English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 190 (2 milliseconds)
English Persian
still راکد همیشه
stiller راکد همیشه
stillest راکد همیشه
stills راکد همیشه
Other Matches
everblooming همیشه بهار همیشه شکوفا
evergreen همیشه سبز همیشه بهار
evergreens همیشه سبز همیشه بهار
merest اب راکد
still راکد
stiller راکد
stillest راکد
stills راکد
dull راکد
dulled راکد
dullest راکد
dulling راکد
dulls راکد
mere اب راکد
duller راکد
standing راکد
latent راکد
racquetball racket راکد
stagnant راکد
amort راکد
slack water اب راکد
inert راکد
non moving water اب راکد
resting راکد
dead file پرونده راکد
dead air هوای راکد
dead records بایگانی راکد
dead space فضای راکد
idle money پول راکد
liquid capital سرمایه راکد
idle deposit سپرده راکد
records depository بایگانی راکد
statgnate راکد شدن
stagnating راکد شدن
stagnates راکد شدن
stagnated راکد شدن
stagnate راکد شدن
morgue بایگانی راکد
morgues بایگانی راکد
lentic وابسته به ابهای راکد
liquidity perference فهرست پول راکد
the market is dull بازار راکد است
hen and chickens همیشه بهار همیشه بهار باغی
lentic زیست کننده در ابهای راکد
stagnicolous زندگی کننده دراب راکد
stationary front جبهه حد فاصل بین دو توده هوای راکد
wind shadow منطقه اب نسبتا راکد در سمت پناهگاه قایق از باد
any time <adv.> همیشه
anytime <adv.> همیشه
everywhen همیشه
at all times همیشه
alway همیشه
ay همیشه
for ever and aday همیشه
for evermore همیشه
ever همیشه
eer همیشه
frequenter همیشه رو
always همیشه
at all hours <adv.> همیشه
ayŠaye همیشه
ever- همیشه
at any time <adv.> همیشه
sempre همیشه
year in year out همیشه
evermore همیشه
incessantly همیشه
on tap <adj.> همیشه در دسترس
foreverness برای همیشه
immortality برای همیشه
eternity برای همیشه
for good برای همیشه
forever برای همیشه
infinite time برای همیشه
immortally تا جاودان همیشه
sinedie برای همیشه
love lies bleeding گل همیشه بهار
sempiternity برای همیشه
forever and a day <idiom> برای همیشه
aeon برای همیشه
ad infinitum برای همیشه
perpetuity برای همیشه
once and for all <idiom> برای همیشه
insenescible همیشه جوان
eternality برای همیشه
as ever مانند همیشه
forever برای همیشه
amaranth همیشه بهار
marigold گل همیشه بهار
as usual مانند همیشه
marigolds گل همیشه بهار
calendula گل همیشه بهار
evermore برای همیشه
tipple همیشه نوشیدن
tippled همیشه نوشیدن
permafrost همیشه یخبسته
resident که همیشه درکامپیوتراست
tippling همیشه نوشیدن
dead load همیشه بار
tipples همیشه نوشیدن
residents که همیشه درکامپیوتراست
ay برای همیشه
adinfinitum برای همیشه
backwater محل راکد [عقب افتاده] [عقب مانده] [واژه تحقیری]
i have got him on my brain همیشه به اوفکر میکنم
i always photograph badly عکس من همیشه بد در می اید
at someone's beck and call <idiom> همیشه آماده پذیرایی
for good <idiom> برای همیشه ،پایدار
for keeps <idiom> تا ابد ،برای همیشه
I always stick to my word. من همیشه سر حرفم می ایستم
chucker پرتابگر همیشه خطازن
japanese andromeda بوته همیشه سبزاسیایی
evergreen trees درختان همیشه سبز
positive definite matrix ماتریس همیشه مثبت
never to be at a loss for an answer همیشه حاضر جواب بودن
Sara always wanted a puppy. سارا همیشه یک سگ پاپی می خواست.
to get straight A's همه درسها را [همیشه] ۲۰ گرفتن
to pledge one's troth قول همیشه وفادار را دادن
abjuring برای همیشه ترک گفتن
to always look for things to find fault with همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
abjures برای همیشه ترک گفتن
abjured برای همیشه ترک گفتن
panicky person آدم همیشه نگران و دلواپس
abjure برای همیشه ترک گفتن
as ... as ever <adv.> آنطور ... مثل همیشه [سابق]
jitterbug آدم همیشه نگران و دلواپس
go steady <idiom> همیشه بایک نفر قرارگذاشتن
cast the first stone <idiom> همیشه آماده جنگیدن است
non scrollable که همیشه نمایش داده میشود.
nervous Nelly آدم همیشه نگران و دلواپس
He always gives in to his wife. همیشه تسلیم زنش است
I always fulfil my promises . من همیشه به قولم عمل می کنم
exceptional متفاوت ونه مثل همیشه
temporarily برای زمان مشخص یا نه همیشه
perennially بطور ماندگاریا دائمی همیشه
she always had her way همیشه موافق میل اوعمل می شد
The shell does not always contain a pearl. <proverb> همیشه در صدف گوهر نباشد .
