English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
to verify the accounts رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
Other Matches
auditing ممیزی رسیدگی کردن
audits ممیزی رسیدگی کردن
audited ممیزی رسیدگی کردن
audit ممیزی رسیدگی کردن
account executive متصدی رسیدگی به حساب مشتریها
verifies رسیدگی کردن
to do for رسیدگی کردن به
investigating رسیدگی کردن
considers رسیدگی کردن
audit رسیدگی کردن
examine رسیدگی کردن
consider رسیدگی کردن
examine با into رسیدگی کردن
to see to رسیدگی کردن
verifying رسیدگی کردن
investigate رسیدگی کردن
to llok رسیدگی کردن
investigated رسیدگی کردن
tries رسیدگی کردن
try رسیدگی کردن
to go into رسیدگی کردن
verified رسیدگی کردن
auditing رسیدگی کردن
investigates رسیدگی کردن
verify رسیدگی کردن
examining با into رسیدگی کردن
examining رسیدگی کردن
audited رسیدگی کردن
to see about رسیدگی کردن
inspected رسیدگی کردن
examined با into رسیدگی کردن
inspecting رسیدگی کردن
attend رسیدگی کردن
to look in to رسیدگی کردن
examined رسیدگی کردن
look into رسیدگی کردن
inspects رسیدگی کردن
attends رسیدگی کردن
inspect رسیدگی کردن
attending رسیدگی کردن
go into رسیدگی کردن
examines با into رسیدگی کردن
deal with رسیدگی کردن
audits رسیدگی کردن
examines رسیدگی کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
verifies رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verify رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verified رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
attending توجه یا رسیدگی کردن
to go through رسیدگی کردن گذشتن از
attends توجه یا رسیدگی کردن
attend توجه یا رسیدگی کردن
look into <idiom> رسیدگی یا وارسی کردن
think over <idiom> با دقت رسیدگی کردن
prejudging بدون رسیدگی قضاوت کردن
to check up درست رسیدگی یاحساب کردن
cut both ways <idiom> به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
prejudge بدون رسیدگی قضاوت کردن
to go into the matter به این مطلب رسیدگی کردن
prejudged بدون رسیدگی قضاوت کردن
to go to رسیدگی کردن انجام دادن
to w up a company امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
prejudges بدون رسیدگی قضاوت کردن
enquires باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquired باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquire باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquired باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquires باز جویی کردن رسیدگی کردن
check up رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
spot check سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot checks سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
to revisit a criminal case [judicial proceedings] یک پرونده جنایی [رسیدگی قضائی] را بازدید کردن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to check off رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
defferential assets هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
supervised برنگری کردن رسیدگی کردن
supervise برنگری کردن رسیدگی کردن
supervising برنگری کردن رسیدگی کردن
supervises برنگری کردن رسیدگی کردن
check سرزنش کردن رسیدگی کردن
checked سرزنش کردن رسیدگی کردن
mind نگهداری کردن رسیدگی کردن به
minding نگهداری کردن رسیدگی کردن به
minds نگهداری کردن رسیدگی کردن به
checks سرزنش کردن رسیدگی کردن
indagate تجسس کردن رسیدگی کردن
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
examination رسیدگی
inquiries رسیدگی
examinations رسیدگی
verification رسیدگی
ripeness رسیدگی
cassation رسیدگی
investigation رسیدگی
audited رسیدگی
handling رسیدگی
considerations رسیدگی
consideration رسیدگی
audits رسیدگی
auditing رسیدگی
investigations رسیدگی
adjustment رسیدگی
adjustments رسیدگی
attentions رسیدگی
attention رسیدگی
audit رسیدگی
matureness رسیدگی
service رسیدگی به
probe رسیدگی
oyer رسیدگی
probed رسیدگی
conizance حق رسیدگی
probes رسیدگی
serviced رسیدگی به
puberty رسیدگی
inquiry رسیدگی
controlment رسیدگی
check register بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
attendances رسیدگی تیمار
attendance رسیدگی تیمار
revision رسیدگی ثانوی
revisions رسیدگی ثانوی
cassation رسیدگی فرجامی
inquisitorial وابسته به رسیدگی
investigatory وابسته به رسیدگی
audit trail اثر رسیدگی
inquest بازجویی رسیدگی
attention key کلید رسیدگی
audits بازرسی رسیدگی
scope دامنه رسیدگی
scrutiny رسیدگی مداقه
investigator رسیدگی کننده
investigators رسیدگی کننده
audited بازرسی رسیدگی
audit بازرسی رسیدگی
the investigation of accounts رسیدگی بحساب
court of iquiry دادگاه رسیدگی
storekeeping رسیدگی به انبار
inquests بازجویی رسیدگی
investigative مبنی بر رسیدگی
investigable قابل رسیدگی
claims handling رسیدگی به شکایات
examinations رسیدگی معاینه
quests تحقیق و رسیدگی
quest تحقیق و رسیدگی
trial on merits رسیدگی ماهوی
trial on procedural matters رسیدگی شکلی
examination رسیدگی معاینه
trial on technicalities رسیدگی شکلی
mellowness نرمی رسیدگی
auditor مامور رسیدگی
auditing بازرسی رسیدگی
auditors مامور رسیدگی
investigation in the supreme court رسیدگی فرجامی
assistance موافبت رسیدگی
stock taking رسیدگی به موجودی
verifiable قابل رسیدگی
tendentious رسیدگی کننده
hearing رسیدگی بمحاکمه گزارش
to take into consideration مورد رسیدگی قراردادن
inquiries پرسش بازجویی رسیدگی
i will see sbout it من به ان رسیدگی خواهم کرد
tick off نشان رسیدگی و مقابله
venue محل رسیدگی به جرم
handler رسیدگی کننده مربی
continuous stock taking رسیدگی مستمر موجودی
master in lunacy مامور رسیدگی به دیوانگی ها
trial court دادگاه رسیدگی به امورموضوعی
investigatory تحقیقی مبنی بر رسیدگی
venues محل رسیدگی به جرم
inquiry پرسش بازجویی رسیدگی
hearings رسیدگی بمحاکمه گزارش
handlers رسیدگی کننده مربی
attendance ملازمت مراقبت رسیدگی
attendances ملازمت مراقبت رسیدگی
practice court دادگاه مخصوص رسیدگی به کفالت
adjournments احاله رسیدگی به جلسه بعد
adjournment احاله رسیدگی به جلسه بعد
prejudication صدور رای پیش از رسیدگی
prejudicate بی رسیدگی رای دادن در باره
will not hear of <idiom> رسیدگی ویا اجازه ندادن
inquisitional وابسته به تحقیق یا رسیدگی تحقیقی
expertism تفتیش و رسیدگی خبره کارشناسی
traffic court دادگاه ویژه رسیدگی به تخلفات رانندگی
pray consider my case خواهش دارم بکار من رسیدگی کنید
grand inquisitor رئیس دادگاه رسیدگی دربرخی کشورها
think better of <idiom> رسیدگی دوباره به چیزی وتصمیمگیری بهتر
dut of court ممنوع از اینکه دادگاه بافهارارتش رسیدگی می نماید
equities اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
e. of pleas دادگاهی که اصولا برای رسیدگی به کارهای مالی بود
equity اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
overseer of the poor ماموری که رسیدگی به بی نوایان و برخی کارهای دیگریک ناحیه میکند
concurrent jurisdiction رسیدگی قضایی همزمان به چند جرم دادگاه الحاقی یاهمزمان
inquisition نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
inquisitions نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
rogatory احاله رسیدگی به قضیه مطروحه به دادگاهی غیر از محکمه مطروح فیه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com