Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 313 (16 milliseconds)
English
Persian
overtake
رسیدن به
overtaken
رسیدن به
overtakes
رسیدن به
reach
رسیدن به
reached
رسیدن به
reaches
رسیدن به
reaching
رسیدن به
attaint
رسیدن به
catch up
رسیدن به
get at
رسیدن به
to catch up
رسیدن به
to d. up with
رسیدن به
to get at
رسیدن به
Search result with all words
receive
رسیدن پذیرفتن
receives
رسیدن پذیرفتن
gain
بهبودی یافتن رسیدن
gained
بهبودی یافتن رسیدن
gains
بهبودی یافتن رسیدن
cube
بقوه سه رسیدن
cubes
بقوه سه رسیدن
backtrack
برگشت در لیست پردازش ها با شروع از هدف و رسیدن به دلایل و اثباتها
backtracked
برگشت در لیست پردازش ها با شروع از هدف و رسیدن به دلایل و اثباتها
backtracks
برگشت در لیست پردازش ها با شروع از هدف و رسیدن به دلایل و اثباتها
sound
به نظر رسیدن بگوش خوردن
sounded
به نظر رسیدن بگوش خوردن
soundest
به نظر رسیدن بگوش خوردن
sounds
به نظر رسیدن بگوش خوردن
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap
رسیدن به حریف جلویی
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped
رسیدن به حریف جلویی
mature
به حد کمال رسیدن
mature
به موعد چیزی رسیدن
matures
به حد کمال رسیدن
matures
به موعد چیزی رسیدن
over
به انتها رسیدن
over-
به انتها رسیدن
pitch
بلند شدن توپ از زمین پیش از رسیدن به توپزن
pitches
بلند شدن توپ از زمین پیش از رسیدن به توپزن
approach
رسیدن
approached
رسیدن
approaches
رسیدن
access
در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
accessed
در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
accesses
در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
accessing
در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
get
رسیدن
gets
رسیدن
getting
رسیدن
qualifying
رسیدن به مرحله بعد
amount
بالغ شدن رسیدن
amounted
بالغ شدن رسیدن
amounting
بالغ شدن رسیدن
amounts
بالغ شدن رسیدن
boomerang
وسیلهای برای رسیدن بهدفی یا
boomeranged
وسیلهای برای رسیدن بهدفی یا
boomeranging
وسیلهای برای رسیدن بهدفی یا
boomerangs
وسیلهای برای رسیدن بهدفی یا
serial
یک دادهای که با خواندن لیست داده و رسیدن به داده صحیح بدست آید.
serials
یک دادهای که با خواندن لیست داده و رسیدن به داده صحیح بدست آید.
regain
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
bar mitzvah
جشنی که برای رسیدن پسر باین سن بر پامیشود
bar mitzvahs
جشنی که برای رسیدن پسر باین سن بر پامیشود
arrival
زمان حضور زمان رسیدن
arrivals
زمان حضور زمان رسیدن
scratch
سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
scratched
سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
scratches
سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
scratching
سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
via
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
terrorism
عقیده به لزوم ادمکشی و ایجاد وحشت دربین مردم و یا سیستم فکری یی که هر نوع عملی را برای رسیدن به اهداف سیاسی جایز می داند
beat
گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beats
گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
crest
به بالاترین درجه رسیدن
cresting
به بالاترین درجه رسیدن
crests
به بالاترین درجه رسیدن
run up
رسیدن
peak
به قله رسیدن
peak
به نقطه اوج رسیدن
peak
رسیدن به بلندترین نقط ه
peaking
به قله رسیدن
peaking
به نقطه اوج رسیدن
peaking
رسیدن به بلندترین نقط ه
peaks
به قله رسیدن
peaks
به نقطه اوج رسیدن
peaks
رسیدن به بلندترین نقط ه
marketing
بررسی روشهای پخش و توزیع کالااز لحظه خروج از کارخانه تا رسیدن به دست مشتری
deduction
از کل به جزء رسیدن
block
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
blocked
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
blocks
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
catch
رسیدن به نفر جلو
climax
منتها درجه باوج رسیدن
climaxes
منتها درجه باوج رسیدن
make weight
