Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 220 (40 milliseconds)
English
Persian
file
ردیف صف به صف کردن
filed
ردیف صف به صف کردن
Search result with all words
row
ردیف کردن
rowed
ردیف کردن
rows
ردیف کردن
align
ردیف کردن
aligned
ردیف کردن
aligning
ردیف کردن
aligns
ردیف کردن
stack
ردیف کردن وسایل و تجهیزات
stacked
ردیف کردن وسایل و تجهیزات
stacks
ردیف کردن وسایل و تجهیزات
tier
ردیف کردن
tiers
ردیف کردن
seriation
ردیف کردن
realign
ردیف کردن
realigned
ردیف کردن
realigning
ردیف کردن
realigns
ردیف کردن
cable weft
پود ضخیم
[بعد از کامل شدن یک ردیف گره جهت محکم کردن آنها در اکثر فرش ها از یک پود نازک و سپس یک پود کلفت استفاده می شود در برخی مناطق نیز از دو پود نازک و یک پود کلفت بصورت یک در میان استفاده میکنند]
Other Matches
Jaldar
[نوعی طرح پاکستانی که در آن ردیف های لوزی شکل و هشت وجهی بصورت یک ردیف در میان بافته می شوند.]
terraced houses
خانههای در یک ردیف ردیف خانه ها
row marker
دستک نشانه ردیف مین علامت ردیف مین
racks
ردیف
columns
ردیف
wracked
ردیف
wracks
ردیف
ranged
ردیف
column
ردیف
range
ردیف
racked
ردیف
rack
ردیف
rows
ردیف
rowed
ردیف
row
ردیف
ranges
ردیف
sequence
ردیف
ranked
ردیف
cues
ردیف
tiers
ردیف
ranked
ردیف صف
classing
ردیف
ranks
ردیف
runs
ردیف
run
ردیف
tier
ردیف
ranks
ردیف صف
rank
ردیف صف
line
ردیف
class
ردیف
classed
ردیف
cue
ردیف
classes
ردیف
sequences
ردیف
deque
ردیف
lines
ردیف
rank
ردیف
octachord
ردیف
clavier
ردیف جا انگشتی
in a row
ردیف شده
colonnade
ردیف ستون
lance corporal
هم ردیف سرجوخه
spooler
برنامه ردیف گر
series
سلسله ردیف
shaw
ردیف درختان
single file
یک ردیف ستون
range
سلسله ردیف
file number
شماره ردیف
ranged
سلسله ردیف
ranges
سلسله ردیف
aline
ردیف شدن
string
ردیف سلسله
serially
بطور ردیف
seriated
ردیف شده
clavier
ردیف مضراب
item number
شماره ردیف
colonnades
ردیف ستون
rows
ردیف مین
tiers
ردیف شدن
row
ردیف سطر
tierced
ردیف شده
successions
ردیف جانشینی
patterns
ردیف بندی
rowed
ردیف سطر
tiers
ردیف افقی
rows
ردیف سطر
pattern
ردیف بندی
tierced
ردیف دار
row
ردیف مین
tiers
ردیف صندلی
tier
ردیف افقی
single line
ردیف مجزا
succession
ردیف جانشینی
rowed
ردیف مین
hedgerows
ردیف خاربن
hedgerow
ردیف خاربن
tier
ردیف صندلی
tier
ردیف شدن
single line
ردیف تکی
eleven punch
سوراخ ردیف یازدهم
line up
ردیف ایستادن تیم
rowed
ردیف چند خانه
tertial
سومین ردیف شاهپر
row
ردیف چند خانه
hedgerow
ردیف بوتههای پرچین
second defendant
متهم ردیف دوم
hedgerows
ردیف بوتههای پرچین
hypen ladder
ردیف خطوط تیره
monopteral
دارای یک ردیف ستون
rows
ردیف چند خانه
line-up
ردیف ایستادن تیم
dress circle
صندلیهای ردیف جلوتماشاخانه
line-ups
ردیف ایستادن تیم
rivet gage
فاصله بین دو ردیف پرچ
terrace
ردیف خانههای بهم پیوسته
bat around
توپ زدن به نوبت در یک ردیف
terraces
ردیف خانههای بهم پیوسته
key-couse
[بیش از یک ردیف سنگ سر طاق]
corvette
رزمناوی که یک ردیف توپ دارد
print spooling progarm
برنامه ردیف کننده چاپ
aligns
دریک ردیف قرار گرفتن
onside
در ردیف یا پشت سر توپدار بودن
colonnades
ردیف ستون ایوان ستوندار
colonnades
ستون بندی ردیف درخت
colonnade
ردیف ستون ایوان ستوندار
aligned
دریک ردیف قرار گرفتن
align
دریک ردیف قرار گرفتن
colonnade
ستون بندی ردیف درخت
aligning
دریک ردیف قرار گرفتن
unclassified
در ردیف بخصوصی قرار نگرفته
straight f.
