Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English
Persian
achieve
رسیدن نائل شدن به
achieved
رسیدن نائل شدن به
achieves
رسیدن نائل شدن به
achieving
رسیدن نائل شدن به
Other Matches
the end sanctifies the means
خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
beat
گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beats
گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
to come in first
پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
to come to a he
باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
attain
نائل شدن
attained
نائل شدن
attaining
نائل شدن
fetch up
نائل شدن
acceded
نائل شدن
accedes
نائل شدن
attainable
نائل شدنی
attaint
نائل شدن به
aim
نائل شدن
aimed
نائل شدن
accede
نائل شدن
aims
نائل شدن
acceding
نائل شدن
attains
نائل شدن
to p to the degree of m.a
نائل شدن به درجه A.
reach
نائل شدن به کشش
reaches
نائل شدن به کشش
reached
نائل شدن به کشش
reaching
نائل شدن به کشش
gained
نائل شدن پیشرفتن
gains
نائل شدن پیشرفتن
gain
نائل شدن پیشرفتن
agreeing
جلوس کردن نائل شدن
agree
جلوس کردن نائل شدن
agrees
جلوس کردن نائل شدن
bachelors
مردیا زنی که بگرفتن اولین درجهء علمی دانشگاه نائل میشود
bachelor
مردیا زنی که بگرفتن اولین درجهء علمی دانشگاه نائل میشود
restorationist
کسیکه معتقداست باینکه بشرعاقبت بسعادت اول خود نائل خواهد شد
aimed
رسیدن
arrived
رسیدن
aims
رسیدن
aim
رسیدن
arrives
رسیدن
reaches
رسیدن به
reaches
رسیدن
reaching
رسیدن به
arr
رسیدن
escalate
رسیدن
escalated
رسیدن
escalates
رسیدن
take in (money)
<idiom>
رسیدن
escalating
رسیدن
get at
رسیدن به
reaching
رسیدن
arriving
رسیدن
arrive
رسیدن
comes
رسیدن
befell
در رسیدن
befalls
در رسیدن
peer
رسیدن
befalling
در رسیدن
peering
رسیدن
attain
رسیدن
befall
در رسیدن
attained
رسیدن
attaining
رسیدن
accede
رسیدن
land
رسیدن
reached
رسیدن
come
رسیدن
reached
رسیدن به
acceding
رسیدن
reach
رسیدن
peered
رسیدن
accedes
رسیدن
reach
رسیدن به
acceded
رسیدن
attains
رسیدن
befallen
در رسیدن
to fetch up
رسیدن
catch up
رسیدن به
to come to a he
رسیدن
get
رسیدن
gets
رسیدن
expire
به سر رسیدن
getting
رسیدن
to d. up with
رسیدن به
approach
رسیدن
to catch up
رسیدن به
maturate
رسیدن
to come by
رسیدن
light or lighted
رسیدن
to come to hand
رسیدن
to get at
رسیدن به
arrival
رسیدن
to see to
رسیدن
approached
رسیدن
accru
رسیدن
run up
رسیدن
approaches
رسیدن
attaint
رسیدن به
overtakes
رسیدن به
overtaken
رسیدن به
overtake
رسیدن به
descend
به ارث رسیدن
vanishes
به صفر رسیدن
vanished
به صفر رسیدن
vanishing
به صفر رسیدن
vanish
به صفر رسیدن
to come to a end
به پایان رسیدن
to a greatness
به بزرگی رسیدن
to attain on's majority
بحدرشد رسیدن
pull up with
به چیزی رسیدن
pull up to
به چیزی رسیدن
to be approved
به تصویب رسیدن
to be duly punished for
به کیفر ..... رسیدن
overgo
رسیدن به گذشتن
outjockey
در رسیدن پوشاندن
on station
رسیدن به هدف
meet of approval of
به تصویب ..... رسیدن
run out
باخر رسیدن
to be late
دیر رسیدن
land vi
بزمین رسیدن
wrap up
به نتیجه رسیدن
To reach ones destination.
