English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
vapor deposition رسوب سازی با بخار
Other Matches
sedimentation رسوب سازی
vaporization بخار سازی
precipitation of moisture انقباض و فرود امدن بخار تراکم بخار
rectification یکسو سازی همسو سازی مستقیم سازی
foul رسوب
sediment رسوب
fouled رسوب
fouler رسوب
alluvion رسوب
alluvium رسوب
fouling رسوب
dreg رسوب
illuviation رسوب
percipitate رسوب
mud رسوب
sediments رسوب
sinter رسوب
residual رسوب
precipitation رسوب
deposit رسوب
foulest رسوب
deposits رسوب
fouls رسوب
steam iron ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
steam irons ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
bosh رسوب کوارتس
silt sump چاهک رسوب
silting رسوب ته نشینی
fouling رسوب رسوبات
accretionof silt رسوب زدائی
settling basin حوضچه رسوب
precipitated رسوب شیمیایی
tartar ته نشین رسوب
fouling رسوب کردن
tartars ته نشین رسوب
glacial deposit رسوب یخچالی
foulest رسوب کردن
residuum پسمانده رسوب
foul رسوب کردن
precipitant عامل رسوب
sedimentation رسوب گذاری
setting basin حوضچه رسوب
fouler رسوب کردن
trap box حوضچه رسوب
percipitate رسوب کردن
silt pit چاله رسوب
fouls رسوب کردن
oil sludge رسوب روغن
mud valve دریجه رسوب
fouled رسوب کردن
accretion of silt رسوب زدایی
precipitates رسوب شیمیایی
precipitate رسوب کردن
deposits رسوب کردن
deposits ذخیره رسوب
precipitate رسوب شیمیایی
sediment لای رسوب
sediments رسوب کردن
sediment رسوب کردن
sediments لای رسوب
precipitates رسوب کردن
deposit رسوب کردن
precipitated رسوب کردن
precipitating رسوب شیمیایی
precipitating رسوب کردن
deposit ذخیره رسوب
precipitation رسوب دادن
precipitation رسوب کردن
silt ejector تخلیه کننده رسوب
trap box حوضچه رسوب زهکشها
precipitation reaction واکنش رسوب دهنده
sludge رسوب گل و لای ضخیم
precipating agent عامل رسوب دهنده
reprecipitation رسوب کردن مجدد
reprecipitation رسوب دادن مجدد
eolian رسوب حاصل از جریان باد
alluvial ته نشینی مربوط به رسوب و ته نشین
tidal mud deposits گل رسوب شده حاصل از جزرو مد
coppering مس گیری رفع رسوب مس از داخل لوله
laterization تبدیل سنگ به رسوب صخرههای قرمز
calculating دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین
pilot materials وسایل و دست ابزارهای ماشین سازی یا مدل سازی
sludge لجن غلیظ رسوب مخازن سوخت ناو
scale ستون درجه رسوب جدار داخلی دیگ بخارناو
juck work کوبیدن میخ درکف و دیوارهای کانال به منظور ایجاد رسوب
illuviate در اثر نقل مکان از محلی درمحل دیگری رسوب شدن
ordnance plant کارخانجات اسلحه سازی یامهمات سازی
jagger الت کنگره سازی یادندانه سازی
pre-treatment عملیات مقدماتی و آماده سازی [مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
one level address سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
imagery مجسمه سازی شبیه سازی
ouster بی بهره سازی محروم سازی
frustrations خنثی سازی محروم سازی
frustration خنثی سازی محروم سازی
subjugation مقهور سازی مطیع سازی
irritancy پوچ سازی باطل سازی
formularization کوتاه سازی ضابطه سازی
erasable 1-رسانه ذخیره سازی که قابل استفاده مجدد است . 2-ذخیره سازی موقت
saves ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
saved ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
save ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
vapour بخار اب
gas بخار
vapour بخار
brume بخار
gassed بخار
gases بخار
reeks بخار
reeked بخار
halitus بخار
fuming بخار
fumes بخار
fumed بخار
aqueous vapor بخار اب
fume بخار
reeking بخار
miasmas بخار بد بو
miasma بخار بد بو
reek بخار
gasses بخار
vapor بخار
vaporific بخار زا
vaporific بخار شو
water vapor بخار اب
vapo بخار
steamed بخار اب
steams بخار
vaporer بخار زا
steams بخار اب
steaming بخار اب
steam بخار اب
steamed بخار
haze بخار
steam بخار
steaming بخار
age hardening سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
symmetrical compression سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
reek بخار دهان
reeks بخار دهان
boiler مولد بخار
reeking بخار دهان
reeked بخار دهان
vaporises بخار شدن
vaporising بخار شدن
steam بخار کردن
Turkish bath گرمابه بخار
Turkish baths گرمابه بخار
engine ماشین بخار
colic بخار یاگازمعده
vaporous مانند بخار
vapory بخار وار
vapory بخار مانند
vapory شبیه بخار
vapour pressure فشار بخار اب
volatilize بخار شدن
turbines توربین بخار
vapory بخار الود
turbine توربین بخار
vaporizing بخار شدن
vaporized بخار شدن
vaporize بخار شدن
HP اسب بخار
hooter سوت بخار
hooters سوت بخار
fume بخار شدن
fume دود بخار
fumed بخار شدن
fumed دود بخار
fumes بخار شدن
fumes دود بخار
flues لوله بخار
flue لوله بخار
horsepower اسب بخار
vaporizes بخار شدن
fuming بخار شدن
fuming دود بخار
boilers مولد بخار
steamer کشتی بخار
steamer ماشین بخار
steamers کشتی بخار
steamers ماشین بخار
vaporization تبدیل به بخار
boilers دیگ بخار
steamier شبیه بخار
steamier پر حرارت پر بخار
steamiest شبیه بخار
steamiest پر حرارت پر بخار
steamy شبیه بخار
steamy پر حرارت پر بخار
boiler دیگ بخار
live steam بخار زنده
vaporer بخار دار
vapour bath حمام بخار
vaporable بخار شدنی
pulsimeter تلمبه بخار
pulsometer تلمبه بخار
vapor trail لولههای بخار
vapor pressure فشار بخار
saturated body بخار مشبع
sweating bath حمام بخار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com