English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
to go through رسیدگی کردن گذشتن از
Other Matches
to verify the accounts رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
go گذشتن عبور کردن
to go to رعایت کردن گذشتن از
goes گذشتن عبور کردن
brush تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
brushes تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
attends رسیدگی کردن
investigate رسیدگی کردن
attend رسیدگی کردن
consider رسیدگی کردن
attending رسیدگی کردن
verify رسیدگی کردن
verifying رسیدگی کردن
to go into رسیدگی کردن
examining با into رسیدگی کردن
considers رسیدگی کردن
examining رسیدگی کردن
investigated رسیدگی کردن
go into رسیدگی کردن
investigates رسیدگی کردن
investigating رسیدگی کردن
examine رسیدگی کردن
examine با into رسیدگی کردن
examined رسیدگی کردن
examined با into رسیدگی کردن
examines رسیدگی کردن
examines با into رسیدگی کردن
verifies رسیدگی کردن
to do for رسیدگی کردن به
to see about رسیدگی کردن
try رسیدگی کردن
inspected رسیدگی کردن
deal with رسیدگی کردن
to llok رسیدگی کردن
inspect رسیدگی کردن
audited رسیدگی کردن
to see to رسیدگی کردن
audits رسیدگی کردن
auditing رسیدگی کردن
inspecting رسیدگی کردن
look into رسیدگی کردن
tries رسیدگی کردن
audit رسیدگی کردن
to look in to رسیدگی کردن
verified رسیدگی کردن
inspects رسیدگی کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
verifies رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verified رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verify رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
audit ممیزی رسیدگی کردن
audits ممیزی رسیدگی کردن
audited ممیزی رسیدگی کردن
auditing ممیزی رسیدگی کردن
think over <idiom> با دقت رسیدگی کردن
look into <idiom> رسیدگی یا وارسی کردن
attend توجه یا رسیدگی کردن
attending توجه یا رسیدگی کردن
attends توجه یا رسیدگی کردن
to check up درست رسیدگی یاحساب کردن
to go to رسیدگی کردن انجام دادن
prejudged بدون رسیدگی قضاوت کردن
to go into the matter به این مطلب رسیدگی کردن
cut both ways <idiom> به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
prejudging بدون رسیدگی قضاوت کردن
to w up a company امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
prejudge بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudges بدون رسیدگی قضاوت کردن
inquired باز جویی کردن رسیدگی کردن
check up رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
inquire باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquired باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquires باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquires باز جویی کردن رسیدگی کردن
spot check سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot checks سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
to revisit a criminal case [judicial proceedings] یک پرونده جنایی [رسیدگی قضائی] را بازدید کردن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to check off رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
defferential assets هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
reversion هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
supervise برنگری کردن رسیدگی کردن
checked سرزنش کردن رسیدگی کردن
checks سرزنش کردن رسیدگی کردن
supervised برنگری کردن رسیدگی کردن
check سرزنش کردن رسیدگی کردن
minding نگهداری کردن رسیدگی کردن به
mind نگهداری کردن رسیدگی کردن به
minds نگهداری کردن رسیدگی کردن به
indagate تجسس کردن رسیدگی کردن
supervising برنگری کردن رسیدگی کردن
supervises برنگری کردن رسیدگی کردن
traverse گذشتن از
traversed گذشتن از
traverses گذشتن از
interpenetrate از هم گذشتن
pass گذشتن
passes گذشتن
passed گذشتن
cross گذشتن
traffics گذشتن
trafficking گذشتن
traversing گذشتن از
crossest گذشتن
crosses گذشتن
to run on گذشتن
intercross از هم گذشتن
forbear گذشتن از
crosser گذشتن
trafficked گذشتن
to pass on گذشتن
blow over گذشتن
bypassing گذشتن
pass on در گذشتن
go over گذشتن
traffic گذشتن
bypass گذشتن
bypassed گذشتن
bypasses گذشتن
forbears گذشتن از
to blow over گذشتن
to go by گذشتن
elapsing گذشتن
to pass a way گذشتن
get through گذشتن از
elapses گذشتن
overpass گذشتن از
overpasses گذشتن از
go by گذشتن
elapse گذشتن
overdue گذشتن موعد
overrides سواره گذشتن از
override سواره گذشتن از
to pass off برگذارشدن گذشتن
overslaugh نادیده گذشتن
overgo رسیدن به گذشتن
overrode سواره گذشتن از
overridden سواره گذشتن از
traject از مسیربخصوصی گذشتن
sweep بسرعت گذشتن از
fleet بسرعت گذشتن
fleets بسرعت گذشتن
to go over گذشتن گذرکردن
filrate از صافی گذشتن
get over ازروی چیزی گذشتن
lapseof centuries مروریا گذشتن قرنها
exceed the deadline گذشتن از مهلت مقرر
to slice the air هواراشکافتن وازان گذشتن
to rush a stream از نهری تند گذشتن
overleap جستن از روی نادیده گذشتن از
Passover گذشتن از پشت موج سواردیگر
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
to put somebody in a backwater کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
pass shooting شکار مرغابی هنگام گذشتن ازبالای موضع شکارچی
toll thorough وجهی که بابت گذشتن ازمعابر عمومی یا شاهراههاپرداخت میشود
reeve ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
to shunt somebody aside کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
after bottom center تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ پایین
after top center تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ بالا
byes صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
bye صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
service رسیدگی به
audited رسیدگی
adjustments رسیدگی
adjustment رسیدگی
cassation رسیدگی
inquiries رسیدگی
audit رسیدگی
controlment رسیدگی
audits رسیدگی
auditing رسیدگی
inquiry رسیدگی
conizance حق رسیدگی
serviced رسیدگی به
examinations رسیدگی
consideration رسیدگی
considerations رسیدگی
handling رسیدگی
investigations رسیدگی
investigation رسیدگی
matureness رسیدگی
examination رسیدگی
ripeness رسیدگی
puberty رسیدگی
probes رسیدگی
verification رسیدگی
oyer رسیدگی
probed رسیدگی
attentions رسیدگی
attention رسیدگی
probe رسیدگی
auditor مامور رسیدگی
tendentious رسیدگی کننده
auditors مامور رسیدگی
audit بازرسی رسیدگی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com