English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
ritualize رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
Other Matches
ritualization انجام شعائر دینی
ceremonials تشریفاتی تشریفات
ceremonial تشریفاتی تشریفات
He is very ceremonious. اهل تشریفات (تشریفاتی ) است
red carpet تشریفات و احترامات رسمی
ceremonious پای بند تشریفات وتعارف رسمی
red tapery رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
emcee بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcees بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
ritualization تشریفاتی کردن
precepts of god فرایض دینی احکام دینی
ritualist ویژه گر تشریفات مذهبی وابسته به تشریفات
serviced شعائر
service شعائر
rituals شعائر
bar mitzvahs پسریهودی که وارد 31 سالگی شده و باید مراسم مذهبی رابجا اورد
bar mitzvah پسریهودی که وارد 31 سالگی شده و باید مراسم مذهبی رابجا اورد
to discharge of an obligation از دینی مبرا کردن
religious rites شعائر مذهبی
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
dogmatics مبحث شعائر مذهبی
to make an exception استثنا کردن یا قائل شدن
sacrilegious مربوط به بیحرمتی به شعائر مذهبی
emcee رئیس تشریفات کردن
emcees رئیس تشریفات کردن
jargonize بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
methodize در اصول وعقاید دینی سخت گیری کردن
initiation وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
ceremonial تشریفاتی
ceremonials تشریفاتی
official تشریفاتی
three-day retreat گردهمایی سه روزه دور از مردم عمومی [برای دعا کردن، درس دینی و عبادت]
accommodation ladder پله تشریفاتی
luxury goods کالاهای تشریفاتی
guard of honour پاسدار تشریفاتی
wishbones پایه سکوی پله تشریفاتی ناو
wishbone پایه سکوی پله تشریفاتی ناو
pocket judgment سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
returns گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
to register [with a body] اسم نویسی کردن [خود را معرفی کردن] [در اداره ای] [اصطلاح رسمی]
legalising به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalised به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
ungodliness بی دینی
heathenishness بی دینی
religious دینی
impiousness بی دینی
perfidy بی دینی
impiety بی دینی
indevotion بی دینی
chos in action حق دینی
irreligion بی دینی
godlessness بی دینی
reviewed بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews بازدید رسمی یاسان رسمی
officious نیمه رسمی شبهه رسمی
reviewing بازدید رسمی یاسان رسمی
officiary مامور رسمی مقام رسمی
review بازدید رسمی یاسان رسمی
governmentalize تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
natarize محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
tellers قائل
teller قائل
impiously از روی بی دینی
martyry بشهادت دینی
sacrament رسم دینی
dogmas عقیده دینی
sacrament ایین دینی
mufti پیشوای دینی
sacraments رسم دینی
sacraments ایین دینی
ghazi مجاهد دینی
dogma عقیده دینی
religious instruction اموزش دینی
cult ایین دینی
things in action اموال دینی
religious matters امور دینی
irreligiously ازروی بی دینی
proselytism تبلیغ دینی
orthodoxy راست دینی
religious rites اداب دینی
religious delusion هذیان دینی
orthodoxies راست دینی
cults ایین دینی
solemn form در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
officialize رسمی کردن
formalised رسمی کردن
formalizes رسمی کردن
formalises رسمی کردن
formalizing رسمی کردن
formalized رسمی کردن
formalising رسمی کردن
formalize رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
to press against any thing بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
discriminator قائل به تبعیض
disallow قائل نشدن
euhemerism قائل شدن
ditheist قائل بدوخدا
disallows قائل نشدن
disallowed قائل نشدن
disallowing قائل نشدن
theologue طلبه علوم دینی
adultery بی دینی ازدواج غیرشرعی
mystagogy تفسیر رموز دینی
chaplains افسر امور دینی
chaplain افسر امور دینی
seminaries مدرسه علوم دینی
catechesis کتاب تعلیمات دینی
seminary مدرسه علوم دینی
theological school مدرسه علوم دینی
persuasions اطمینان عقیده دینی
persuasion اطمینان عقیده دینی
declaration of indulgence اعلام ازادی دینی
karma سرنوشت مراسم دینی
requisitioning درخواست رسمی کردن
requisitions درخواست رسمی کردن
requisitioned درخواست رسمی کردن
requisition درخواست رسمی کردن
discriminate تبعیض قائل شدن
discriminated تبعیض قائل شدن
make an exception استثناء قائل شدن
to d. a distinction فرقی قائل شدن
price بها قائل شدن
valuers ارزش قائل شونده
valuer ارزش قائل شونده
forejudge تبعیض قائل شدن
i maintain قائل هستم به اینکه ...
discriminates تبعیض قائل شدن
prices بها قائل شدن
forjudge تبعیض قائل شدن
catechisms کتاب سوال وجواب دینی
hardshell سخت در رعایت ایین دینی
catechism کتاب سوال وجواب دینی
to go round دیدنیهای غیر رسمی کردن
to pay homage اعلام رسمی بیعت کردن
to do homage اعلام رسمی بیعت کردن
gazette درمجله رسمی چاپ کردن
to render homage اعلام رسمی بیعت کردن
protocol تشریفات
cermonies تشریفات
formalist تشریفات
ceremony تشریفات
unceremoniously بی تشریفات
rituals تشریفات
procedures تشریفات
ritual تشریفات
ceremoniously با تشریفات
unceremonious بی تشریفات
protocols تشریفات
formality تشریفات
gallery deck پل تشریفات
formalities تشریفات
ceremonies تشریفات
demur استثنا قائل شدن تاخیر
demurring استثنا قائل شدن تاخیر
demurs استثنا قائل شدن تاخیر
segregate تبعیض نژادی قائل شدن
segregates تبعیض نژادی قائل شدن
externalize واقعیت خارجی قائل شدن
externalized واقعیت خارجی قائل شدن
valorize ارزش قائل شدن برای
externalizes واقعیت خارجی قائل شدن
segregating تبعیض نژادی قائل شدن
dualize دوتاداشتن از اثنویت قائل شدن
externalising واقعیت خارجی قائل شدن
externalizing واقعیت خارجی قائل شدن
externalises واقعیت خارجی قائل شدن
overvalued بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalue بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalues بیش از حد ارزش قائل شدن
preferentially با قائل شدن حقوق امتیازی
deification قائل به الوهیت شخص یاچیزی
overvaluing بیش از حد ارزش قائل شدن
demurred استثنا قائل شدن تاخیر
stand in awe of <idiom> احترام قائل شدن برای
externalised واقعیت خارجی قائل شدن
ritualistic مبنی بر رعایت ایین ومراسم دینی
mosaic d. وضع احکام دینی درزمان موسی
irreligionist کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
historify مورخ رسمی تاریخ نویس ل کردن
natarize دفتر اسناد رسمی را اداره کردن
weigh-in وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh in وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-ins وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
cohabits با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabiting با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabited با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabit با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com