English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English Persian
ritualize رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
Other Matches
ritualization انجام شعائر دینی
ceremonial تشریفاتی تشریفات
ceremonials تشریفاتی تشریفات
He is very ceremonious. اهل تشریفات (تشریفاتی ) است
red carpet تشریفات و احترامات رسمی
ceremonious پای بند تشریفات وتعارف رسمی
red tapery رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
emcees بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcee بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
ritualization تشریفاتی کردن
precepts of god فرایض دینی احکام دینی
ritualist ویژه گر تشریفات مذهبی وابسته به تشریفات
rituals شعائر
service شعائر
serviced شعائر
bar mitzvah پسریهودی که وارد 31 سالگی شده و باید مراسم مذهبی رابجا اورد
bar mitzvahs پسریهودی که وارد 31 سالگی شده و باید مراسم مذهبی رابجا اورد
to discharge of an obligation از دینی مبرا کردن
religious rites شعائر مذهبی
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
dogmatics مبحث شعائر مذهبی
to make an exception استثنا کردن یا قائل شدن
sacrilegious مربوط به بیحرمتی به شعائر مذهبی
emcees رئیس تشریفات کردن
emcee رئیس تشریفات کردن
jargonize بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
methodize در اصول وعقاید دینی سخت گیری کردن
initiation وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
official تشریفاتی
ceremonial تشریفاتی
ceremonials تشریفاتی
three-day retreat گردهمایی سه روزه دور از مردم عمومی [برای دعا کردن، درس دینی و عبادت]
luxury goods کالاهای تشریفاتی
guard of honour پاسدار تشریفاتی
accommodation ladder پله تشریفاتی
wishbones پایه سکوی پله تشریفاتی ناو
wishbone پایه سکوی پله تشریفاتی ناو
pocket judgment سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
returns گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
to register [with a body] اسم نویسی کردن [خود را معرفی کردن] [در اداره ای] [اصطلاح رسمی]
legalises به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalised به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
impiety بی دینی
indevotion بی دینی
heathenishness بی دینی
chos in action حق دینی
ungodliness بی دینی
religious دینی
perfidy بی دینی
irreligion بی دینی
godlessness بی دینی
impiousness بی دینی
reviewed بازدید رسمی یاسان رسمی
officiary مامور رسمی مقام رسمی
review بازدید رسمی یاسان رسمی
officious نیمه رسمی شبهه رسمی
reviewing بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews بازدید رسمی یاسان رسمی
governmentalize تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
natarize محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
tellers قائل
teller قائل
orthodoxies راست دینی
irreligiously ازروی بی دینی
martyry بشهادت دینی
religious delusion هذیان دینی
religious instruction اموزش دینی
religious matters امور دینی
things in action اموال دینی
religious rites اداب دینی
mufti پیشوای دینی
proselytism تبلیغ دینی
orthodoxy راست دینی
cults ایین دینی
sacraments ایین دینی
sacrament ایین دینی
ghazi مجاهد دینی
cult ایین دینی
impiously از روی بی دینی
dogmas عقیده دینی
sacrament رسم دینی
dogma عقیده دینی
sacraments رسم دینی
solemn form در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
formalize رسمی کردن
officialize رسمی کردن
formalized رسمی کردن
formalises رسمی کردن
formalising رسمی کردن
formalizing رسمی کردن
formalizes رسمی کردن
formalised رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
to press against any thing بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
disallow قائل نشدن
euhemerism قائل شدن
disallows قائل نشدن
disallowing قائل نشدن
disallowed قائل نشدن
discriminator قائل به تبعیض
ditheist قائل بدوخدا
mystagogy تفسیر رموز دینی
karma سرنوشت مراسم دینی
persuasions اطمینان عقیده دینی
seminary مدرسه علوم دینی
chaplains افسر امور دینی
seminaries مدرسه علوم دینی
theological school مدرسه علوم دینی
declaration of indulgence اعلام ازادی دینی
adultery بی دینی ازدواج غیرشرعی
persuasion اطمینان عقیده دینی
chaplain افسر امور دینی
theologue طلبه علوم دینی
catechesis کتاب تعلیمات دینی
requisitioning درخواست رسمی کردن
requisition درخواست رسمی کردن
requisitioned درخواست رسمی کردن
requisitions درخواست رسمی کردن
i maintain قائل هستم به اینکه ...
prices بها قائل شدن
price بها قائل شدن
valuer ارزش قائل شونده
valuers ارزش قائل شونده
discriminate تبعیض قائل شدن
discriminated تبعیض قائل شدن
to d. a distinction فرقی قائل شدن
forjudge تبعیض قائل شدن
discriminates تبعیض قائل شدن
make an exception استثناء قائل شدن
forejudge تبعیض قائل شدن
catechism کتاب سوال وجواب دینی
catechisms کتاب سوال وجواب دینی
hardshell سخت در رعایت ایین دینی
to go round دیدنیهای غیر رسمی کردن
to pay homage اعلام رسمی بیعت کردن
to do homage اعلام رسمی بیعت کردن
to render homage اعلام رسمی بیعت کردن
gazette درمجله رسمی چاپ کردن
ceremonies تشریفات
ceremoniously با تشریفات
cermonies تشریفات
unceremoniously بی تشریفات
formalities تشریفات
protocol تشریفات
formalist تشریفات
rituals تشریفات
formality تشریفات
ceremony تشریفات
ritual تشریفات
protocols تشریفات
unceremonious بی تشریفات
gallery deck پل تشریفات
procedures تشریفات
externalizes واقعیت خارجی قائل شدن
segregate تبعیض نژادی قائل شدن
externalising واقعیت خارجی قائل شدن
dualize دوتاداشتن از اثنویت قائل شدن
valorize ارزش قائل شدن برای
externalised واقعیت خارجی قائل شدن
externalises واقعیت خارجی قائل شدن
segregates تبعیض نژادی قائل شدن
segregating تبعیض نژادی قائل شدن
externalize واقعیت خارجی قائل شدن
overvalues بیش از حد ارزش قائل شدن
stand in awe of <idiom> احترام قائل شدن برای
demurs استثنا قائل شدن تاخیر
demurring استثنا قائل شدن تاخیر
overvalued بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalue بیش از حد ارزش قائل شدن
demur استثنا قائل شدن تاخیر
overvaluing بیش از حد ارزش قائل شدن
externalized واقعیت خارجی قائل شدن
deification قائل به الوهیت شخص یاچیزی
externalizing واقعیت خارجی قائل شدن
demurred استثنا قائل شدن تاخیر
preferentially با قائل شدن حقوق امتیازی
ritualistic مبنی بر رعایت ایین ومراسم دینی
mosaic d. وضع احکام دینی درزمان موسی
irreligionist کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
cohabiting با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
weigh-in وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
cohabit با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
natarize دفتر اسناد رسمی را اداره کردن
cohabited با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
historify مورخ رسمی تاریخ نویس ل کردن
cohabits با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
weigh-ins وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh in وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com