Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
exchange of full powers
رسمیت یافتن تنزل نرخ ارز مبادله اسناد مربوط به تفویض اختیارات تام
Other Matches
devolution
تفویض اختیارات
departmentalism
اعنقاد به روش تمرکز دراداره کشور و تفویض اختیارات وسیع به مسئولین اداره امور تقسیمات کوچک مملکتی
to be reduced to the ranks
بپایه سربازی تنزل یافتن
exchange of instruments of ratification
مبادله اسناد دال بر تصدیق وتصویب موضوع مورد توافق یا تصویب معاهده
isocratic
دارای اختیارات برابر که دران اختیارات سیاسی همه کس یکسان است
double coincidence of wants
زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
social contract
اعتقاد به این مسئله که تفویض قدرت به دولتها ناشی از نوعی قرارداد است که ضمن ان فردقسمتی از حقوق خود را به دولت تفویض میکند ومتقابلا" از وجود دولت برخوردار میشود
exchange depareciation
تنزل ارزش پول خارجی تنزل قیمت ارز
control
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controlling
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controls
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
interchange
مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanges
مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanged
مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanging
مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
formality
رسمیت
solemnization
رسمیت
sanctioning
به رسمیت شناختن
recognises
به رسمیت شناختن
sanctions
به رسمیت شناختن
recognition
به رسمیت شناختن
officialize
رسمیت دادن
recognizing
به رسمیت شناختن
recognizes
به رسمیت شناختن
recognize
به رسمیت شناختن
recognising
به رسمیت شناختن
sanction
به رسمیت شناختن
sanctioned
به رسمیت شناختن
authorizations
اختیارات
authenticated
سندیت یا رسمیت دادن
authenticating
سندیت یا رسمیت دادن
authenticates
سندیت یا رسمیت دادن
officialism
رسمیت مقررات اداری
authenticate
سندیت یا رسمیت دادن
unofficial
دارای عدم رسمیت
limited power
اختیارات محدود
full power
اختیارات تام
full powers
اختیارات تام
in power
دارای اختیارات
delegation of authority
دادن اختیارات
open the meeting
رسمیت جلسه را اعلام کردن
mandatory powers
اختیارات دولت قیم
ultra vires
تجاوز از حدود اختیارات
power of the keys
اختیارات کلیسای پاپ
To have full powers.
اختیارات کامل داشتن
fully empovered
دارای اختیارات تام
excathedra
طبق اختیارات محوله
deed of assignment
سند واگذاری اختیارات
divest someone of his power
از کسی سلب اختیارات کردن
ultra vires
بیش از حدود اختیارات قانونی
ultra vires
خارج از حدود اختیارات قانونی
deprive someone of his power
از کسی سلب اختیارات کردن
straw boss
[سرپرست فاقد اختیارات کافی]
on shall from a quo rum
جلسهای که باحضورنصف اعضابعلاوه یک تن رسمیت خواهد داشت
quorum
حداقل عده لازم برای رسمیت جلسه
proconsul
افسر دارای بعضی اختیارات کنسولی
To exceed ones authority.
ازحدود اختیارات خود فراتر رفتن
handing over
تفویض
conferment
تفویض
submission
تفویض
investitures
تفویض
investiture
تفویض
assigment
تفویض
I have a free hand in this matter.
دراینکار دستم باز است ( اختیارات دارم )
the bill defined his powers
حدود اختیارات وی دران لایحه معلوم گردید
lagate a latere
نماینده پاپ که دارای اختیارات کامل باشد
titular charge daffaires
کاردارسفارتخانه در حالی که اختیارات خاص داشته باشد
hand over
تفویض کردن
lodged
تفویض کردن
lodges
تفویض کردن
conferrable
قابل تفویض
give over
تفویض کردن
consignable
قابل تفویض
Delegation of Authority
تفویض اختیار
lodge
تفویض کردن
vouchsafe
تفویض کردن
vouchsafed
تفویض کردن
surrending the centre
تفویض مرکز
submission
واگذاری تفویض
vouchsafes
تفویض کردن
judicial delegation
تفویض قضایی
vouchsafing
تفویض کردن
turn over
تفویض کردن
isocracy
حکومتی که اختیارات سیاسی همه دران یکسان است
exchange control
نظارت دولت بر مبادله ارز کنترل مبادله ارز توسط دولت
resignations
کناره گیری تفویض
resignation
کناره گیری تفویض
propagating
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates
گشترش یافتن یا نشر یافتن
abdicated
تفویض کردن ترک گفتن
abdicating
تفویض کردن ترک گفتن
abdicate
تفویض کردن ترک گفتن
abdicates
تفویض کردن ترک گفتن
resigns
کناره گرفتن تفویض کردن
resign
کناره گرفتن تفویض کردن
program loans
قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactically
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactical
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
inferences
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inference
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
bioclimatic
مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
victual
مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
elevation guidance
دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
submitting
واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
submit
واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
submitted
واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
submits
واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
rogatory letters
نامه محتوی تفویض نیابت قضایی
auditory
مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
genital
مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
trial and error
<idiom>
یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
supervisory
مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
relative
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustical
مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustic
مربوط به صدا مربوط به سامعه
decreases
تنزل
degradation
تنزل
decreased
تنزل
decadency
تنزل
depreciation
تنزل
degression
تنزل
decadence
تنزل
set back
تنزل
decrease
تنزل
contraction
تنزل
contractions
تنزل
regress
تنزل
abate
تنزل
declining
تنزل
abating
تنزل
reduction
تنزل
reductions
تنزل
declines
تنزل
declined
تنزل
step backwards
تنزل
decline
تنزل
abated
تنزل
regression
تنزل
abates
تنزل
fall
تنزل
provincialism
اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
to go backward
تنزل کردن
reduce
تنزل دادن
forfeiture
تنزل ارزش
deflation
تنزل قیمت
magnetic decay
تنزل مغناطیسی
pejorative
تنزل دهنده
lower
تنزل دادن
depression
تنزل افسردگی
lowered
تنزل دادن
lowering
تنزل دادن
depressions
تنزل افسردگی
depressions
تنزل ناصافی
lowers
تنزل دادن
fall off
<idiom>
تنزل کردن
graceful degradation
تنزل مطبوع
fall
تنزل کرد ن
degrade
تنزل کردن
fall
تنزل کردن
reducing
تنزل دادن
degradation
تنزل رتبه
depression
تنزل ناصافی
decaying
خرابی تنزل
demotion
تنزل رتبه
mark down
تنزل قیمت
active
تنزل بردار
decays
خرابی تنزل
decay
خرابی تنزل
to come down with a run
تنزل کردن
cut rate
تنزل قیمت
degrade
تنزل دادن
decayed
خرابی تنزل
depreciative
تنزل دهنده
devaluation
تنزل نرخ
reduces
تنزل دادن
degradation
تنزل درجه
degrades
تنزل کردن
degrades
تنزل دادن
depreciator
تنزل دهنده
magnetic declination
تنزل مغناطیسی
retrograde
تنزل کننده
xenial
مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
range component
عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
distance angle
زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
decline
تنزل کردن کاستن
fluctuation
ترقی و تنزل نوسان
declining
تنزل کردن کاستن
demoting
تنزل رتبه دادن
declined
تنزل کردن کاستن
declines
تنزل کردن کاستن
demotes
تنزل رتبه دادن
degrades
تنزل رتبه دادن
comedown
تنزل رتبه ومقام
degrade
تنزل رتبه دادن
devaluation
تنزل قیمت پول
demonetize
تنزل پیدا کردن
declining industry
صنعت درحال تنزل
currency depreciation
تنزل ارزش پول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com