بمقصد رسیدن
descends
به ارث رسیدن
come about
بانجام رسیدن
to draw to an end
بته رسیدن
to fall due
موعد رسیدن
to go round
به همه رسیدن
to meet the a of
به تصویب رسیدن
Welcome back.
رسیدن بخیر
peter
بپایان رسیدن
to pay the penalty of
بسزای .... رسیدن
to round into a man
بمردی رسیدن
to run out
بپایان رسیدن
to strike oil
بنفت رسیدن
come down by inheritance
به ارث رسیدن
to draw level
بحریف رسیدن
strands
مسیر رسیدن
strand
مسیر رسیدن
to come to a point
بنوک رسیدن
to come to an end
بپایان رسیدن
handed down
به تواتر رسیدن
finish
به انتها رسیدن
finishes
به انتها رسیدن
grow up
به سن بلوغ رسیدن
go round
به همه رسیدن
strike oil
به نفت رسیدن
forereach
فرا رسیدن
fetch up
به نتیجه رسیدن
to wait
خدمت رسیدن
peaking
به قله رسیدن
peaks
به قله رسیدن
over
به انتها رسیدن
to the wall
<idiom>
به آخر خط رسیدن
deduction
از کل به جزء رسیدن
to the eye
<idiom>
به نظر رسیدن
taper off
<idiom>
کم کم به آخر رسیدن
matures
به حد کمال رسیدن
mature
به حد کمال رسیدن
peak
به قله رسیدن
over-
به انتها رسیدن
reach an agreement
به توافق رسیدن
receive
رسیدن پذیرفتن
last straw
<idiom>
[به آخر خط رسیدن]
to turn out
به پایان رسیدن
make
رسیدن به ساخت
makes
رسیدن به ساخت
come to the point
<idiom>
به نکتهاصلی رسیدن
come to terms
<idiom>
به موافقت رسیدن
get hold of (something)
<idiom>
به مالکیت رسیدن
at the end of one's rope
<idiom>
به آخرخط رسیدن
cubes
بقوه سه رسیدن
cube
بقوه سه رسیدن
to reach a place
بجایی رسیدن
receives
رسیدن پذیرفتن
consummates
بوصال رسیدن
consummated
بوصال رسیدن
consummating
بوصال رسیدن
have it
<idiom>
به جواب رسیدن
get on in years
<idiom>
به سن پیری رسیدن
down to the wire
<idiom>
به آخر خط رسیدن
dead end
<idiom>
به آخرخط رسیدن
consummate
بوصال رسیدن
to attain perfection
بحد کمال رسیدن
To get ones wish .
به آرزوی خود رسیدن
to shoot to fame
<idiom>
ناگهانی به شهرت رسیدن
to be over something
به پایان رسیدن چیزی
to be hot to the touch
داغ به نظر رسیدن
to turn out
به نتیجه
[ویژه ای]
رسیدن
to come through
به هدف خود رسیدن
to pull through
به هدف خود رسیدن
to come to a conclusion
به نتیجه ایی رسیدن
hit the bull's-eye
<idiom>
به اصل مطلب رسیدن
get down to
<idiom>
رسیدن به نقطه شروع
face value
<idiom>
بنظر با ارزش رسیدن
cut the mustard
<idiom>
به حد استاندارد لازم رسیدن
cut off one's nose to spite one's face
<idiom>
به حدنهایت رسیدن عصبانیت
To get ones wish.
به آرزوی خود رسیدن
come to nothing
<idiom>
باشکست به پایان رسیدن
back on one's feet
<idiom>
به بهترین سلامتی رسیدن
To achieve ones object ( aim ) .
به مقصود خود رسیدن
To go to someones rescues . To succour someone .
به فریاد کسی رسیدن
To be (come) of age.
بسن قانونی رسیدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com