Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (10 milliseconds)
English
Persian
below the horizon
رتبه من از او پایین تر است
Search result with all words
inferior
پایین رتبه فرعی
inferiors
پایین رتبه فرعی
minor
پایین رتبه خرد
minor
پایین رتبه
low order
پایین رتبه
low order digit
رقم پایین رتبه
midshipman
افسر پایین رتبه نیروی دریایی دانشجوی سال دوم دانشکده دریایی
princeling
شاهزاده پایین رتبه
puisne judge
قاضی پایین رتبه دادرس جز
subalternate
شخص پایین رتبه
Other Matches
score
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scores
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scored
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
depresses
پایین دادن لوله پایین اوردن
depress
پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
down
سوی پایین بطرف پایین
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
degree
رتبه
run of the mine
بی رتبه
step
رتبه
from within the ranks of
از رتبه
of the same grade
هم رتبه
stationed
رتبه
stations
رتبه
coordinate
هم رتبه
station
رتبه
order
رتبه
ranked
رتبه
rank
رتبه
grade
رتبه
grades
رتبه
ranks
رتبه
degrees
رتبه
stepping
رتبه
episcopate
رتبه اسقفی
to get one's stripes
رتبه گرفتن
degrade
تنزیل رتبه
degrades
تنزیل رتبه
demotion
تنزل رتبه
rating
درجه رتبه
grade
درجه رتبه
ratings
درجه رتبه
grades
درجه رتبه
percentile rank
رتبه صدکی
centile rank
رتبه صدکی
stepping
مرحله رتبه
third degree
رتبه سوم
ranking
عالی رتبه
ranked
رتبه بندی
ranking
رتبه بندی
compeer
هم رتبه بودن با
stepping
رتبه درجه
rank
رتبه بندی
step
مرحله رتبه
step
رتبه درجه
dignity
مقام رتبه
ranks
رتبه بندی
high order
رتبه بالا
degradation
تنزل رتبه
outrank
رتبه بالاترداشتن
high ranking
عالی رتبه
permanent rank
رتبه دایمی
khedivate
رتبه خدیو
juniority
رتبه پائین تر
khediviate
رتبه خدیو
placing
مقام رتبه
places
مقام رتبه
place
مقام رتبه
he is next to you in rank
او در رتبه پس از شماست
demote
تنزل رتبه دادن
eminence
عالی رتبه عالیجناب
demoted
تنزل رتبه دادن
rank difference correlation
همبستگی تفاوت رتبه ها
demotes
تنزل رتبه دادن
degree
رتبه بندی کردن
noncommissioned officer
افسر دون رتبه
promotions
ترفیع رتبه پیشرفت
comedown
تنزل رتبه ومقام
degrees
رتبه بندی کردن
promotion
ترفیع رتبه پیشرفت
advance
ترفیع رتبه دادن
justiciary
داور عالی رتبه
demoting
تنزل رتبه دادن
ranked
رتبه بندی کردن
rank
رتبه بندی کردن
grade
درجه بندی رتبه
eminency
عالی رتبه عالیجناب
advancing
<adj.>
ترفیع رتبه دادن
high order bit
بیت بالا رتبه
grades
درجه بندی رتبه
ranks
رتبه بندی کردن
degrade
تنزل رتبه دادن
the rank of colonel
پایه یا رتبه سرهنگی
clock stagger
رتبه زمان سنجی
constableship
وفیفه یا رتبه پلیس
degrades
تنزل رتبه دادن
to act
[as somebody]
عمل کردن
[به عنوان رتبه ای]
isotropic ranking
رتبه بندی غیر کمی
stratum
رتبه طبقه نسج سلولی
warlord
افسر عالی رتبه ارتش
Esteemed commissioner!
مامور عالی رتبه محترم!
duumvirate
اشتراک دو نفرهم رتبه درکاری
credit rating
رتبه بندی اعتباری مشتریان
duumvir
شریک رتبه حکومت دو نفری
commissioners
مامور عالی رتبه دولت
commissioner
مامور عالی رتبه دولت
disrate
پست کردن تقلیل رتبه دادن
eminence
پر مقام
[بالا رتبه]
در گروهی یا پیشه ای
undergrad u te
شاگرد درجه نگرفته شاگردپایین رتبه
chancellory
رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
downgrading
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrades
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
chancellery
رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
downgrade
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgraded
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
declassify
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifying
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
ranking
دارای مقام بزرگ و عالی رتبه بندی
declassifies
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassified
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
to be unable to hold a candle to somebody
<idiom>
در برابر کسی پائین رتبه بودن
[در توانایی یا مهارت و غیره]
ace
رتبه اول خلبانی که حداقل پنج هواپیمای دشمن راسرنگون کرده باشد
yamen
اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
he rose from the ranks
از پایه سربازی باینجارسید از رتبه سربازی ترقی کرد
service rating
تقدم پرسنلی رتبه بندی پرسنلی
advances
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
de-
پایین
hypogenous
پایین رو
dowm
پایین
lower
پایین
down stairs
پایین
lower limit
حد پایین
vide infara
پایین
bottoms
پایین
neath or neath
پایین
lower most
پایین تر
below
پایین
lower
پایین تر
lowered
پایین تر
lowering
پایین تر
lowers
پایین تر
low level
پایین
neath or neath
پایین تر
infara
پایین
tailwater
پایین اب
infara
پایین تر
subteen
پایین تر از سن 31
further down
پایین تر
bal
از مچ پا به پایین
submiss
پایین
subatmospheric
پایین تر از جو
shitu
پایین
low
پایین
bottom
پایین
shortest
پایین تر
flattest
پایین
thereinafter
[archaic or formal]
<adv.>
در پایین
shorter
پایین تر
underneath
پایین
hereafter
<adv.>
در پایین
sub-
یا پایین تر
hereinafter
[formal]
<adv.>
در پایین
down
پایین
short
پایین تر
beneath
پایین
below
<adv.>
در پایین
beneath
پایین تر
flat
پایین
on the down grade
پایین رونده
drives
ضربه از پایین
drive
ضربه از پایین
overhand
از پایین ببالا
downward
پایین زیرین
downward
روبه پایین
prolapse
پایین افتادگی
dim light
نور پایین
prolapse
پایین افتادن
res
noitaloseR پایین
nether
واقع در پایین
lower bound
کران پایین
nether
زیر پایین
downstairs
طبقه پایین
low energy
انرژی پایین
down draft
جریان رو به پایین
prolapsus
پایین افتادگی
foot
پایین بادبان
pushdown
پایین فشردنی
disrate
پایین اوردن
low frequency
فرکانس پایین
push down stack
پایین فشردنی
down current
جریان رو به پایین
submaxilla
ارواره پایین
beneath
از زیر پایین تر از
lower mast
دکل پایین
lower limit
کران پایین
low resolution
وضوح پایین
bottom up
از پایین به بالا
low resolution
تفکیک پایین
bottommost
پایین ترین
low pass
پایین گذر
catabatic
پایین اینده
subordinating
فرعی پایین تر
low order
مرتبه پایین
subordinates
فرعی پایین تر
subordinated
فرعی پایین تر
downfeed
تغذیه رو به پایین
subordinate
فرعی پایین تر
low level
در سطح پایین
shutting
پایین اوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com