Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 135 (9 milliseconds)
English
Persian
line of approach
راه وصول
Search result with all words
receive
وصول کردن
receives
وصول کردن
acknowledge
وصول نامه ای را اظهار داشتن
acknowledge
اعلام وصول کردن
acknowledge
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges
وصول نامهای را اشعار داشتن
acknowledges
اعلام وصول کردن
acknowledges
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging
وصول نامهای را اشعار داشتن
acknowledging
اعلام وصول کردن
acknowledging
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
accession
تابع وصول
collection
وصول
collections
وصول
access
در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
accessed
در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
accesses
در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
accessing
در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
accessible
در دسترس قابل وصول
accessible
قابل وصول
bad debt
طلب غیر قابل وصول
bad debts
طلب غیر قابل وصول
recoveries
وصول جبران
recoveries
وصول
recovery
وصول جبران
recovery
وصول
coalition
در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
coalitions
در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
receipt
اعلام وصول
receipt
اعلام وصول نمودن
receipt
وصول کردن
receipts
اعلام وصول
receipts
اعلام وصول نمودن
receipts
وصول کردن
cash
وصول کردن نقدکردن
cashed
وصول کردن نقدکردن
cashes
وصول کردن نقدکردن
cashing
وصول کردن نقدکردن
cod
وصول وجه در موقع تحویل کالا
reception
وصول
receptions
وصول
accessibility
امکان نزدیکی وسیله وصول
accessibility
دستیابی پذیری قابلیت وصول
accessibility
قابلیت وصول
recoverable
قابل وصول
tactics
دانش فرماندهی در صحنه جنگ طرق و وسائل و طرحهای ماهرانهای که جهت وصول به هدف به کار گرفته میشود رویه ماهرانه
recipient
وصول کننده
recipients
وصول کننده
levied
وصول مالیات
levies
وصول مالیات
levy
وصول مالیات
levying
وصول مالیات
recover
وصول کردن
recovering
وصول کردن
recovers
وصول کردن
outstanding
وصول نشده
outstandingly
وصول نشده
publican
مامور وصول مالیات
publicans
مامور وصول مالیات
feminism
عقیده به برابری زن و مرد ومبارزه در راه وصول به این تساوی
solvency
قابل وصول بودن
acknowledgement
خبر وصول نامه سپاسگزاری
acknowledgement
اعلام وصول رسید
acknowledgements
خبر وصول نامه سپاسگزاری
acknowledgements
اعلام وصول رسید
acknowledgments
خبر وصول نامه سپاسگزاری
acknowledgments
اعلام وصول رسید
collect
وصول کردن
collecting
وصول کردن
collects
وصول کردن
reviving
وصول مطالبات سوخت شده
achievable
قابل وصول قابل تفریق
acknowledgement of receipt
اعلام وصول
acknowledgment
اعلام وصول
acknowledgment
شماره اعلام وصول
bad dept
طلبی که امکان وصول ان کم باشد
cash on delivery
فروش نقد پس از تحویل کالا وصول وجه در حین تحویل کالا
certificate of receipt
گواهی وصول
cleared cheque
چک وصول شده
collectable
قابل وصول
collectible
قابل وصول
collecting bank
بانک وصول کننده
collecting books
وصول مطالبات
collecting debts
وصول مطالبات
collection charge
هزینه وصول
collection charge
هزینه وصول مطالبات
collection charges
هزینه وصول
collection fee
هزینه وصول
collection of premiums
وصول اضافه ارزش سهام
collection order
دستور وصول
come at able
قابل وصول
current assets
پول نقد یامالیات یا عوارضی که درحدود یک سال پس از بستن ترازنامه قابل وصول باشد
debt collecting agency
نماینده وصول مطالبات
debt collection for realisation
property pledged of وصول طلب با نقد کردن وثیقه
debt collector
وصول کننده طلب
debt enforcement
درخواست طلب وصول
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
del credere agent
نمایندهای که متعهد به وصول طلبها میباشد نمایندهای که وصول مطالبات راتقبل مینماید
demagogisme
استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
execution for debt
اقدام برای طلب وصول
Other Matches
manageable
<adj.>
قابل وصول
makeable
<adj.>
قابل وصول
makable
[spv. makeable]
<adj.>
قابل وصول
feasible
<adj.>
قابل وصول
doable
<adj.>
قابل وصول
achievable
<adj.>
قابل وصول
contrivable
<adj.>
قابل وصول
practicable
<adj.>
قابل وصول
makable
<adj.>
قابل وصول
get in
وصول کردن
levier
مالیات وصول کن
recvery
استرداد وصول
to get in
وصول کردن
workable
<adj.>
قابل وصول
executable
<adj.>
قابل وصول
possible
[doable, feasible]
<adj.>
قابل وصول
good debt
طلب وصول شدنی
good dept
طلب وصول شدنی
irrecoverable
غیر قابل وصول
irrecoverably
بطور وصول نشدنی
receivable
قابل وصول پذیرفتنی
remembrancer
مامور وصول مطالبات سلطنتی
lien
حق وصول طلب حق تصرف وثیقه
taxing master
مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
statement of affairs
وصول مطالبات و دیون واموال تاجر ورشکسته
pillotage
وجوهی که بابت راهنمایی کشتی وصول میشود
recevied for shipment bill of exchange
بارنامهای که مبین وصول کالا برای حمل است
tonnage rent
حق امتیازی که از مواداستخراجی معدن به نسبت هرتن وصول میشود
pontage
مالیات یا عوارضی که برای مرمت و نگهداری پلها وصول میشود
pocket judgment
سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
vindictive damages
مقدار غرامتی که دادگاه علاوه بر خسارت واقعی وارد برخواهان از خوانده به منظورتنبیه او وصول میکند
usura maritima
دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
satyagraha
اصطلاح ابداعی گاندی پیشوای نهضت ملی هند برای به کار بردن قدرت روحی به جای خشونت وشدت عمل برای وصول به اهداف سیاسی و اجتماعی
fabianism
نحله سوسیالیستی معتدل که به سال 4881 درانگلستان تشکیل شد و در واقع پایه حزب کارگر محسوب میشود . اصحاب این مسلک باعقاید مارکس در زمینه لزوم کشمکش طبقاتی و نیز انقلاب و شدت عمل جهت وصول به اهداف سوسیالیزم موافقت ندارند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com