Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
eolian
رسوب حاصل از جریان باد
Other Matches
tidal mud deposits
گل رسوب شده حاصل از جزرو مد
runoff
جریان اب حاصل ازبارندگی در حوزه ابریز
damping vane
پرهای در فلومتر سوخت برای کاهش دادن و گرفتن نوسانات حاصل از جریان متلاطم
submarginal land
زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
marking current
جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
leakage current
جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
flowed
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
all mains receiver
گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
flows
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flow
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
push pull
وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
room circuit
جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
inverts
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
invert
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
current
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
currents
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
ampere
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amp
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
heterodyne
ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor
مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
constrictor
گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
illuviation
رسوب
foulest
رسوب
sediments
رسوب
fouler
رسوب
fouled
رسوب
foul
رسوب
sediment
رسوب
mud
رسوب
fouls
رسوب
alluvium
رسوب
alluvion
رسوب
precipitation
رسوب
fouling
رسوب
residual
رسوب
dreg
رسوب
deposit
رسوب
deposits
رسوب
percipitate
رسوب
sinter
رسوب
induction current
جریان القاء شده جریان تحریک
counter current
جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
constant current
جریان مستقیم جریان ثابت باطری
precipitate
رسوب شیمیایی
residuum
پسمانده رسوب
precipitant
عامل رسوب
sedimentation
رسوب سازی
accretion of silt
رسوب زدایی
sedimentation
رسوب گذاری
precipitate
رسوب کردن
precipitating
رسوب کردن
precipitated
رسوب شیمیایی
fouled
رسوب کردن
fouls
رسوب کردن
precipitating
رسوب شیمیایی
fouler
رسوب کردن
precipitated
رسوب کردن
foulest
رسوب کردن
precipitates
رسوب کردن
precipitates
رسوب شیمیایی
bosh
رسوب کوارتس
accretionof silt
رسوب زدائی
oil sludge
رسوب روغن
mud valve
دریجه رسوب
precipitation
رسوب دادن
fouling
رسوب رسوبات
fouling
رسوب کردن
tartar
ته نشین رسوب
tartars
ته نشین رسوب
trap box
حوضچه رسوب
percipitate
رسوب کردن
setting basin
حوضچه رسوب
settling basin
حوضچه رسوب
silt pit
چاله رسوب
silt sump
چاهک رسوب
silting
رسوب ته نشینی
precipitation
رسوب کردن
sediment
رسوب کردن
deposits
رسوب کردن
deposit
ذخیره رسوب
deposit
رسوب کردن
sediments
رسوب کردن
sediments
لای رسوب
foul
رسوب کردن
glacial deposit
رسوب یخچالی
sediment
لای رسوب
deposits
ذخیره رسوب
sludge
رسوب گل و لای ضخیم
trap box
حوضچه رسوب زهکشها
precipitation reaction
واکنش رسوب دهنده
precipating agent
عامل رسوب دهنده
silt ejector
تخلیه کننده رسوب
vapor deposition
رسوب سازی با بخار
reprecipitation
رسوب دادن مجدد
reprecipitation
رسوب کردن مجدد
alluvial
ته نشینی مربوط به رسوب و ته نشین
runoff coefficient
ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
reynold's number
این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
three phase current
جریان سه فاز جریان دوار
parasitic current
جریان نشتی جریان خارجی
current flow
سیلان جریان فلوی جریان
current compensation
کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
laterization
تبدیل سنگ به رسوب صخرههای قرمز
coppering
مس گیری رفع رسوب مس از داخل لوله
sludge
لجن غلیظ رسوب مخازن سوخت ناو
scale
ستون درجه رسوب جدار داخلی دیگ بخارناو
gresham's law
پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
unstart
انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
idle current meter
دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
circuitry
شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
illuviate
در اثر نقل مکان از محلی درمحل دیگری رسوب شدن
juck work
کوبیدن میخ درکف و دیوارهای کانال به منظور ایجاد رسوب
vortex ring state
حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
upshot
حاصل
perquisite
حاصل
adnate
حاصل
unutilized
بی حاصل
yield
حاصل
perquisites
حاصل
unfruitful
بی حاصل
yielded
حاصل
payoff
حاصل
infertile
بی حاصل
result
حاصل
resulted
حاصل
resulting
حاصل
product
حاصل
products
حاصل
outgrwth
حاصل
yields
حاصل
nonproductive
بی حاصل
payoffs
حاصل
fruitage
حاصل
resumed
حاصل
desolate
<adj.>
بی حاصل
barren
<adj.>
بی حاصل
resuming
حاصل
resume
حاصل
resumes
حاصل
blasted
[uninhabitable]
<adj.>
بی حاصل
deserted
<adj.>
بی حاصل
bleak
<adj.>
بی حاصل
outgrowth
حاصل
outcomes
حاصل
outcome
حاصل
fet
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
afford
حاصل کردن
growth
اثر حاصل
fatten
حاصل خیزکردن
growths
اثر حاصل
yield
محصول حاصل
affords
حاصل کردن
products
حاصل ضرب
totalling
حاصل جمع
redemption yield
حاصل بازخرید
totals
حاصل جمع
totalled
حاصل جمع
affording
حاصل کردن
yielded
محصول حاصل
afforded
حاصل کردن
fattened
حاصل خیزکردن
totaled
حاصل جمع
yields
محصول حاصل
total
حاصل جمع
feracious
حاصل خیز
totaling
حاصل جمع
fattens
حاصل خیزکردن
products
حاصل حاصلضرب
barren
بی ثمر بی حاصل
nonproductive labor
کار بی حاصل
sum
حاصل جمع
steam fog
مه حاصل از بخار اب
paper blockade
محاصره بی حاصل
productions
حاصل دادن
production
حاصل دادن
pinguid
حاصل خیز
heir
ارث بر حاصل
partial products
حاصل ضربهای جز
emblements
حاصل زمین
sums
حاصل جمع
total
کل
[حاصل جمع]
sum
کل
[حاصل جمع]
product
حاصل حاصلضرب
proceeds
حاصل فروش
amount
حاصل جمع
to be derived
حاصل شدن
acquire
حاصل کردن
earning yield
حاصل عواید
productive
مولد پر حاصل
feracity
حاصل خیزی
karma
حاصل کردارانسان
amount
کل
[حاصل جمع]
yielder
حاصل دهنده
negotiation outcome
حاصل مذاکرات
result of the negotiations
حاصل مذاکرات
getting
حاصل کردن
foodful
حاصل خیز
gets
حاصل کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com