Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 94 (6 milliseconds)
English
Persian
he would die before he lie
راضی بود بمیرد دورغ نگوید
Other Matches
disinformation
اطلاعات دورغ
acquiescent
راضی
satisfied
راضی
contented
راضی
happiest
راضی
content
راضی
happier
راضی
he is not willing to go
راضی
pliant
راضی شو
favourable
راضی
contenting
راضی
consentient
راضی
happy
راضی
willing
راضی
nothing loath
راضی
humours
راضی نگاهداشتن
humour
راضی نگاهداشتن
smug
از خود راضی
self satisfied
از خود راضی
self pleased
از خود راضی
self-satisfied
از خود راضی
smugness
از خود راضی
smugly
از خود راضی
acquiescent
راضی شونده
superiority complex
از خود راضی
admit
راضی شدن
finicky
سخت راضی
chuffed
راضی و خوشحال
to be pleased with
راضی شدن از
self content
از خود راضی
satisfiable
راضی کردنی
satisfiable
راضی شدنی
instansigent
راضی نشو
bate
راضی کردن
acquiesce
راضی شدن
humouring
راضی نگاهداشتن
reconciling
راضی ساختن
reconciles
راضی ساختن
reconcile
راضی ساختن
satisfies
راضی کردن
satisfy
راضی کردن
bumptious
از خود راضی
satisfying
راضی کردن
overbearing
از خود راضی
complacent
از خود راضی
assuming
از خود راضی
humoured
راضی نگاهداشتن
humors
راضی نگاهداشتن
humoring
راضی نگاهداشتن
humored
راضی نگاهداشتن
contenting
راضی کردن
contenting
خوشنود راضی
content
راضی کردن
content
خوشنود راضی
supple
راضی شدن
acquiescing
تن در دادن راضی شدن
selfjustification
از خود راضی گری
acquiesces
تن در دادن راضی شدن
to buy over
بارشوه راضی کردن
acquiesced
تن در دادن راضی شدن
i am satisfied with his servic
از خدمات او راضی یا خوشنودهستم
roadhog
رانندهی از خود راضی
roadhogs
رانندهی از خود راضی
In his heart of hearts he is pleasted.
ته دلش راضی است
self-satisfaction
از خود راضی گری
self satisfaction
از خود راضی گری
self confidence
از خود راضی گری
self complacency
از خود راضی گری
gratify
خشنود و راضی کردن
sate
راضی کردن فرونشاندن
i was not satisfied with him
از او خوشنود یا راضی نبودم
i am unwilling to go
راضی نیستم بروم
gratifies
خشنود و راضی کردن
buy over
با رشوه راضی کردن
gratified
خشنود و راضی کردن
admitting
بار دادن راضی شدن
consents
راضی شدن رضایت دادن
consenting
راضی شدن رضایت دادن
consented
راضی شدن رضایت دادن
admits
بار دادن راضی شدن
as ptoud as punch
بسیار متکبر و از خود راضی
consent
راضی شدن رضایت دادن
humor
خوشی دادن راضی نگاهداشتن
his action pleased me
ازکارش خوشنودیا راضی شدم
hard to please
نازک نارنجی سخت راضی شو
stand pat
<idiom>
ازموقعیت راضی بودن وخواستار تغییرات نبودن
She is far too conceited. She is full of herself .
گوئی از دماغ فیل افتاده ( پر افاده وازخود راضی )
placebo
دوای مریض راضی کن داروی دل خوش کنک و بی اثر
placebos
دوای مریض راضی کن داروی دل خوش کنک و بی اثر
satisfies
راضی کردن خشنود کردن
satisfying
راضی کردن خشنود کردن
satisfy
راضی کردن خشنود کردن
unappeasable
اقناع نشدنی راضی نشدنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com