English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 129 (7 milliseconds)
English Persian
road hog <idiom> راننده بیابان
Other Matches
driver راننده اتومبیل راننده ارابه
drivers راننده اتومبیل راننده ارابه
champ بیابان
champing بیابان
champed بیابان
wilderness بیابان
wildernesses بیابان
champs بیابان
deserts بیابان
deserts : بیابان
deserting بیابان
deserting : بیابان
desert بیابان
desert : بیابان
wild land صحرا بیابان
nearer the end نزدیک تر بیابان
seminomad نیمه بیابان گرد
May no one go thru such an ordeal. نصیب گرگ بیابان نشود
shinny نوعی بازی هاکی غیررسمی در صحرا و بیابان
motor man راننده
driver راننده
drivers راننده
driving راننده
wheelsman راننده
pilots راننده
pilot راننده
wheelman راننده
impelent راننده
piloted راننده
steersman راننده
helmsmen راننده
the man at the wheel راننده
helmsman راننده
drive's cab اطاق راننده
cabman راننده تاکسی
carter راننده گاری
driver's mate شاگرد راننده
drive's seat صندلی راننده
hot shoe راننده زبردست
taximan راننده تاکسی
propulsive پیش راننده
power unit پیش راننده
truckman راننده کامیون
bus driver راننده اتوبوس
train operator [American E] راننده قطار
bulldozerer راننده بولدوزر
assistant driver کمک راننده
train driver راننده قطار
driver راننده گرداننده
railroad engineer [American E] راننده قطار
truckers راننده کامیون
trucker راننده کامیون
chauffeurs راننده ماشین
chauffeuring راننده ماشین
locomotive engineer [American E] راننده قطار
chauffeured راننده ماشین
locomotive driver [British E] راننده قطار
locomotive operator [British E] راننده قطار
power plant پیش راننده
power plants پیش راننده
cabbies راننده تاکسی
cabbie راننده تاکسی
chauffeur راننده ماشین
motorman راننده موتور
drivers راننده گرداننده
cabby راننده تاکسی
pilots راننده قایق روی یخ
timer وقت نگهدار هر راننده
piloted راننده قایق روی یخ
repellents راننده بیزار کننده
repellent راننده بیزار کننده
ambulanceman راننده یا مسئول آمبولانس
timers وقت نگهدار هر راننده
pilot راننده قایق روی یخ
catch driver راننده اجیر ارابه
hackman راننده درشکه کرایهای
hackney man راننده درشکه کرایهای
iceboater راننده قایق روی یخ
karter راننده اتومبیل کوچک
motor man راننده واگون یالوکوموتیوبرقی
gondolier راننده کرجی ونیزی
outboarder راننده قایق موتوری
pick off رد شدن از راننده دیگر
diver راننده قایق موتوری
gondoliers راننده کرجی ونیزی
pilots خلبان هواپیما راننده کشتی
piloted خلبان هواپیما راننده کشتی
pilot خلبان هواپیما راننده کشتی
cockpits محل ناخدا یا سکاندار یا راننده
puntist راننده کرجی نام دارد
fly man راننده درشکه تک اسبه کرایهای
cockpit محل ناخدا یا سکاندار یا راننده
provisional driver راننده تازه کار ارابه
corner crew متصدیان اعلام خطر به راننده در سر پیچ
pole sitter راننده نزدیک به نرده داخلی درمسیر
road hog راننده متجاوز بحقوق سایررانندگان درجاده
The driver coaxed his bus through the snow. راننده با دقت اتوبوس را از توی برف راند .
four in hand گردونه چهار اسبه که یک راننده داشته باشد
teamster راننده یک جفت حیوان یا دستگاه اسب ودرشکه
sidecar جای اضافی چرخ دار پهلوی راننده موتورسیکلت
remotely piloted هدایت شونده از راه دور هواپیمای بدون راننده
set down معلق ساختن سوارکار یا راننده ارابه بخاطر خطا
hit-and-run <idiom> حادثهای که راننده ماشین به بیراهه براند بدون اثری
solocross مسابقه در محوطه پارکینگ برای کشف مهارت راننده
drafting راندن پشت سر راننده جلوبرای کاستن فشار هوا
sidecars جای اضافی چرخ دار پهلوی راننده موتورسیکلت
protest flag پرچم قرمز کوچک بعلامت اعتراض راننده قایق
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
check string ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
predicted log racing مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده
understeer تمایل اتومبیل به مستقیم رفتن در سر پیچ بیش ازانتظار راننده
side car جای اضافی چرخ داردرپهلوی راننده موتور سیکلت سایدکار
back-seat drivers مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
cabs اطاقکی که روی بیل مکانیکی برای راننده سوار شده است
drivers چوب شماره یک برای استفاده در اغاز هر بخش گلف راننده لوژ
driver چوب شماره یک برای استفاده در اغاز هر بخش گلف راننده لوژ
cab اطاقکی که روی بیل مکانیکی برای راننده سوار شده است
pit board تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
back-seat driver مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
staging light چراغی که به راننده علامت میدهد که چرخهای اتومبیل درست روی خط قرار دارند
running down case دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
warm gas thruster جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
drone خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
drones خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
droning خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
droned خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
cab جای راننده کامیون جای لوکوموتیوران
cabs جای راننده کامیون جای لوکوموتیوران
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com