پنج برگ ردیف ویکرنگ
lagomorphic
وابسته به پستانداران جونده دو ردیف دندانی
hypostyle
دارای سقف مبتنی بر ردیف ستون
quinquereme
یکجورکرجی که پنج ردیف پاروزن داشت
lagomorphous
وابسته به پستانداران جونده دو ردیف دندانی
peristyle
ردیف ستونهای اطراف ایوان یا حیاط
quart major
ردیف تک خال وشاه وبی بی وسرباز
corbel-table
[ردیف هایی از قوس های پیشکرده]
coffer-dam
[مانع موقت آب بین دو ردیف شمعها]
hamatum
استخوان چنگکی ردیف دوم مچ دست پستانداران
footlights
ردیف چراغهای جلو صحنه نمایش ومانند ان
square leg
محل بازیگر در ردیف توپزن وکمی دور از او
peristome
ردیف دندانههای کوچک درپیرامون دهانه خزه ها
variable stator
توربین گازی با چند ردیف تیغه استاتور
column
ردیف کشتیهای مسافربری که به دنبال هم حرکت می کنند
columns
ردیف کشتیهای مسافربری که به دنبال هم حرکت می کنند
beading
تزیینی مرکب از دانهیا گویچههای ردیف شده
beadings
تزیینی مرکب از دانهیا گویچههای ردیف شده
the taxis are on their rank
اتومبیلهای کرایهای درایستگاه خود ردیف ایستاده اند
wing forward
هریک از دومهاجم بیرون ردیف دوم یاسوم در تجمع
amphistylar
دارای دو ردیف ستون درطرفین یا در جلو و عقب ساختمان
row
[ردیف بافت در عرض فرش که گاه به آن رجشمار نیز می گویند.]
v engine
موتور پیستونی که سیلندرهای ان در دو ردیف مایل بشکل 7 قرار گرفته اند
Crinkle
دیواره ی باغ
[که معمولا در یک ردیف هم تراز از شرق تا غرب قرار می گیرد.]
frequency
تعداد دفعاتی که اشعه تصویر ردیف افقی پیکس ها را اسکن میکند
crankum
دیواره ی باغ
[که معمولا در یک ردیف هم تراز از شرق تا غرب قرار می گیرد.]
crankle
دیواره ی باغ
[که معمولا در یک ردیف هم تراز از شرق تا غرب قرار می گیرد.]
crinkum
دیواره ی باغ
[که معمولا در یک ردیف هم تراز از شرق تا غرب قرار می گیرد.]