سر وزن رسیدن در بوکس وکشتی
make weight
سر وزن رسیدن وزنه بردار
make-weight
سر وزن رسیدن در بوکس وکشتی
make-weight
سر وزن رسیدن وزنه بردار
make-weights
سر وزن رسیدن در بوکس وکشتی
make-weights
سر وزن رسیدن وزنه بردار
boot
اجرای مجموعهای از دستورالعمل ها برای رسیدن به موقعیت مط لوب
aim
رسیدن
aim
به نتیجه رسیدن قراول رفتن
aimed
رسیدن
aimed
به نتیجه رسیدن قراول رفتن
aims
رسیدن
aims
به نتیجه رسیدن قراول رفتن
auto
توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
autos
توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
have
رسیدن به جلب کردن
Other Matches
the end sanctifies the means
خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
to come in first
پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
to come to a he
باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
befallen
در رسیدن
escalate
رسیدن
arr
رسیدن
attained
رسیدن
attain
رسیدن
escalated
رسیدن
escalates
رسیدن
escalating
رسیدن
attaining
رسیدن
attains
رسیدن
arrival
رسیدن
accru
رسیدن
befall
در رسیدن
peering
رسیدن
to come by
رسیدن
to come to a he
رسیدن
maturate
رسیدن
light or lighted
رسیدن
to come to hand
رسیدن
land
رسیدن
to fetch up
رسیدن
peer
رسیدن
peered
رسیدن
to see to
رسیدن
reaching
رسیدن
reaches
رسیدن
arriving
رسیدن
arrives
رسیدن
acceding
رسیدن
arrived
رسیدن
arrive
رسیدن
reach
رسیدن
reached
رسیدن
expire
به سر رسیدن
comes
رسیدن
acceded
رسیدن
befalling
در رسیدن
come
رسیدن
befalls
در رسیدن
befell
در رسیدن
accedes
رسیدن
accede
رسیدن
take in (money)
<idiom>
رسیدن
strand
مسیر رسیدن
outjockey
در رسیدن پوشاندن
on station
رسیدن به هدف
strands
مسیر رسیدن
pull up to
به چیزی رسیدن
run out
باخر رسیدن
pull up with
به چیزی رسیدن
meet of approval of
به تصویب ..... رسیدن
come down by inheritance
به ارث رسیدن
fetch up
به نتیجه رسیدن
go round
به همه رسیدن
grow up
به سن بلوغ رسیدن
handed down
به تواتر رسیدن
land vi
بزمین رسیدن
peter
بپایان رسیدن
forereach
فرا رسیدن
come about
بانجام رسیدن
overgo
رسیدن به گذشتن
to the wall
<idiom>
به آخر خط رسیدن
to the eye
<idiom>
به نظر رسیدن
taper off
<idiom>
کم کم به آخر رسیدن
last straw
<idiom>
[به آخر خط رسیدن]
reach an agreement
به توافق رسیدن
to reach a place
بجایی رسیدن
to turn out
به پایان رسیدن
have it
<idiom>
به جواب رسیدن
get on in years
<idiom>
به سن پیری رسیدن
get hold of (something)
<idiom>
به مالکیت رسیدن
to go round
به همه رسیدن
to fall due
موعد رسیدن
to draw to an end
بته رسیدن
to draw level
بحریف رسیدن
to come to an end
بپایان رسیدن
to come to a point
بنوک رسیدن
to come to a end
به پایان رسیدن
to be late
دیر رسیدن
to be duly punished for
به کیفر ..... رسیدن
to be approved
به تصویب رسیدن
to attain on's majority
بحدرشد رسیدن
to a greatness
به بزرگی رسیدن
to meet the a of
به تصویب رسیدن
to pay the penalty of
بسزای .... رسیدن
down to the wire
<idiom>
به آخر خط رسیدن
dead end
<idiom>
به آخرخط رسیدن
come to the point
<idiom>
به نکتهاصلی رسیدن
come to terms
<idiom>
به موافقت رسیدن
at the end of one's rope
<idiom>
به آخرخط رسیدن
To reach ones destination.
بمقصد رسیدن
Welcome back.
رسیدن بخیر
wrap up
به نتیجه رسیدن
to wait
خدمت رسیدن
to strike oil
بنفت رسیدن
to run out
بپایان رسیدن
to round into a man
بمردی رسیدن
strike oil
به نفت رسیدن
make
رسیدن به ساخت
makes
رسیدن به ساخت
consummate
بوصال رسیدن
consummated
بوصال رسیدن
consummates
بوصال رسیدن
consummating
بوصال رسیدن
finishes
به انتها رسیدن
vanishing
به صفر رسیدن
descend
به ارث رسیدن
vanishes
به صفر رسیدن
descends
به ارث رسیدن
vanished
به صفر رسیدن
vanish
به صفر رسیدن
finish
به انتها رسیدن
To achieve ones object ( aim ) .
به مقصود خود رسیدن
To go to someones rescues . To succour someone .
به فریاد کسی رسیدن
To be (come) of age.
