Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 118 (7 milliseconds)
English
Persian
binder
رسید بیعانه
binders
رسید بیعانه
Other Matches
to pay against receipt
در برابر رسید پرداختن درمقابل رسید دادن
pledge
بیعانه
earnest money
بیعانه
up front
بیعانه
pledged
بیعانه
money in advance
بیعانه
pledges
بیعانه
pledging
بیعانه
earnest
بیعانه
Nothing down.
بدون بیعانه.
deposit
پول بیعانه
earnest
وثیقه بیعانه
deposits
پول بیعانه
handsel
بیعانه دادن
part payment
بیعانه قسط
to pay down
بیعانه دادن
[اقتصاد]
upfront payment
پول بیعانه
[پیش بها]
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
when it came to a push
رسید
quittance
رسید
receipt statement
رسید
due date
سر رسید
receipts
رسید
receipt
رسید
maturity
سر رسید
It's over.
به پایان رسید.
official receipt
رسید رسمی
world came that
خبر رسید که
It came home to me.
به فکرم رسید.
warehouse receipt
رسید انبار
to fall due
سر رسید شدن
scrip
رسید موقتی
summer is in
تابستان رسید
the post has come
پست رسید
to a receipt
رسید گرفتن
It occurred to me.
به فکرم رسید.
It crossed my mind.
به فکرم رسید.
It came home to me.
به نظرم رسید.
It crossed my mind.
به نظرم رسید.
It occurred to me.
به نظرم رسید.
What time do we arrive?
کی خواهیم رسید؟
chitty
یادداشت-رسید
it crossed my mind
بنظرم رسید
dock receipt
رسید لنگرگاه
matured
سر رسید شده
vouchers
قبض رسید
debit note
رسید بدهکار
quittance
رسید مفاصا
voucher
قبض رسید
dock warrant
رسید لنگرگاه
hand receipt
رسید دستی
receipt
قبض رسید
certificate of receipt
گواهی رسید
receipts
قبض رسید
receipt
دریافت رسید دادن
dock warrant
رسید انبار بارانداز
data fright receipt
رسید اماری حمل
data freight receipt
رسید اماری حمل
clean receipt
رسید بی قید و شرط
receipt
رسید پیام دریافت شد
receipts
دریافت رسید دادن
receipts
رسید پیام دریافت شد
At that point
[stage]
, ...
وقتی که موقعش رسید...
acknowledgement
اعلام وصول رسید
acknowledgements
اعلام وصول رسید
air mail receipt
رسید پست هوایی
appropriation receipt
رسید سپرده قانونی
appropriation receipt
رسیدسپرده رسید اعتبار
He was sick to death . He was fed up to the back teeth .
جانش به لب آمد ( رسید )
i am in receipt of your letter
نامه شما به من رسید
he thought out a plan
فکری بنظرش رسید
he was overtake by a storm
طوفانی باودر رسید
the hour has struck
موقع بحران رسید
acknowledgments
اعلام وصول رسید
i am through with my work
کارم به پایان رسید
railway receipt
رسید راه اهن
We just received word that . . .
هم اکنون اطلاع رسید که …
it received royal assent
به توشیح ملوکانه رسید
it was signed by his majesty the shah
به توشیح همایونی رسید
At this point of the conversation.
صحبت که به اینجا رسید
point of intersection
نقطه بهم رسید
mate's receipt
رسید معاون ناخدا
mate's receipt
رسید کاپیتان کشتی
offenders will be punished
متخلفین بکیفر خواهند رسید
now and then a guest w come
گاه گاهی میهمانی می رسید
It changed hands a few times before I got it.
چند دست گشت تا به من رسید
found shipment
کالای بدون بارنامه یا رسید
The train came in on time .
قطار به موقع رسید ( سروقت )
The train was 10 minutes late.
قطار 10 دقیقه دیر رسید
The negotiations were successful ( inconclusive ) .
مذاکرات به نتیجه رسید ( نرسید )
forwarder's receipt
رسید متصدی حمل و نقل
I heard a sound .
صدائی به گوشم خورد( رسید )
He arrived in the nick of time .
درست به موقع رسید ( سر بزنگاه )
A solution suddenly proffered itself.
ناگهان راه حلی به نظر رسید.
the bill is overdraw
سر رسید برات منقضی شده است
The project was terminated as of July 1.
پروژه از اول ژولیه به پایان رسید.
the bill will mature to morrow
سر رسید پرداخت ان قبض فردا است
bill falls due on
تاریخ سر رسید اسناد مدت دار
deferred liability
بدهیی که درسر رسید پرداخت نشده است
Luchily for me the train was late.
خوش شانسی آوردم قطار دیر رسید
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem.
مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
he muddled through
بدون هیچ زرنگی یا مهارت بمقصود خود رسید
date of grace
مدت مجاز برای پرداخت سفته و برات پس از سر رسید
process
تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
processes
تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
to bite the bullet
<idiom>
باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت تا بتوان به مقصد اصلی رسید
clearing a bill
محاسبه سر رسید برات پرداخت مبلغ برات و تصفیه حساب مربوط به ان
freiht all kinds
رسید اماری حمل انواع هزینه حمل
It wI'll eventually pay off.
با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
privacy act of
قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
loop
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
statute of fraud
قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
he inherited a large fortune
دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
wilco
پیام را اجرامی کنم پیام رسید اجرا می کنم
dock receipt
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com