vee engine
موتور پیستونی که سیلندرهای ان در یک ردیف و بصورت مایل به یکدیگرقرار گرفته اند
frequencies
تعداد دفعاتی که اشعه تصویر ردیف افقی پیکس ها را اسکن میکند
bookend
تخته یاچیز دیگری که درانتهای ردیف کتب برای نگاهداری انهامی گذارند
bookends
تخته یاچیز دیگری که درانتهای ردیف کتب برای نگاهداری انهامی گذارند
dual
استاندار بستههای مدار مجتمع با استفاده از دو ردیف موازی از سوزنهای متصل در امتداد لبه
broad arrow engine
موتور پیستونی با سه ردیف سیلندر که با زاویه کمتر از09 درجه نسبت به یکدیگرقرارگرفته اند
assembly line
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
x engine
موتور پیستونی با چهار ردیف سیلندر که از نمای روبروبصورت ایکس قرار گرفته اند
assembly lines
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
h engine
موتور پیستونی با دو ردیف سیلندر روبروی قائم دوتایی و با دو میل لنگ که به خروجی مرکزی متصل شده اند
DIL
مشخصه استاندارد برای بستههای مدار پیچیده که از دو ردیف موازی سوزنهای متصل در هر طرف تشکیل شده است
tertiery
پر سومین ردیف بال مرغ سومین دوره طبقات الارضی
DB connector
اتصال به شکل D که معمولاگ به صورت دو ردیف سوزن است برای اتصال وسایل ارسال داده
fraudulent weave
[false]
بافت تقلبی
[بافته هایی با تعداد پود بیش از حد عرف در هر ردیف یعنی دو یا سه پود یا با استفاده از نخ های مصنوعی]
Moghat
مقات
[نوعی واحد اندازه گیری در مشهد که مبنای آن تعداد هزار و دویست گره در یک ردیف طولی و عرضی بوده و جهت پرداخت دستمزد بافنده بکار می رود.]
Dudley carpet
فرش سفارشی ایرانی دادلی
[مربوط به قرن هفدهم میلادی به همراه درختان شکوفه دار و زمینه گل و بته بصورت ردیف های عرضی و جلوه ای از طرح جوشقان]
scanners
وسیله دستی که حاوی یک ردیف از سلولهای نوری- الکتریکی است و وقتی روی تصویر حرکت میکند آنرا به داده تبدیل میکند که توسط کامپیوتر قابل تغییراست
scanner
وسیله دستی که حاوی یک ردیف از سلولهای نوری- الکتریکی است و وقتی روی تصویر حرکت میکند آنرا به داده تبدیل میکند که توسط کامپیوتر قابل تغییراست
forward
بازی کن ردیف جلو به جلو
seriatim
بطور ردیف جزء جزء
mine row
ردیف مین در میدان مین
linemate
مهاجم هم ردیف در خط مهاجم دیگر
forwarded
بازی کن ردیف جلو به جلو
swath
ردیف باریک راه باریک
swathes
ردیف باریک راه باریک
swathe
ردیف باریک راه باریک
printhead
1-ردیف سوزن ها در چاپگر matrial-dot که حروف را به صورت مجموعهای از نقاط ایجاد میکند. 2-حالت فلزی یک حرف که برای چاپ حرف روی کاغذ در ریبون جوهری فشار داده شده است
Miri design
طرح بته میری
[طرح بته جقه]
[این طرح که جلوه ای از درخت سرو را نشان می دهد بصورت ردیف های تکراری و قرینه کل فرش را در بر می گیرد.]
offset knots
گره نامتقارن
[گاه جهت ایجاد سایه و تفاوت ظاهری طرح با دیگر قسمت ها به جای تکرار گره زدن بر روی دو تار مشابه در ردیف بافت بعدی از سه تار شماره یک، دو، سه و یا یک، سه، دو استفاده می کنند.]
hollerith code
سیستم کدگذاری که از سوراخ هایی در کارت بری نمایش حروف و نشانه ها استفاده میکند. این سیستم از دو مجموعه ردیف 12 تایی برای تامین محل کافی هر کد استفاده میکند
latch hooks
طرح قفل قلاب شکل
[این طرح با لبه مثلثی شکل و یا مربع شکل بصورت ردیف های موازی و متناوب هم جهت، در حاشیه فرش های روستائی و ترکمنی بکار می رود.]
rowed
1-خط حروف چاپ شده یا نمایش داده شده . 2- خط افقی در کارت پانچ , اعداد در ردیفها نمایش داده می شوند و نه در ستونها. هر ورودی با یک ردیف نقط ه جدا می شوند
rows
1-خط حروف چاپ شده یا نمایش داده شده . 2- خط افقی در کارت پانچ , اعداد در ردیفها نمایش داده می شوند و نه در ستونها. هر ورودی با یک ردیف نقط ه جدا می شوند
row
1-خط حروف چاپ شده یا نمایش داده شده . 2- خط افقی در کارت پانچ , اعداد در ردیفها نمایش داده می شوند و نه در ستونها. هر ورودی با یک ردیف نقط ه جدا می شوند
adjacent rows
ردیف های مجاور
[رج های مجاور]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com