English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
English Persian
score رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scored رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scores رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
Other Matches
ranked رتبه بندی کردن
ranks رتبه بندی کردن
degrees رتبه بندی کردن
degree رتبه بندی کردن
rank رتبه بندی کردن
ranked رتبه بندی
ranks رتبه بندی
ranking رتبه بندی
rank رتبه بندی
grade درجه بندی رتبه
grades درجه بندی رتبه
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
isotropic ranking رتبه بندی غیر کمی
credit rating رتبه بندی اعتباری مشتریان
ranking دارای مقام بزرگ و عالی رتبه بندی
service rating تقدم پرسنلی رتبه بندی پرسنلی
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان رتبه ای]
downgraded جمع و جور کردن تنزیل رتبه
disrate پست کردن تقلیل رتبه دادن
downgrades جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrade جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrading جمع و جور کردن تنزیل رتبه
declassifies تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifying تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassified تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
degree رتبه
run of the mine بی رتبه
coordinate هم رتبه
from within the ranks of از رتبه
ranked رتبه
of the same grade هم رتبه
grades رتبه
ranks رتبه
grade رتبه
degrees رتبه
stepping رتبه
station رتبه
order رتبه
step رتبه
stationed رتبه
rank رتبه
stations رتبه
high order رتبه بالا
low order پایین رتبه
permanent rank رتبه دایمی
juniority رتبه پائین تر
ratings درجه رتبه
grade درجه رتبه
ranking عالی رتبه
place مقام رتبه
places مقام رتبه
placing مقام رتبه
rating درجه رتبه
step رتبه درجه
high ranking عالی رتبه
dignity مقام رتبه
percentile rank رتبه صدکی
centile rank رتبه صدکی
stepping مرحله رتبه
stepping رتبه درجه
he is next to you in rank او در رتبه پس از شماست
demotion تنزل رتبه
step مرحله رتبه
khedivate رتبه خدیو
khediviate رتبه خدیو
grades درجه رتبه
minor پایین رتبه
third degree رتبه سوم
degrade تنزیل رتبه
degradation تنزل رتبه
outrank رتبه بالاترداشتن
compeer هم رتبه بودن با
to get one's stripes رتبه گرفتن
episcopate رتبه اسقفی
degrades تنزیل رتبه
inferior پایین رتبه فرعی
princeling شاهزاده پایین رتبه
demotes تنزل رتبه دادن
demoted تنزل رتبه دادن
demote تنزل رتبه دادن
inferiors پایین رتبه فرعی
clock stagger رتبه زمان سنجی
constableship وفیفه یا رتبه پلیس
noncommissioned officer افسر دون رتبه
high order bit بیت بالا رتبه
eminence عالی رتبه عالیجناب
minor پایین رتبه خرد
degrade تنزل رتبه دادن
eminency عالی رتبه عالیجناب
subalternate شخص پایین رتبه
justiciary داور عالی رتبه
below the horizon رتبه من از او پایین تر است
advance ترفیع رتبه دادن
promotions ترفیع رتبه پیشرفت
promotion ترفیع رتبه پیشرفت
comedown تنزل رتبه ومقام
advancing <adj.> ترفیع رتبه دادن
low order digit رقم پایین رتبه
demoting تنزل رتبه دادن
degrades تنزل رتبه دادن
the rank of colonel پایه یا رتبه سرهنگی
rank difference correlation همبستگی تفاوت رتبه ها
duumvir شریک رتبه حکومت دو نفری
stratum رتبه طبقه نسج سلولی
duumvirate اشتراک دو نفرهم رتبه درکاری
commissioners مامور عالی رتبه دولت
warlord افسر عالی رتبه ارتش
Esteemed commissioner! مامور عالی رتبه محترم!
commissioner مامور عالی رتبه دولت
puisne judge قاضی پایین رتبه دادرس جز
chancellery رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
undergrad u te شاگرد درجه نگرفته شاگردپایین رتبه
eminence پر مقام [بالا رتبه] در گروهی یا پیشه ای
chancellory رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
to be unable to hold a candle to somebody <idiom> در برابر کسی پائین رتبه بودن [در توانایی یا مهارت و غیره]
ace رتبه اول خلبانی که حداقل پنج هواپیمای دشمن راسرنگون کرده باشد
yamen اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
midshipman افسر پایین رتبه نیروی دریایی دانشجوی سال دوم دانشکده دریایی
he rose from the ranks از پایه سربازی باینجارسید از رتبه سربازی ترقی کرد
advances ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
eye shot زدن بخال
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bollix سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
to pin up بی بندی کردن
lacevi بندی کردن
to make a mess of سر هم بندی کردن
to make a muddle of سر هم بندی کردن
batten down اب بندی کردن
underpins پی بندی کردن
underpin پی بندی کردن
seals اب بندی کردن
underpinned پی بندی کردن
to mull a mull of سر هم بندی کردن
to nails up سر هم بندی کردن
seal اب بندی کردن
caulk اب بندی کردن
sealing اب بندی کردن
to take a snack ته بندی کردن
type ماشین کردن طبقه بندی کردن
gradate درجه بندی کردن مخلوط کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
gaduate درجه بندی کردن تغلیظ کردن
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
grades طبقه بندی کردن کلاسه کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
resorts جدا کردن طبقه بندی کردن
vamp وصله کردن سرهم بندی کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
portions تسهیم کردن سهم بندی کردن
portion تسهیم کردن سهم بندی کردن
segregation جدا کردن درجه بندی کردن
partition جدا کردن جزء بندی کردن
types ماشین کردن طبقه بندی کردن
grade طبقه بندی کردن کلاسه کردن
partitions جدا کردن جزء بندی کردن
resort جدا کردن طبقه بندی کردن
resorted جدا کردن طبقه بندی کردن
typed ماشین کردن طبقه بندی کردن
to put on شرط بندی کردن تحمیل کردن
wraps بسته بندی کردن
impone شرط بندی کردن
compartmentalizing بخش بندی کردن
parcels بسته بندی کردن
compartmentalised فصل بندی کردن
railroad سرهم بندی کردن
compartmentalize بخش بندی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com