Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 127 (8 milliseconds)
English
Persian
endogamy
رسم ازدواج قبیلهای
Other Matches
phyletic
قبیلهای
tribal
قبیلهای
clanship
دسته بندی قبیلهای
tribalism
سازمان وتشکیلات قبیلهای
curia
یکی ازتقسیمات کوچک قبیلهای در رم باستان
tunica
نام قبیلهای ازسرخ پوستان امریکا
clannish
دارای تعصب قبیلهای پیوستگی ایلی
marriage
ازدواج پیمان ازدواج
marriages
ازدواج پیمان ازدواج
spousal
ازدواج
matrimony
ازدواج
marriageable age
ازدواج
marriages
ازدواج
hymen
ازدواج
hymens
ازدواج
marriage
ازدواج
registration of marriage
ثبت ازدواج
mismatch
ازدواج ناجور
marriage bed
قباله ازدواج
termination of marriage
فسخ ازدواج
to take to wife
ازدواج کردن با
marriage line
گواهینامه ازدواج
post nuptial
بعد از ازدواج
marriage registry
دفتر ازدواج
married under a contract unlimited perio
ازدواج کردن
nullity of marriage
بطلان ازدواج
misogamy
ازدواج ستیزی
misogamy
بیزاری از ازدواج
premarital
پیش از ازدواج
misogamist
بیزار از ازدواج
mesalliance
ازدواج با زیردستان
temporary marriage
ازدواج موقت
wedder
ازدواج کننده
wive
ازدواج کردن
civil marriage
ازدواج محضری
civil marriages
ازدواج محضری
wedded
ازدواج کرده
wedded
وابسته به ازدواج
A marriage of convenience .
ازدواج مصلحتی
pop the question
<idiom>
تقاضای ازدواج
tie the knot
<idiom>
ازدواج کردن
remarriages
ازدواج مجدد
intermarriage
ازدواج با خویشاوندان
joined
ازدواج کردن
join
ازدواج کردن
marriage of convenience
ازدواج مصلحتی
marriages of convenience
ازدواج مصلحتی
matrimonial
مربوط به ازدواج
soles
ازدواج نکرده
matrimony
ازدواج نکاح
sole
ازدواج نکرده
joins
ازدواج کردن
single
ازدواج نکرده
dissolution of marriage
انحلال ازدواج
remarriage
ازدواج مجدد
matches
ازدواج زورازمایی
gamophobia
ازدواج هراسی
marries
ازدواج کردن
marry
ازدواج کردن
match
ازدواج زورازمایی
affiance
پیمان ازدواج
adultery
بی دینی ازدواج غیرشرعی
nubile
قابل ازدواج و همسری
bans
اعلان ازدواج در کلیسا
celibacy
بی شوهری امتناع از ازدواج
banning
اعلان ازدواج در کلیسا
ban
اعلان ازدواج در کلیسا
matchmakers
دلال یا دلاله ازدواج
breach of promise
شکستن پیمان ازدواج
matchmaker
دلال یا دلاله ازدواج
newlywed
تازه ازدواج کرده
break up of the a proposed marriage
به هم خوردن ازدواج احتمالی
common law marriage
ازدواج غیر رسمی
exogamy
ازدواج با افرادخارج از قبیله
marriage line
عقدنامه سند ازدواج
medical fitness for marriage
قابلیت صحی برای ازدواج
Nothing is further from my mind than marriage .
اصلا" فکر ازدواج نیستم
extra-curricular
فعالیت جنسی خارج از ازدواج
hetaerism
ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
ask for a lady's hand
تقاضای ازدواج با بانویی کردن
physical capacity for marriage
قابلیت صحی برای ازدواج
in law
خویشاوند و منسوب بوسیله ازدواج
levirate
ازدواج مرد با زن برادرمتوفای خود
annul a marriage
عقد ازدواج را فسخ کردن
intermarriage
ازدواج افراد ملل یا نژادهای مختلف
Congratrlation on your marriage .
ازدواج شما بسیار مبارک باشد
She married for love ,not for money .
بخاطر عشق ازدواج کردنه پول
To marry below ones station.
با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
cohabiting
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
sororate
رسم ازدواج با زنی که فوت کرده
cohabits
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
to fix somebody up with somebody
[American E]
دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
cohabited
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabit
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
bastard eigne
بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
to get somebody paired off with somebody
دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
morganatic
ازدواج کننده باپست تراز خود
intermarried
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarry
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
polygeny
پیدایش نوع بشراز چند ازدواج جداگانه
intermarries
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
to marry at a registry office
در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
intermarrying
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
win a lady's hand
موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
shack up with
<idiom>
هم خانه با جنس مخالف بودن بدون ازدواج
young people
دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
miscegenation
ازدواج سفید پوست با فردی ازنژاد دیگر
She married a man old eonugh to be her father.
با مردی که جای پدرش را داشت ازدواج کرد
fornication
رابطه جنسی
[قبل از]
بیرون از ازدواج
[دین]
[حقوق]
free love
عشق ورزی ومجامعت بدون مراعات ایین ازدواج
in love - engaged - married
عاشق . نامزد . متاهل
[مرحله هایی که تا ازدواج طی میشوند]
prothalamium
ترانه مخصوص جشن ازدواج سرود مبارک باد
polyandry
اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
morgantic marriage
ازدواج مرد عالی نسب با زنی از طبقه دانیه
If only she would marry me !
اگر فقط با من ازدواج می کرد ( درمقام آرزو کردن)
rob the cradle
<idiom>
دوست شدن یا ازدواج با کسی که از خودت جوانتر است
prothalamion
ترانه مخصوص جشن ازدواج سرود مبارک باد
Oedipus
ادیپوس
[افسانه یونانی]
[پدرش را کشت و با مادرش ازدواج کرد]
banns
اعلان پیشنهاد ازدواج درکلیساتا کسانی که اعتراضی به صلاحیت زوجین دارنداطلاع دهند
pocket piece
سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
restraint of marriage
شرط ضمن هبه یا وصیت که به طور مطلق ازدواج متهب یا موصی له را منع کنند
special bastard
هر گاه پدر ومادر طفلی که حرامزاده بوده بعدا" ازدواج کنند نسب اوصحیح خواهد بود
judicial separaion
در این حالت زن وشوهر از هر جهت مجردمحسوب می شوند ولی حق ازدواج مجدد را ندارند وروابطشان با جنس مخالف زنا تلقی میشود
connexion
خویشاوندی سببی معادل affinity به معنی خویشاوندی ناشی از ازدواج
interwed
در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
to pair somebody off
[up]
with somebody
کسی را با کسی دیگر زوج کردن
[برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر]
[همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com