English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
gondolier راننده کرجی ونیزی
gondoliers راننده کرجی ونیزی
Other Matches
puntist راننده کرجی نام دارد
midship میان کشتی یا کرجی وسطکشتی یا کرجی
driver راننده اتومبیل راننده ارابه
drivers راننده اتومبیل راننده ارابه
barquentine کرجی
barque کرجی
hoy کرجی
barges کرجی
barged کرجی
barge کرجی
crabber کرجی
towing boat کرجی
small craft کرجی ها
trawler کرجی ماهیگیری
trawlers کرجی ماهیگیری
cockle shell کرجی کوچک
oarsmanship کرجی رانی
gondoliers کرجی بان
bargee کرجی بان
gondolier کرجی بان
rowers کرجی ران
rower کرجی ران
long boat کرجی بزرگ
life boat کرجی نجات
cockboat کرجی کوچک
cock boat کرجی کوچک
falt کرجی ته پهن
ferryman کرجی بان
boatman کرجی بان
davit کرجی بلندکن
dingey کرجی پارویی
bargeman کرجی بان
row boat کرجی پارویی
flyboat کرجی تندرو
drag boat کرجی لاروب
caique کرجی که دربوسفوربکارمیرود
landing craft کرجی ساحلی
pair oar کرجی دو پارویی
penteconter کرجی 05پارویی
sloop of war کرجی جنگی
pugs کرجی بان
pug کرجی بان
singlisticker کرجی شراعی
shallop کرجی پارویی
dragboat کرجی لاروب
steam boat کرجی بخار
cutter نوعی کرجی
pleasure boat کرجی تفرجی
praam کرجی ته پهن
cutters نوعی کرجی
dory کرجی ته پهن ماهیگیری
flag boat کرجی نشان دار
regattas مسابقه کرجی رانی
hackney boat کرجی یاکشتی کرایهای
barcarole سرود کرجی بان
barcarolle سرود کرجی بان
tugboat کرجی یا کشتی یدک کش
fosher boat کرجی ماهی گیری
bumboat کرجی سورسات فروش
fishing boat کرجی ماهی گیری
flag boat کرجی پرچم دار
regatta مسابقه کرجی رانی
motor launch قایق موتوری کرجی
keelboatman کرجی بان رودخانه
sloop کرجی یک دگلی قدیمی
praam کرجی یا پارویی اسکاندیناوی
skiff کرجی پارویی کوچک
inboard engined boat کرجی که موتورش در میان انست
fishermen صیاد ماهی کرجی ماهیگیری
row a race مسابقه کرجی رانی دادن
dumb barge کرجی بی بادبان یابی موتور
packet boat کرجی پستی کشتی مسافربر
pitpan یکجور کرجی دراز و ته پهن
fisherman صیاد ماهی کرجی ماهیگیری
fly boat کرجی تندروکه درترعه هابکارمیرود
fisher جانور ماهیخوار کرجی ماهیگیری
galliot کرجی باری یا ماهی گیری
boats کرجی هرچیزی شبیه قایق
boat کرجی هرچیزی شبیه قایق
pilot راننده
helmsman راننده
driver راننده
impelent راننده
helmsmen راننده
piloted راننده
wheelsman راننده
steersman راننده
the man at the wheel راننده
wheelman راننده
drivers راننده
motor man راننده
pilots راننده
driving راننده
galiot کرجی باری یاماهی گیری هلندی
to row a race در مسبابقه کرجی رانی شرکت کردن
to pull any one across a river کسی را با کرجی پارویی ازرودخانه گذراندن
pontoar نوعی کرجی برای پل بندی کلک
pontoon کرجی ته پهن که ازروی ان عبور کنند
pontoons کرجی ته پهن که ازروی ان عبور کنند
speedboats کرجی یا قایق موتوری سریع السیر
speedboat کرجی یا قایق موتوری سریع السیر
yachts کرجی بادی یا بخاری مخصوص تفرج
gigs نوعی کرجی پارویی یابادبانی نیزه
gig نوعی کرجی پارویی یابادبانی نیزه
carvel کشتی کوچک سریع السیر کرجی
yacht کرجی بادی یا بخاری مخصوص تفرج
motorman راننده موتور
trucker راننده کامیون
truckers راننده کامیون
driver راننده گرداننده
taximan راننده تاکسی
truckman راننده کامیون
road hog <idiom> راننده بیابان
chauffeur راننده ماشین
propulsive پیش راننده
chauffeured راننده ماشین
chauffeuring راننده ماشین
power unit پیش راننده
chauffeurs راننده ماشین
drivers راننده گرداننده
assistant driver کمک راننده
train driver راننده قطار
locomotive driver [British E] راننده قطار
drive's seat صندلی راننده
locomotive operator [British E] راننده قطار
driver's mate شاگرد راننده