بسن قانونی رسیدن
to come to a conclusion
به نتیجه ایی رسیدن
back on one's feet
<idiom>
به بهترین سلامتی رسیدن
come to nothing
<idiom>
باشکست به پایان رسیدن
cut off one's nose to spite one's face
<idiom>
به حدنهایت رسیدن عصبانیت
cut the mustard
<idiom>
به حد استاندارد لازم رسیدن
To attain puberty.
بسن بلوغ رسیدن
To attain position and wealth.
به مقام وثروت رسیدن
show up
<idiom>
فاهر شدن ،رسیدن
To get ones wish .
به آرزوی خود رسیدن
To attain a high position in life.
درزندگی بجایی رسیدن
To readdress someones grievances.
بداد کسی رسیدن
to come upon a fortune
بدارایی یاثروت رسیدن
To get ones wish.
به آرزوی خود رسیدن
face value
<idiom>
بنظر با ارزش رسیدن
get down to
<idiom>
رسیدن به نقطه شروع
to be over something
به پایان رسیدن چیزی
to come through
به هدف خود رسیدن
to be hot to the touch
داغ به نظر رسیدن
to shoot to fame
<idiom>
ناگهانی به شهرت رسیدن
to turn out
به نتیجه
[ویژه ای]
رسیدن
hit the bull's-eye
<idiom>
به اصل مطلب رسیدن
lay hold of
<idiom>
به دارای وثروت رسیدن
look like a million dollars
<idiom>
پولدار به نظر رسیدن
run down
<idiom>
به بدی وپیسی رسیدن
talk out
<idiom>
بحث تا رسیدن به نتیجه
make sense
<idiom>
معقول به نظر رسیدن
meet someone half-way
<idiom>
به توافق رسیدن با کسی
to run out
به ته کشیدن
[بپایان رسیدن]
roll in
<idiom>
باقیمت بالایی رسیدن
blooms
بکمال وزیبایی رسیدن
overhauling
رسیدن به نفر جلو
touches
رسیدن به متاثر کردن
come round
بحال اول رسیدن
touch
رسیدن به متاثر کردن
overhauled
رسیدن به نفر جلو
overhaul
رسیدن به نفر جلو
land vi
پیاده شدن رسیدن
bloomed
بکمال وزیبایی رسیدن
achieving
رسیدن نائل شدن به
ladify
بپایه بانویی رسیدن
achieves
رسیدن نائل شدن به
achieved
رسیدن نائل شدن به
achieve
رسیدن نائل شدن به
overhauls
رسیدن به نفر جلو
fix
بحساب کسی رسیدن
to pull through
به هدف خود رسیدن
hulk
بزرگ بنظر رسیدن
addle
رسیدن عمل امدن
having
رسیدن به جلب کردن
means of attaining one'd end
وسیله رسیدن بمقصود
pull up
جلو افتادن رسیدن
hulks
بزرگ بنظر رسیدن
bloom
بکمال وزیبایی رسیدن
to attain perfection
بحد کمال رسیدن
mail call
رسیدن نامه یا پست
fixes
بحساب کسی رسیدن
finals
رسیدن به انتهای یک دوره زمانی
it subserves our purpose
مارادر رسیدن بمقصودکمک میکند
final
رسیدن به انتهای یک دوره زمانی
break fresh ground
<idiom>
از راهی تازه به جایی رسیدن
make money out of a shoestring
<idiom>
از هیچ به همه چیز رسیدن
to settle out of court
به توافق رسیدن خارج از دادگاه
expire
سپری شدن بپایان رسیدن
bring off
به نتیجه موفقیت امیزی رسیدن
expiring
سپری شدن بپایان رسیدن
expires
سپری شدن بپایان رسیدن
smoke out
<idiom>
درمورد چیزی به حقیقت رسیدن
to have arrived
[expected moment]
رسیدن
[به زمان انتظار رفته]
over the hill
<idiom>
به پایان رسیدن بهار جوانی
go from rags to riches
<idiom>
از صفر به همه چیز رسیدن
wall up
رسیدن موج به حداکثر اوج
turn out
ازکاردرامدن بنتیجه مطلوبی رسیدن
to be back to square one
<idiom>
دوباره به سر
[آغاز]
کار رسیدن
portcall
زمان رسیدن وسایل به بندر
to be back to square one
<idiom>
دوباره به اول داستان رسیدن
to come up to the stand
بمیزان یا پایه معین رسیدن
to crset a hill
به بالای تپه ایی رسیدن
ending
عمل توقف چیزی یا به انتها رسیدن آن
endings
عمل توقف چیزی یا به انتها رسیدن آن
shut off
کاستن سرعت پیش از رسیدن به پیچ
to arrive in good time
خیلی زودتر از وقت ملاقات رسیدن
to make a r for something
برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com