English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
categorization رسته بندی
Other Matches
profession of arms شناخت رسته ها اشنایی با رسته ها
duty branch رسته
branches رسته
branch رسته
arm رسته
Corp رسته
guild رسته
guilds رسته
conifer رسته درختانی
signalled رسته مخابرات
signaled رسته مخابرات
signal رسته مخابرات
artillery corps رسته توپخانه
duty branch رسته خدمتی
armor رسته زرهی
artillery branch رسته توپخانه
signal corps رسته مخابرات
classing رسته گروه
basic branch رسته اولیه
acrogenous از انتها رسته
conifers رسته درختانی
artillery رسته توپخانه
combat arms رسته رزمی
overgrown فزون رسته
class رسته گروه
classed رسته گروه
veterinary corps رسته دامپزشکی
ordnance رسته اردنانس
classes رسته گروه
combat support arms رسته پشتیبانی رزمی
field officer افسر رسته رزمی
quartermaster رسته سررشته داری
quartermasters رسته سررشته داری
infantry رسته پیاده نظام
medical badge علامت رسته پزشکی
communication and electronics رسته مخابرات و الکترونیک
no branch شغل بدون رسته
divisions بخش رسته تقسیم کردن
division officer فرمانده قسمت افسر رسته
division بخش رسته تقسیم کردن
no branch شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
telescopic دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
packaging ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
defense classification طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
lineament طرح بندی صورت بندی
wording جمله بندی کلمه بندی
classifications طبقه بندی رده بندی
classification طبقه بندی رده بندی
lineaments طرح بندی صورت بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
regrade تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
line astern صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
security classification طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
black designation علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
engineers قسمت مهندسی رسته مهندسی
engineer قسمت مهندسی رسته مهندسی
air branch قسمت هوایی رسته هوایی
engineered قسمت مهندسی رسته مهندسی
transparently نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
transparent نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
insulation testing apparatus دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
unitized load بار بسته بندی شده یا باردست چین شده بار تقسیم بندی شده
financing رسته دارایی دارایی
financed رسته دارایی دارایی
finances رسته دارایی دارایی
finance رسته دارایی دارایی
approach formation صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
army class manager activity سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
phasing مرحله بندی مرحله بندی عملیات
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
black concept علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
phased attack تک مرحله بندی شده حمله مرحله بندی شده
snacks ته بندی
funiculars بندی
queuing صف بندی
vanation رگ بندی
trimerous سه بندی
funicular بندی
neuration رگ بندی
queing صف بندی
mud sill ته بندی
taping ته بندی
snack ته بندی
nailed up سر هم بندی
hermetic sealing اب بندی
patching سر هم بندی
waterproofing اب بندی
commisural بندی
articular بندی
humidity insulation اب بندی
humidity insulation نم بندی
striation خط بندی
seals اب بندی
lapping اب بندی
laced بندی
seal اب بندی
sealing off اب بندی
commissural بندی
alignment صف بندی
alignments صف بندی
packaged عدل بندی
package بسته بندی
packaged بسته بندی
typification طبقه بندی
rhyme scheme قافیه بندی
reticulation شبکه بندی
wagering شرط بندی
message queuing صف بندی پیام
paragraphic بندی فقرهای
package عدل بندی
regimentalation گروه بندی
paging صفحه بندی
venation رگه بندی
packages عدل بندی
sealing wax موم اب بندی
pluralization جمع بندی
ranked رتبه بندی
taxonomy طبقه بندی
underpinned پی بندی کردن
underpins پی بندی کردن
premunition پیش بندی
totalization جمع بندی
phantasma چشم بندی
patchery سرهم بندی
formulation صورت بندی
vernation برگ بندی
taxonomies طبقه بندی
packages بسته بندی
rank رتبه بندی
ranks رتبه بندی
queuing theory نظریه صف بندی
underpin پی بندی کردن
ring clossure حلقه بندی
systemization طبقه بندی
staping مرحله بندی
somatotyping سنخ بندی تن
snow job سرهم بندی
gamble شرط بندی
gambled شرط بندی
tariff classification تعرفه بندی
gambles شرط بندی
skelton استخوان بندی
single sling باربردار یک بندی
terracing تراس بندی
steining طوقه بندی
stratification قشر بندی
syllabification هجا بندی
syllabicity هجا بندی
syllabication هجا بندی
summation جمع بندی
subsumption رده بندی
stratification طبقه بندی
tabulation جدول بندی
stratification چینه بندی
stratification لایه بندی
to make a mess of سر هم بندی کردن
shuttering تخته بندی
shoring شمع بندی
sealing joint اتصال اب بندی
partitioning جزء بندی
sealing اب بندی کردن
seal bars میلههای اب بندی
scheme of colour رنگ بندی
grade درجه بندی
scheduling queue صف زمان بندی
trelliswork داربست بندی
triangularization مثلث بندی
triangulation مثلث بندی
grades درجه بندی
rootage ریشه بندی
sealing liquid مایع اب بندی
sealing screw پیچ اب بندی
to make a muddle of سر هم بندی کردن
self dramatization بخود بندی
to mull a mull of سر هم بندی کردن
to nails up سر هم بندی کردن
segmentation قطعه بندی
to pin up بی بندی کردن
to take a snack ته بندی کردن
toe protection پاشنه بندی
sealings بتونه اب بندی
typification سنخ بندی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com