English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 254 (38 milliseconds)
English Persian
straighten راست کردن یا شدن
straightened راست کردن یا شدن
straightening راست کردن یا شدن
straightens راست کردن یا شدن
Search result with all words
direct مستقیم راست راهنمایی کردن
directed مستقیم راست راهنمایی کردن
directs مستقیم راست راهنمایی کردن
right شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righted شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righting شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
goose-step رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-stepped رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-stepping رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-steps رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
erect سیخ راست کردن
erect راست کردن
erected سیخ راست کردن
erected راست کردن
erecting سیخ راست کردن
erecting راست کردن
erects سیخ راست کردن
erects راست کردن
unbend راست کردن
unbends راست کردن
unbent راست کردن
straighten راست کردن
straightened راست کردن
straightening راست کردن
straightens راست کردن
thrust فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusting فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusts فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
starboard بطرف راست حرکت کردن
acey deucy کوتاهتر کردن رکاب راست ازرکاب چپ
deskew راست کردن
erectable قابل راست کردن یا بنا کردن
goose step رژه روی بابدن راست و بدون خم کردن زانو
image erection راست کردن تصویر
outside pass رد کردن چوب امدادی بادست چپ به دست راست یار
prink راست کردن
rectification تصویر کردن یک عکس مورب هوایی روی یک سطح افقی راست کردن عکس
right justify هم تراز کردن از راست
right justify هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
side sweep and over under گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
to beat about the bush سر راست حرف نزدن بطورغیرمستقیم کاری را کردن
to cry wolf too often کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
to play square راست وحسینی بازی کردن
underhook گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
To cook up a story <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
to spin a yarn <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
straight from the shoulder <idiom> راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
set right راست کردن
to tell a coke-and-bull story <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
Other Matches
dexiotropic واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropous واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
attention to port احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
The main road bears to the right. این جاده اصلی به کمی راست [مورب در سمت راست] ادامه دارد.
bi directional چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
one two ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
To lead an idle life. راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
plain dealing معامله راست حسینی راست باز
orthotropous دارای تخمک راست راست اسه
off خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
half face نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
columnleft فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
side step فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
guide left فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
half left فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
plain dealing راست
truest راست
plumply سر راست
forthrights سر راست
righting راست
straight راست
bolt upright راست
straightest راست
four-square رک و راست
straighter راست
apeak راست
truer راست
turnabouts به راست راست
pricks راست
pricking راست
prick راست
uninhibited رک و راست
up front رک و راست
vertical beam راست رو
straightish راست
pricked راست
plain spoken یر راست
true راست
wrapover top راست
wrapover skirt راست
right turn به راست راست
turnabout به راست راست
wrapover dress راست
sheer یک راست
right راست
straightforward راست
upright راست
straightforward رک سر راست
vertically راست
erected راست
on end راست
beeline خط راست
erect راست
blankly سر راست
erects راست
outspoken رک و راست
right back بک راست
wooden راست
erecting راست
bee line خط راست
righted راست
right footed راست پا
freehearted رک و راست
candid راست
dextrogyrous راست بر
right face به راست راست
dextrorotatory راست بر
rectilineal راست خط
straightish سر راست
directly سر راست
right handed rotation گردش به راست
fastigiate راست بالارونده
in round numbers 00 سر راست 001تا
right handed راست دست
deasil طرف راست
eyes right نظر به راست
rolled انحراف به چپ یا راست
right handed راست گرد
verisimilitude راست نمایی
right half back نگهبان راست
rectilinear راست خطی
rectification راست گردانی
point device کاملا راست
right hand دست راست
right arm دست راست
right angled parallelogram راست گوشه
right flank سمت راست
right angled راست گوشه
rectus ماهیچه راست
roll انحراف به چپ یا راست
right handedness راست دستی
right halfback هافبک راست
right handed در سمت راست
verities سخن راست
verity سخن راست
rolls انحراف به چپ یا راست
erectile راست کردنی
simon pure راست حسینی
right flank جناح راست
to tell the truth راست گفتن
sheer راست تند
straight bow کمان راست
straight out راست حسینی
straight stairs پلکان راست
orthodoxies راست دینی
orthodoxy راست دینی
right درسمت راست
rectangular راست گوشه
to spoke the t. راست گفتن
erective راست کننده
to the right <adv.> سمت راست
on the right <adv.> سمت راست
right <adv.> سمت راست
to sit up راست نشستن
speak the trurh راست گفتن
righting درسمت راست
sit up راست نشستن
righted درسمت راست
right-angled راست گوشه
grape sugar گلوکز راست بر
dextrosal راست گرد
round unvarnished tale راست حسینی
it never rains but it pours <idiom> چپ و راست بد آوردن
righting lever اهرم راست کن
rightable راست شدنی
right wing toward دست راست
right wing to ward دست راست
right turn براست راست
right oblique march میل به راست رو
bolt : راست بطورعمودی
bolted : راست بطورعمودی
bolting : راست بطورعمودی
sincere راست نما
bolts : راست بطورعمودی
rightism راست گرایی
rightmost سمت راست
round unvarnished tale حرف سر راست
truthfully صادق راست
truthful صادق راست
dextrorotatory راست گردان
eton collan یقه راست
dextrogyrous راست گردان
dextrality راست برتری
dextrad راست سویه
dexter در طرف راست
righty راست دست
erectile راست شدنی
rightmost راست ترین
right incline میل به راست
right-wing جناح راست
as the crow files بخط راست
To become straight. راست شدن
A straightforward answer. جواب سر راست
ragged left alignment هم ترازی راست
antiform شکل راست
hard shouder شانه راست
backstitch کوک چپ و راست
to come to good راست امدن
rectangle راست گوشه
orthopteran راست بال
ragged right راست ناهموار
starboard سمت راست
battery left رگبار از راست یا از چپ
rectangle راست گوش
cross brace بادبند چپ و راست
rectums راست روده
cross-brace بادبند چپ و راست
open heartedness راست بازی
stand راست شدن
orthogonal راست گوشه
orthognathous راست ارواره
reef knot گره راست
reef knots گره راست
right wing جناح راست
Is it true that. . . ? راست است که ...؟
truthful <adj.> راست [با حقیقت]
Z-twist [Z-spun] راست تاب
counterclockwise حرکت از راست به چپ
clockwise rotation گردش به راست
ingenuousness راست بازی
prick eared راست گوش
right atrium آتریوم راست
rectum راست روده
to make a turn to the left [right] به چپ [راست] پیچیدن
squares راست حسینی
squaring راست حسینی
rectangles راست گوشه
orthopterous راست بال
orthotropism راست رویی
partially true تا یک اندازه راست
squared راست حسینی
come clean <idiom> راست گفتن
the parting on the right فرق سر به راست
outside right گوش راست
to turn left [right] به چپ [راست] پیچیدن
partially true فی الجمله راست
square راست حسینی
upended راست نشاندن
upending راست نشاندن
right justification هم ترازی راست
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com