Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
to take a course
راهی را پیش گرفتن
Other Matches
explosive bolt
سه راهی
aberration
کج راهی
siding
دو راهی
classification yard line
دو راهی
sidings
دو راهی
non-cooperation
ناسر به راهی
departing
راهی شدن
departs
راهی شدن
n way switch
گزینه N راهی
foundlings
بچه سر راهی
depart
راهی شدن
interchanging
پل چند راهی
explosive bolt
سه راهی انفجاری
waif
بچه سر راهی
knee
سه گوشه سه راهی
interchange
پل چند راهی
interchanged
پل چند راهی
interchanges
پل چند راهی
knees
سه گوشه سه راهی
aberration
کج راهی انحراف
jct
چند راهی
slideway
راهی که دران سر
foundling
بچه سر راهی
y track
سه راهی در خط اهن
socket
دو راهی لوله
fall back
<idiom>
راهی شدن
fostering
بچه سر راهی پرستار
distributing tee
سه راهی توزیع کننده
fostered
بچه سر راهی پرستار
There is always a right way of doing everything.
هرکاری راهی دارد
collecting tee
سه راهی جمع کننده
fosters
بچه سر راهی پرستار
socket putty
[بطانه دو راهی لوله]
great divide
دو راهی مرگ و زندگی
foster
بچه سر راهی پرستار
by hook or by crook
<idiom>
بههر راهی ،به هر طریقی
break fresh ground
<idiom>
از راهی تازه به جایی رسیدن
goes
درصدد بودن راهی شدن
go
درصدد بودن راهی شدن
to fret a passage
راهی رابوسیله سایش بازکردن
companion hatchway
راهی که ازعرشه باطاق کشتی میرود
way station
ایستگاههای فرعی بین راهی جاده یا خط اهن
dialed
راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dial
راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dialled
راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dials
راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dediction of way
هر گاه راهی واقع در ملک خصوصی فردی به مدت 02سال مورد استفاده عموم باشد جزء اموال عمومی تلقی خواهد شد
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
trial and error
<idiom>
یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
wive
زن گرفتن
getting
گرفتن
reoccupy
از سر گرفتن
catch
گرفتن
ceases
گرفتن
situate
جا گرفتن
abates
اب گرفتن از
get
گرفتن
abated
اب گرفتن از
to whisk away or off
گرفتن
abate
اب گرفتن از
tong
گرفتن
gets
گرفتن
unsay
پس گرفتن
cease
گرفتن
pushing
گرفتن
ceasing
گرفتن
situates
جا گرفتن
hold
گرفتن
retrieves
پس گرفتن
retrieved
پس گرفتن
retaking
پس گرفتن
To treat flippantly(lightly).
شل گرفتن
detracts
گرفتن
detracting
گرفتن
retrieve
پس گرفتن
detracted
گرفتن
retakes
پس گرفتن
detract
گرفتن
retaken
پس گرفتن
retake
پس گرفتن
situating
جا گرفتن
ceased
گرفتن
To go bad and stink.
بو گرفتن
recapturing
پس گرفتن
grabbing
گرفتن
skim
گرفتن کف
skimmed
کف گرفتن از
grabs
گرفتن
to addict oneself
خو گرفتن
resumption
از سر گرفتن
corks
گرفتن
to get at
گرفتن
cork
گرفتن
skimmed
گرفتن کف
skims
کف گرفتن از
skims
گرفتن کف
resuming
از سر گرفتن
skim
کف گرفتن از
to draw back
پس گرفتن
grabbed
گرفتن
to break in
گرفتن
overtakes
گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
to put a stop to
را گرفتن
overtaken
گرفتن
recaptures
پس گرفتن
to call back
پس گرفتن
overtake
گرفتن
recaptured
پس گرفتن
recapture
پس گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
to begin again
از سر گرفتن
grab
گرفتن
to catch on
گرفتن
to hunt out
گرفتن
seizes
گرفتن
to take a wife
زن گرفتن
encumbers
گرفتن
take
گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
blinds
گرفتن
blinded
گرفتن
blind
گرفتن
withdraw
پس گرفتن
withdraws
پس گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
retreats
پس گرفتن
retreating
پس گرفتن
retreated
پس گرفتن
abating
اب گرفتن از
encumbering
گرفتن
encumbered
گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
seized
گرفتن
resumes
از سر گرفتن
seize
گرفتن
to lay a wager
گرفتن
resumed
از سر گرفتن
resume
از سر گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
takes
گرفتن
to shut off
را گرفتن
encumber
گرفتن
to take up
گرفتن
nails
گرفتن
renovate
از سر گرفتن
tithe
ده یک گرفتن از
tithes
ده یک گرفتن از
get at
گرفتن
accompany
دم گرفتن
accompanies
دم گرفتن
accompanied
دم گرفتن
capture
گرفتن
wed
گرفتن
nailed
گرفتن
nail
گرفتن
acquires
گرفتن
accustom
خو گرفتن
acquire
گرفتن
accustoming
خو گرفتن
infold
در بر گرفتن
accustoms
خو گرفتن
to get used to
خو گرفتن
[به]
to get accustomed to
خو گرفتن
[به]
withdrawal
پس گرفتن
disesteem
کم گرفتن
devest
گرفتن
despumate
کف گرفتن از
deglutinate
گرفتن
catch on
گرفتن
receives
گرفتن
withdrawals
پس گرفتن
adeem
پس گرفتن
renovated
از سر گرفتن
renovates
از سر گرفتن
renovating
از سر گرفتن
get off the ground
<idiom>
پا گرفتن
puddles
گل گرفتن
puddle
گل گرفتن
flea
کک گرفتن
fleas
کک گرفتن
captures
گرفتن
retreat
پس گرفتن
capturing
گرفتن
false grip
گرفتن
receive
گرفتن
acclimatize
خو گرفتن
inclasp
در بر گرفتن
acclimatises
خو گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com