Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (8 milliseconds)
English
Persian
clean receipt
رسید بی قید و شرط
Search result with all words
binder
رسید بیعانه
binders
رسید بیعانه
receipt
رسید
receipt
دریافت رسید دادن
receipt
رسید پیام دریافت شد
receipt
قبض رسید
receipts
رسید
receipts
دریافت رسید دادن
receipts
رسید پیام دریافت شد
receipts
قبض رسید
voucher
قبض رسید
vouchers
قبض رسید
loop
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
maturity
سر رسید
acknowledgement
اعلام وصول رسید
acknowledgements
اعلام وصول رسید
acknowledgments
اعلام وصول رسید
process
تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
processes
تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
matured
سر رسید شده
air mail receipt
رسید پست هوایی
appropriation receipt
رسید سپرده قانونی
appropriation receipt
رسیدسپرده رسید اعتبار
bill falls due on
تاریخ سر رسید اسناد مدت دار
certificate of receipt
گواهی رسید
clearing a bill
محاسبه سر رسید برات پرداخت مبلغ برات و تصفیه حساب مربوط به ان
data freight receipt
رسید اماری حمل
data fright receipt
رسید اماری حمل
date of grace
مدت مجاز برای پرداخت سفته و برات پس از سر رسید
debit note
رسید بدهکار
deferred liability
بدهیی که درسر رسید پرداخت نشده است
dock receipt
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
dock receipt
رسید لنگرگاه
dock warrant
رسید لنگرگاه
dock warrant
رسید انبار بارانداز
due date
سر رسید
forwarder's receipt
رسید متصدی حمل و نقل
found shipment
کالای بدون بارنامه یا رسید
freiht all kinds
رسید اماری حمل انواع هزینه حمل
hand receipt
رسید دستی
he inherited a large fortune
دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
he muddled through
بدون هیچ زرنگی یا مهارت بمقصود خود رسید
he thought out a plan
فکری بنظرش رسید
he was overtake by a storm
طوفانی باودر رسید
i am in receipt of your letter
نامه شما به من رسید
i am through with my work
کارم به پایان رسید
it crossed my mind
بنظرم رسید
it received royal assent
به توشیح ملوکانه رسید
it was signed by his majesty the shah
به توشیح همایونی رسید
mate's receipt
رسید معاون ناخدا
mate's receipt
رسید کاپیتان کشتی
now and then a guest w come
گاه گاهی میهمانی می رسید
offenders will be punished
متخلفین بکیفر خواهند رسید
official receipt
رسید رسمی
point of intersection
نقطه بهم رسید
privacy act of
قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
quittance
رسید مفاصا
quittance
رسید
railway receipt
رسید راه اهن
receipt statement
رسید
scrip
رسید موقتی
statute of fraud
قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
summer is in
تابستان رسید
the bill is overdraw
سر رسید برات منقضی شده است
the bill will mature to morrow
سر رسید پرداخت ان قبض فردا است
the hour has struck
موقع بحران رسید
the post has come
پست رسید
to a receipt
رسید گرفتن
to fall due
سر رسید شدن
to pay against receipt
در برابر رسید پرداختن درمقابل رسید دادن
warehouse receipt
رسید انبار
when it came to a push
رسید
wilco
پیام را اجرامی کنم پیام رسید اجرا می کنم
world came that
خبر رسید که
chitty
یادداشت-رسید
We just received word that . . .
هم اکنون اطلاع رسید که …
Luchily for me the train was late.
خوش شانسی آوردم قطار دیر رسید
It changed hands a few times before I got it.
چند دست گشت تا به من رسید
The train was 10 minutes late.
قطار 10 دقیقه دیر رسید
At this point of the conversation.
صحبت که به اینجا رسید
I heard a sound .
صدائی به گوشم خورد( رسید )
He was sick to death . He was fed up to the back teeth .
جانش به لب آمد ( رسید )
The negotiations were successful ( inconclusive ) .
مذاکرات به نتیجه رسید ( نرسید )
It wI'll eventually pay off.
با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
The train came in on time .
قطار به موقع رسید ( سروقت )
He arrived in the nick of time .
درست به موقع رسید ( سر بزنگاه )
What time do we arrive?
کی خواهیم رسید؟
It's over.
به پایان رسید.
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem.
مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
to bite the bullet
<idiom>
باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت تا بتوان به مقصد اصلی رسید
It came home to me.
به فکرم رسید.
It occurred to me.
به فکرم رسید.
It crossed my mind.
به فکرم رسید.
It came home to me.
به نظرم رسید.
It occurred to me.
به نظرم رسید.
It crossed my mind.
به نظرم رسید.
At that point
[stage]
, ...
وقتی که موقعش رسید...
A solution suddenly proffered itself.
ناگهان راه حلی به نظر رسید.
Other Matches
The project was terminated as of July 1.
پروژه از اول ژولیه به پایان رسید.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com