English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 22 (3 milliseconds)
English Persian
overblown رانده شده دراثرباد
Other Matches
driven رانده
outcast رانده
outcasts رانده
cast away رانده
castway رانده
driven رانده شده
repressed واپس رانده
redezvous رانده وو محل ملاقات
gone away رانده شده از پناهگاه
Left out of one place and driven away from another. <proverb> از آنجا مانده از اینجا رانده .
interned رانده شده ازکشور دیگر
paddle boats کرجی بخاری که با چرح پره دار رانده میشود
paddle boat کرجی بخاری که با چرح پره دار رانده میشود
blown out رانده شدن تخته موج سواری با باد شدید
counter thrust variation واریاسیون پیاده رانده متقابل در دفاع هندی شاه شطرنج
die casting روشی که در ان فلز مذاب بافشار هیدرولیکی به داخل قالبهایی رانده میشود
warm gas thruster جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
catch مانوردادن روی موج و رانده شدن موج سواربطرف ساحل
sags یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sag یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com