پاک کردن
leaching
دباغی بوسیله اب نمک وپوست درخت وغیره تصفیه خاک
kinnikinnic
برگ وپوست برخی گیاهان که هندیهای امریکایی بجای تنباکوبکارمیبرند
smokehouse
محل دود دادن گوشت ماهی وپوست دباغی وغیره
sawlog
کنده درخت مناسب اره کردن
engrave
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraves
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraved
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
bi directional
چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
To quibble and equivocate.
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
talks
صحبت کردن
talked
صحبت کردن
speak
صحبت کردن
speaks
صحبت کردن
to talk
[to]
صحبت کردن
[با]
confabulate
صحبت کردن
talk
صحبت کردن
orthotropous
دارای تخمک راست راست اسه
one two
ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
plain dealing
معامله راست حسینی راست باز
To lead an idle life.
راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
sniffling
تودماغی صحبت کردن
sniffles
با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffled
تودماغی صحبت کردن
hobnobs
صحبت دوستانه کردن
To speak with freedom.
آزادانه صحبت کردن .
sniffling
با فن فن صحبت یاگریه کردن
go on
<idiom>
زیادی صحبت کردن
sniffles
تودماغی صحبت کردن
harp on
<idiom>
بانارضایتی صحبت کردن
to speak candidly
<idiom>
بی پرده صحبت کردن
hobnobbed
صحبت دوستانه کردن
To pay money. To make a payment.
بی پرده صحبت کردن
To refer to implicitly. To hint.
درپرده صحبت کردن
sniffled
با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffle
با فن فن صحبت یاگریه کردن
hobnob
صحبت دوستانه کردن
To talk in measured terms . To talk slowly.
شمرده صحبت کردن
tell (someone) off
<idiom>
با عصبانیت صحبت کردن
hobnobbing
صحبت دوستانه کردن
to switch on
طرف صحبت کردن
to speak to somebody
با کسی صحبت کردن
sniffle
تودماغی صحبت کردن
hold forth
<idiom>
صحبت کردن درمورد
To speak elaborately.
با آب وتاب صحبت کردن
pipe up
<idiom>
بلندتر صحبت کردن
take exception to
<idiom>
مخاف صحبت کردن
to speak
[about]
صحبت کردن
[در باره]
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
To talk like a book .
لفظ قلم صحبت کردن
break in upon
قطع کردن صحبت کسی
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
To speak slowly.
آهسته صحبت کردن (شمرده)
ad-lib
بدون نوشته صحبت کردن
squeak
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaked
با صدای جیغ صحبت کردن
to take the floor
حرف زدن صحبت کردن
to speak fluently
بطور روان صحبت کردن
ad-libbed
بدون نوشته صحبت کردن
have a word with
<idiom>
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
sniffles
درحال عطسه صحبت کردن
lisped
نوک زبانی صحبت کردن
lisp
نوک زبانی صحبت کردن
ad-libbing
بدون نوشته صحبت کردن
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
to talk shop
در باره کار صحبت کردن
ad-libs
بدون نوشته صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody.
سر صحبت را با کسی باز کردن
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
sniffled
درحال عطسه صحبت کردن
squeaks
با صدای جیغ صحبت کردن
lisping
نوک زبانی صحبت کردن
squeaking
با صدای جیغ صحبت کردن
lisps
نوک زبانی صحبت کردن
sniffling
درحال عطسه صحبت کردن
sniffle
درحال عطسه صحبت کردن
talks
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talk
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
carp
از روی خرده گیری صحبت کردن
To speake broken French.
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
speeches
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
speech
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
phoning
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
declaiming
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phones
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
to speak fluent Farsi
روان صحبت کردن زبان پارسی
declaimed
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phone
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
declaims
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phoned
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
off
خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
half face
نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
columnleft
فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
adlib
بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
to speak on behalf of
[as representative]
از طرف
[کسی]
صحبت کردن
[به عنوان نماینده]
beat around the bush
<idiom>
غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
to talk insistently to somebody
با کسی به اصرار صحبت کردن
[تا قانع شود]
blather
حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
To speak in a low voice.
آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
straighten
راست کردن
straightens
راست کردن
unbend
راست کردن
prink
راست کردن
erected
راست کردن
set right
راست کردن
deskew
راست کردن
straightening
راست کردن
erect
راست کردن
straightened
راست کردن
erecting
راست کردن
unbent
راست کردن
unbends
راست کردن
erects
راست کردن
to play fair
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
phoning
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephones
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoning
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephone
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoned
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
converses
: صحبت کردن محاوره کردن
converse
: صحبت کردن محاوره کردن
conversed
: صحبت کردن محاوره کردن
conversing
: صحبت کردن محاوره کردن
to answer in the a
اری گفتن بله گفتن
greeted
درود گفتن تبریک گفتن
greets
درود گفتن تبریک گفتن
greet
درود گفتن تبریک گفتن
complemented
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
rant
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complements
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
ranting
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranten
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complement
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
rants
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
straighten
راست کردن یا شدن
straightens
راست کردن یا شدن
erect
سیخ راست کردن
erecting
سیخ راست کردن
right justify
هم تراز کردن از راست
straightening
راست کردن یا شدن
image erection
راست کردن تصویر
straightened
راست کردن یا شدن
erects
سیخ راست کردن
erected
سیخ راست کردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
erectable
قابل راست کردن یا بنا کردن
to spin a yarn
<idiom>
[یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
to tell a coke-and-bull story
<idiom>
[یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
starboard
بطرف راست حرکت کردن
To cook up a story
<idiom>
[یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
directs
مستقیم راست راهنمایی کردن
directed
مستقیم راست راهنمایی کردن
direct
مستقیم راست راهنمایی کردن
to play square
راست وحسینی بازی کردن
come out with
<idiom>
بیان کردن ،گفتن
turn thumbs down
<idiom>
رد کردن،نپذیرفتن ،نه گفتن
declaring
افهار کردن گفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com