Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 161 (9 milliseconds)
English
Persian
juniority
رتبه پائین تر
Search result with all words
to be unable to hold a candle to somebody
<idiom>
در برابر کسی پائین رتبه بودن
[در توانایی یا مهارت و غیره]
Other Matches
score
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scored
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scores
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
land vi
پائین امدن
f.of a page
پائین صفحه
f.of a bed
پائین بستریاتختخواب
downwards
بطرف پائین
falling of the womb
پائین افتادگی
katabatic
پائین اینده
low productivity
بازده پائین
low price
قیمت پائین
To stop being adamant (unyielding).
از خر شیطان پائین آمدن
light or lighted
پائین امدن واردامدن
sewsaw
بالا و پائین رفتن
bottom price
پائین ترین قیمت
sewsaw
پس و پیش بالا و پائین
shift downward
حرکت به سمت پائین
shift downward
انتقال به سمت پائین
neap tide
پائین ترین جزر و مد
phreatic decline
پائین رفتن سطح ایستائی
to reach down
سوی پائین دراز کردن
lower limit
[of the integral]
کرانه پائین
[انتگرال]
[ریاضی]
tax havens
نرخ پائین مالیات پیشنهادی
tax haven
نرخ پائین مالیات پیشنهادی
falling of the womb
سقوط کردن پائین افتادگی
to d. a hill
از تپه ایی پائین امدن
To marry below ones station.
با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
fluctuable
مستعد بالا و پائین رفتن مواج
low ball
شوت کردن پائین توپ
[فوتبال]
to haul a ship
بادبانهای کشتی را پائین اوردن یاخواباندن
velocity of retreat
سرعت متوسط اب در پائین دست سرریز
least developed countries
پائین ترین کشورهای در حال توسعه
aston
[British E]
قسمت پائین صفحه تلویزیون
[برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
tide mark
علامتی که مد به هنگام پائین رفتن از خود بر دیواره یاساحل میگذارد
chyron
[American E]
قسمت پائین صفحه تلویزیون
[برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
Lower third
قسمت پائین صفحه تلویزیون
[برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
No matter which way you fling a cat, it will light.
<proverb>
گربه را هر طورى بیندازند روى چهار دست و پا پائین مى آید.
grades
رتبه
from within the ranks of
از رتبه
stationed
رتبه
degree
رتبه
degrees
رتبه
stations
رتبه
run of the mine
بی رتبه
grade
رتبه
order
رتبه
of the same grade
هم رتبه
rank
رتبه
step
رتبه
station
رتبه
ranked
رتبه
coordinate
هم رتبه
stepping
رتبه
ranks
رتبه
compeer
هم رتبه بودن با
episcopate
رتبه اسقفی
percentile rank
رتبه صدکی
demotion
تنزل رتبه
khedivate
رتبه خدیو
he is next to you in rank
او در رتبه پس از شماست
outrank
رتبه بالاترداشتن
permanent rank
رتبه دایمی
low order
پایین رتبه
ranking
رتبه بندی
khediviate
رتبه خدیو
high ranking
عالی رتبه
high order
رتبه بالا
to get one's stripes
رتبه گرفتن
grades
درجه رتبه
places
مقام رتبه
placing
مقام رتبه
dignity
مقام رتبه
third degree
رتبه سوم
rank
رتبه بندی
ranks
رتبه بندی
rating
درجه رتبه
ranked
رتبه بندی
step
رتبه درجه
grade
درجه رتبه
degrades
تنزیل رتبه
degrade
تنزیل رتبه
ratings
درجه رتبه
stepping
مرحله رتبه
stepping
رتبه درجه
step
مرحله رتبه
place
مقام رتبه
ranking
عالی رتبه
minor
پایین رتبه
degradation
تنزل رتبه
centile rank
رتبه صدکی
grades
درجه بندی رتبه
demote
تنزل رتبه دادن
demotes
تنزل رتبه دادن
princeling
شاهزاده پایین رتبه
subalternate
شخص پایین رتبه
rank difference correlation
همبستگی تفاوت رتبه ها
advance
ترفیع رتبه دادن
grade
درجه بندی رتبه
clock stagger
رتبه زمان سنجی
advancing
<adj.>
ترفیع رتبه دادن
demoted
تنزل رتبه دادن
below the horizon
رتبه من از او پایین تر است
inferiors
پایین رتبه فرعی
the rank of colonel
پایه یا رتبه سرهنگی
degrade
تنزل رتبه دادن
demoting
تنزل رتبه دادن
degrades
تنزل رتبه دادن
noncommissioned officer
افسر دون رتبه
rank
رتبه بندی کردن
high order bit
بیت بالا رتبه
minor
پایین رتبه خرد
constableship
وفیفه یا رتبه پلیس
eminency
عالی رتبه عالیجناب
justiciary
داور عالی رتبه
promotions
ترفیع رتبه پیشرفت
degrees
رتبه بندی کردن
degree
رتبه بندی کردن
inferior
پایین رتبه فرعی
promotion
ترفیع رتبه پیشرفت
ranks
رتبه بندی کردن
low order digit
رقم پایین رتبه
ranked
رتبه بندی کردن
eminence
عالی رتبه عالیجناب
comedown
تنزل رتبه ومقام
lee board
تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
to act
[as somebody]
عمل کردن
[به عنوان رتبه ای]
Esteemed commissioner!
مامور عالی رتبه محترم!
warlord
افسر عالی رتبه ارتش
stratum
رتبه طبقه نسج سلولی
duumvir
شریک رتبه حکومت دو نفری
commissioner
مامور عالی رتبه دولت
credit rating
رتبه بندی اعتباری مشتریان
isotropic ranking
رتبه بندی غیر کمی
commissioners
مامور عالی رتبه دولت
puisne judge
قاضی پایین رتبه دادرس جز
duumvirate
اشتراک دو نفرهم رتبه درکاری
eminence
پر مقام
[بالا رتبه]
در گروهی یا پیشه ای
chancellory
رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
disrate
پست کردن تقلیل رتبه دادن
downgrading
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrades
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgraded
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrade
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
chancellery
رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
undergrad u te
شاگرد درجه نگرفته شاگردپایین رتبه
declassifying
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassified
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
ranking
دارای مقام بزرگ و عالی رتبه بندی
declassifies
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
liquidity preference theory
براساس این نظریه که بوسیله جان مینارد کینز اقتصاددان انگلیسی ارائه شده است پائین امدن نرخ بهره موجب افزایش نقدینگی و کاهش اوراق قرضه بهادار میشود .
ace
رتبه اول خلبانی که حداقل پنج هواپیمای دشمن راسرنگون کرده باشد
yamen
اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
midshipman
افسر پایین رتبه نیروی دریایی دانشجوی سال دوم دانشکده دریایی
he rose from the ranks
از پایه سربازی باینجارسید از رتبه سربازی ترقی کرد
service rating
تقدم پرسنلی رتبه بندی پرسنلی
advances
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com