English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (7 milliseconds)
English Persian
supple راضی شدن
acquiesce راضی شدن
admit راضی شدن
Search result with all words
willing راضی
consent راضی شدن رضایت دادن
consented راضی شدن رضایت دادن
consenting راضی شدن رضایت دادن
consents راضی شدن رضایت دادن
assuming از خود راضی
placebo دوای مریض راضی کن داروی دل خوش کنک و بی اثر
placebos دوای مریض راضی کن داروی دل خوش کنک و بی اثر
complacent از خود راضی
favourable راضی
pliant راضی شو
self satisfaction از خود راضی گری
self-satisfaction از خود راضی گری
bumptious از خود راضی
overbearing از خود راضی
acquiesced تن در دادن راضی شدن
acquiesces تن در دادن راضی شدن
acquiescing تن در دادن راضی شدن
satisfies راضی کردن خشنود کردن
satisfies راضی کردن
satisfy راضی کردن خشنود کردن
satisfy راضی کردن
satisfying راضی کردن خشنود کردن
satisfying راضی کردن
gratified خشنود و راضی کردن
gratifies خشنود و راضی کردن
gratify خشنود و راضی کردن
reconcile راضی ساختن
reconciles راضی ساختن
reconciling راضی ساختن
admits بار دادن راضی شدن
admitting بار دادن راضی شدن
content خوشنود راضی
content راضی کردن
content راضی
contenting خوشنود راضی
contenting راضی کردن
contenting راضی
humored راضی نگاهداشتن
humoring راضی نگاهداشتن
humors راضی نگاهداشتن
humour راضی نگاهداشتن
humoured راضی نگاهداشتن
humouring راضی نگاهداشتن
humours راضی نگاهداشتن
smug از خود راضی
smugly از خود راضی
smugness از خود راضی
contented راضی
self pleased از خود راضی
self satisfied از خود راضی
self-satisfied از خود راضی
satisfied راضی
happier راضی
happiest راضی
happy راضی
acquiescent راضی
acquiescent راضی شونده
as ptoud as punch بسیار متکبر و از خود راضی
bate راضی کردن
buy over با رشوه راضی کردن
consentient راضی
hard to please نازک نارنجی سخت راضی شو
he is not willing to go راضی
he would die before he lie راضی بود بمیرد دورغ نگوید
his action pleased me ازکارش خوشنودیا راضی شدم
humor خوشی دادن راضی نگاهداشتن
i am satisfied with his servic از خدمات او راضی یا خوشنودهستم
i am unwilling to go راضی نیستم بروم
i was not satisfied with him از او خوشنود یا راضی نبودم
instansigent راضی نشو
nothing loath راضی
sate راضی کردن فرونشاندن
satisfiable راضی شدنی
satisfiable راضی کردنی
self complacency از خود راضی گری
self confidence از خود راضی گری
self content از خود راضی
selfjustification از خود راضی گری
to be pleased with راضی شدن از
to buy over بارشوه راضی کردن
unappeasable اقناع نشدنی راضی نشدنی
chuffed راضی و خوشحال
finicky سخت راضی
roadhog رانندهی از خود راضی
roadhogs رانندهی از خود راضی
In his heart of hearts he is pleasted. ته دلش راضی است
She is far too conceited. She is full of herself . گوئی از دماغ فیل افتاده ( پر افاده وازخود راضی )
stand pat <idiom> ازموقعیت راضی بودن وخواستار تغییرات نبودن
superiority complex از خود راضی
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com