Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (16 milliseconds)
English
Persian
repellent
راننده بیزار کننده
repellents
راننده بیزار کننده
Other Matches
sickening
بیزار کننده
driver
راننده اتومبیل راننده ارابه
drivers
راننده اتومبیل راننده ارابه
averse
بیزار
misogynous
بیزار از زن
disgusted
بیزار
allergic
بیزار از
wearied
بیزار
wearies
بیزار
loath loth
بیزار
fastidious
بیزار
indisposed
بیزار
loath
بیزار
wearying
بیزار
weary
بیزار
fedup
بیزار
misogamist
بیزار از ازدواج
tired
بیزار خستگی
disincline
بیزار کردن
loathes
بیزار بودن
loathed
بیزار بودن
loathe
بیزار بودن
indisposed towards any one
بیزار ازکسی
disgusts
بیزار کردن
disgust
بیزار کردن
tiredly
بیزار خستگی
camera-shy
بیزار از دوربین
irks
بیزار بودن
irk
بیزار بودن
irked
بیزار بودن
irking
بیزار بودن
ennuied
بیزار دلتنگ
weary
کسل بیزار کردن
wearies
کسل بیزار کردن
loth
بیزار بودن از بد دانستن
misogynists
کسیکه از زن بیزار است
wearied
کسل بیزار کردن
misogynist
کسیکه از زن بیزار است
wearying
کسل بیزار کردن
hates
بیزار بودن کینه ورزیدن
hating
بیزار بودن کینه ورزیدن
hate
بیزار بودن کینه ورزیدن
hated
بیزار بودن کینه ورزیدن
detest
تنفر داشتن از بیزار بودن از
detesting
تنفر داشتن از بیزار بودن از
detests
تنفر داشتن از بیزار بودن از
he was loath to go
بیزار یامتنفر از رفتن بود
misanthropist
کسیکه از جامعه و از انسان بیزار است
blase
بیزار از عشرت در اثر افراط درخوشی
dislike
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
one's pet aversion
چیزی که شخص مخصوصا ازان بیزار است
disliking
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
dislikes
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
disliked
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
satiety of life
بیزاری یا سیری از عمر
[چندانکه بیزار کند یا تنفر آورد.]
helmsman
راننده
motor man
راننده
driving
راننده
the man at the wheel
راننده
helmsmen
راننده
driver
راننده
wheelman
راننده
impelent
راننده
pilot
راننده
drivers
راننده
pilots
راننده
piloted
راننده
wheelsman
راننده
steersman
راننده
cabby
راننده تاکسی
locomotive driver
[British E]
راننده قطار
motorman
راننده موتور
drivers
راننده گرداننده
power plant
پیش راننده
power plants
پیش راننده
power unit
پیش راننده
driver
راننده گرداننده
cabman
راننده تاکسی
taximan
راننده تاکسی
driver's mate
شاگرد راننده
drive's cab
اطاق راننده
road hog
<idiom>
راننده بیابان
bulldozerer
راننده بولدوزر
locomotive engineer
[American E]
راننده قطار
railroad engineer
[American E]
راننده قطار
bus driver
راننده اتوبوس
train operator
[American E]
راننده قطار
locomotive operator
[British E]
راننده قطار
train driver
راننده قطار
drive's seat
صندلی راننده
cabbies
راننده تاکسی
trucker
راننده کامیون
chauffeurs
راننده ماشین
chauffeur
راننده ماشین
chauffeured
راننده ماشین
hot shoe
راننده زبردست
chauffeuring
راننده ماشین
propulsive
پیش راننده
assistant driver
کمک راننده
truckers
راننده کامیون
carter
راننده گاری
truckman
راننده کامیون
cabbie
راننده تاکسی
hackman
راننده درشکه کرایهای
timers
وقت نگهدار هر راننده
outboarder
راننده قایق موتوری
catch driver
راننده اجیر ارابه
pick off
رد شدن از راننده دیگر
iceboater
راننده قایق روی یخ
diver
راننده قایق موتوری
ambulanceman
راننده یا مسئول آمبولانس
pilots
راننده قایق روی یخ
piloted
راننده قایق روی یخ
gondolier
راننده کرجی ونیزی
timer
وقت نگهدار هر راننده
hackney man
راننده درشکه کرایهای
karter
راننده اتومبیل کوچک
motor man
راننده واگون یالوکوموتیوبرقی
pilot
راننده قایق روی یخ
gondoliers
راننده کرجی ونیزی
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
pilots
خلبان هواپیما راننده کشتی
provisional driver
راننده تازه کار ارابه
fly man
راننده درشکه تک اسبه کرایهای
piloted
خلبان هواپیما راننده کشتی
pilot
خلبان هواپیما راننده کشتی
cockpit
محل ناخدا یا سکاندار یا راننده
cockpits
محل ناخدا یا سکاندار یا راننده
puntist
راننده کرجی نام دارد
corner crew
متصدیان اعلام خطر به راننده در سر پیچ
pole sitter
راننده نزدیک به نرده داخلی درمسیر
road hog
راننده متجاوز بحقوق سایررانندگان درجاده
teamster
راننده یک جفت حیوان یا دستگاه اسب ودرشکه
four in hand
گردونه چهار اسبه که یک راننده داشته باشد
The driver coaxed his bus through the snow.
راننده با دقت اتوبوس را از توی برف راند .
hit-and-run
<idiom>
حادثهای که راننده ماشین به بیراهه براند بدون اثری
sidecar
جای اضافی چرخ دار پهلوی راننده موتورسیکلت
solocross
مسابقه در محوطه پارکینگ برای کشف مهارت راننده
remotely piloted
هدایت شونده از راه دور هواپیمای بدون راننده
protest flag
پرچم قرمز کوچک بعلامت اعتراض راننده قایق
drafting
راندن پشت سر راننده جلوبرای کاستن فشار هوا
sidecars
جای اضافی چرخ دار پهلوی راننده موتورسیکلت
set down
معلق ساختن سوارکار یا راننده ارابه بخاطر خطا
predicted log racing
مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده
check string
ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
side car
جای اضافی چرخ داردرپهلوی راننده موتور سیکلت سایدکار
understeer
تمایل اتومبیل به مستقیم رفتن در سر پیچ بیش ازانتظار راننده
fitcall finding
پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
driver
چوب شماره یک برای استفاده در اغاز هر بخش گلف راننده لوژ
cabs
اطاقکی که روی بیل مکانیکی برای راننده سوار شده است
back-seat drivers
مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
drivers
چوب شماره یک برای استفاده در اغاز هر بخش گلف راننده لوژ
cab
اطاقکی که روی بیل مکانیکی برای راننده سوار شده است
pit board
تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
back-seat driver
مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
staging light
چراغی که به راننده علامت میدهد که چرخهای اتومبیل درست روی خط قرار دارند
running down case
دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
averted
بیزار کردن بیگانه کردن
avert
بیزار کردن بیگانه کردن
averting
بیزار کردن بیگانه کردن
averts
بیزار کردن بیگانه کردن
warm gas thruster
جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
drone
خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
droned
خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
droning
خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
drones
خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
makgi boowi
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
changer
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
detonator
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonators
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
cab
جای راننده کامیون جای لوکوموتیوران
cabs
جای راننده کامیون جای لوکوموتیوران
claqueur
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
prepossessing
مجذوب کننده جلب توجه کننده
padding
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
expostulator
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
suppressive
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
astigmatizer
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
practicer
تمرین کننده مشق کننده
accaimer
هلهله کننده تحسین کننده
corrupter
فاسد کننده منحرف کننده
hanger
اویزان کننده معلق کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com