She is always making trouble for her friends. همیشه برای دوستانش درد سر بوده
I am always ready to help my friends. همیشه حاضرم بدوستانم کمک کنم
He has always lived there. او همیشه آنجا زندگی کرده است.
give someone the benefit of the doubt <idiom> همیشه بهترین را درمورد کسی فرض کن
couch potato کسی که همیشه در خانه بیکار می نشیند
in a rut <idiom> همیشه کار مشابه انجام دادن
eager beaver <idiom> شخص همیشه داوطلب کار اضافه
A bad workman always blames his tools. <proverb> کارگر بد همیشه از وسایلش غیبجویى مى کند.
I always make a point of being on time . I always try to be punctual . همیشه مقید هستم که سر وقت بیایم
A constant guest is never welcome . <proverb> به همیشه میهمان خوشامد گفته نمى شود .
on tap <adj.> همیشه آماده [برای ریختن از شیره بشکه]
It is yours for keeps . این برای همیشه پیش خودت باشد
dates افزودن اطلاعات به چیزی یا همیشه به روز بماند
date افزودن اطلاعات به چیزی یا همیشه به روز بماند
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
man a bout town ادم بیکاری که همیشه به باشگاه و نمایشگاههای شهر میرود
He is trying to prove himself all the time. او [مرد] همیشه می خواهد نشان بدهد از پس کار بر می آید.
permanently انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
he is always a little peculiar او همیشه اندکی اخلاق عجیب از خود نشان میدهد
solid خطایی که همیشه در حین استفاده از یک وسیله ایجاد میشود
solids خطایی که همیشه در حین استفاده از یک وسیله ایجاد میشود
danger warning level مقدار موجودی کالا که میبایست همیشه در انبارموجود باشد
douglas fir یک نوع گیاه همیشه بهار بلندی که در غرب امریکامی روید
He's always moaning that we use too much electricity. او [مرد] همیشه قر می زند که ما بیش از اندازه برق خرج می کنیم.
window فضایی در صفحه نمایش که همیشه محدوده دستورات موجود را می نویسد
window فضایی درصفحه نمایش که همیشه محدوده دستورات موجود را می نویسد
You should always be careful walking alone at night. همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
depository بایگانی مدارک بایگانی راکد
idle balance مانده راکد مانده غیرفعال
clearance fit اتصالی که در ان حدود دوعضو جفت شونده همیشه مونتاژ را محکم می سازد
The grass is always greener on the other side of the fence. <proverb> مرغ همسایه غازه [مردم دیگر همیشه در موقعیت بهتری هستند.]
Carrie is her own worst enemy, she's always falling out with people. کری همیشه با همه بحث و جدل می کند و برای خودش دردسر می تراشد.
hot سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
hotter سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
residents داده نوشتار که همیشه در چاپگر یا وسیلهای که نیاز به بار کردن ندارد وجود دارد
resident داده نوشتار که همیشه در چاپگر یا وسیلهای که نیاز به بار کردن ندارد وجود دارد
hottest سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
tout temps prist تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
absolute address مرجع صفحه گسترده که همیشه به یک خانه اشاره میکند حتی اگر به محل دیگر کپی شود
kratom [درختی همیشه بهار و در عین حال برگریز استوایی که از خانواده قهوه است و برگش مصرف داروئی دارد]
The whole problem with the world is that fools and fanatics are always so certain of themselves, and wiser people so full of doubts. مشکل اصلی در دنیا این است که احمق ها و متعصب ها همیشه از خودشان مطمئن و انسان های عاقل پر از تردید هستند.
After a few days out of the office it always takes me a while to get into gear when I come back. بعد از چند روز دور بودن از دفتر همیشه مدتی زمان می برد تا پس از بازگشت دوباره سر رشته امور را به دست بیاورم.
straight "A " student دانش آموزی [دانش جویی] که همیشه همه درسها را ۲۰ می گیرد
permanent آنچه برای مدت طولانی یا برای همیشه باقی بماند
Better late than never. <proverb> آهسته برو همیشه برو.
stacked روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
stacks روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
stack روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
command.com در -MS DOS فایل برنامهای که حاوی مفسر دستورات سیستم عامل است این برنامه همیشه در حافظه مقیم است و دستورات سیستم را تشخیص میدهد و به عمل تبدیل میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com