train operator [American E] راننده قطار
railroad engineer [American E] راننده قطار
bulldozerer راننده بولدوزر
locomotive engineer [American E] راننده قطار
bus driver راننده اتوبوس
carter راننده گاری
cabbie راننده تاکسی
cabbies راننده تاکسی
cabby راننده تاکسی
power plant پیش راننده
hot shoe راننده زبردست
power plants پیش راننده
drive's cab اطاق راننده
cabman راننده تاکسی
long boat بزرگترین کرجی که وابسته بکشتی بازرگانی است
an outboard engine boat کرجی ای که موتور ان دربیرون ان واقع شده است
timers وقت نگهدار هر راننده
timer وقت نگهدار هر راننده
pilot راننده قایق روی یخ
pilots راننده قایق روی یخ
ambulanceman راننده یا مسئول آمبولانس
piloted راننده قایق روی یخ
diver راننده قایق موتوری
iceboater راننده قایق روی یخ
motor man راننده واگون یالوکوموتیوبرقی
repellent راننده بیزار کننده
hackman راننده درشکه کرایهای
hackney man راننده درشکه کرایهای
outboarder راننده قایق موتوری
pick off رد شدن از راننده دیگر
repellents راننده بیزار کننده
catch driver راننده اجیر ارابه
karter راننده اتومبیل کوچک
nuggar بکجور کرجی بزرگ که دررودخانه نیل بکار میرود
paddle boat کرجی بخاری که با چرح پره دار رانده میشود
paddle boats کرجی بخاری که با چرح پره دار رانده میشود
pilots خلبان هواپیما راننده کشتی
pilot خلبان هواپیما راننده کشتی
fly man راننده درشکه تک اسبه کرایهای
cockpits محل ناخدا یا سکاندار یا راننده
piloted خلبان هواپیما راننده کشتی
provisional driver راننده تازه کار ارابه
cockpit محل ناخدا یا سکاندار یا راننده
he stroked درعقب کرجی نشسته پارومیزدبدان سام که پاروزنان دیگر .....میزدند
pole sitter راننده نزدیک به نرده داخلی درمسیر
road hog راننده متجاوز بحقوق سایررانندگان درجاده
corner crew متصدیان اعلام خطر به راننده در سر پیچ
The driver coaxed his bus through the snow. راننده با دقت اتوبوس را از توی برف راند .
four in hand گردونه چهار اسبه که یک راننده داشته باشد
teamster راننده یک جفت حیوان یا دستگاه اسب ودرشکه
sidecar جای اضافی چرخ دار پهلوی راننده موتورسیکلت
solocross مسابقه در محوطه پارکینگ برای کشف مهارت راننده
hit-and-run <idiom> حادثهای که راننده ماشین به بیراهه براند بدون اثری
sidecars جای اضافی چرخ دار پهلوی راننده موتورسیکلت
set down معلق ساختن سوارکار یا راننده ارابه بخاطر خطا
protest flag پرچم قرمز کوچک بعلامت اعتراض راننده قایق
drafting راندن پشت سر راننده جلوبرای کاستن فشار هوا
remotely piloted هدایت شونده از راه دور هواپیمای بدون راننده
predicted log racing مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده
check string ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
understeer تمایل اتومبیل به مستقیم رفتن در سر پیچ بیش ازانتظار راننده
side car جای اضافی چرخ داردرپهلوی راننده موتور سیکلت سایدکار
back-seat drivers مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
back-seat driver مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
drivers چوب شماره یک برای استفاده در اغاز هر بخش گلف راننده لوژ
driver چوب شماره یک برای استفاده در اغاز هر بخش گلف راننده لوژ
cabs اطاقکی که روی بیل مکانیکی برای راننده سوار شده است
pit board تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
cab اطاقکی که روی بیل مکانیکی برای راننده سوار شده است
staging light چراغی که به راننده علامت میدهد که چرخهای اتومبیل درست روی خط قرار دارند
running down case دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
warm gas thruster جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
jigger بادبان کوچک یکجور کرجی کوچک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com