English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
to a receipt رسید گرفتن
Other Matches
to pay against receipt در برابر رسید پرداختن درمقابل رسید دادن
quittance رسید
receipts رسید
receipt statement رسید
receipt رسید
maturity سر رسید
due date سر رسید
when it came to a push رسید
official receipt رسید رسمی
voucher قبض رسید
matured سر رسید شده
summer is in تابستان رسید
the post has come پست رسید
binders رسید بیعانه
binder رسید بیعانه
to fall due سر رسید شدن
quittance رسید مفاصا
vouchers قبض رسید
world came that خبر رسید که
It crossed my mind. به نظرم رسید.
It occurred to me. به نظرم رسید.
It came home to me. به نظرم رسید.
It crossed my mind. به فکرم رسید.
It occurred to me. به فکرم رسید.
It came home to me. به فکرم رسید.
scrip رسید موقتی
it crossed my mind بنظرم رسید
dock receipt رسید لنگرگاه
dock warrant رسید لنگرگاه
debit note رسید بدهکار
hand receipt رسید دستی
receipt قبض رسید
What time do we arrive? کی خواهیم رسید؟
receipts قبض رسید
chitty یادداشت-رسید
It's over. به پایان رسید.
certificate of receipt گواهی رسید
warehouse receipt رسید انبار
receipt دریافت رسید دادن
the hour has struck موقع بحران رسید
acknowledgement اعلام وصول رسید
He was sick to death . He was fed up to the back teeth . جانش به لب آمد ( رسید )
railway receipt رسید راه اهن
acknowledgements اعلام وصول رسید
acknowledgments اعلام وصول رسید
receipt رسید پیام دریافت شد
dock warrant رسید انبار بارانداز
receipts رسید پیام دریافت شد
At this point of the conversation. صحبت که به اینجا رسید
We just received word that . . . هم اکنون اطلاع رسید که …
receipts دریافت رسید دادن
mate's receipt رسید کاپیتان کشتی
At that point [stage] , ... وقتی که موقعش رسید...
appropriation receipt رسید سپرده قانونی
data freight receipt رسید اماری حمل
appropriation receipt رسیدسپرده رسید اعتبار
clean receipt رسید بی قید و شرط
it was signed by his majesty the shah به توشیح همایونی رسید
mate's receipt رسید معاون ناخدا
it received royal assent به توشیح ملوکانه رسید
i am through with my work کارم به پایان رسید
point of intersection نقطه بهم رسید
air mail receipt رسید پست هوایی
i am in receipt of your letter نامه شما به من رسید
data fright receipt رسید اماری حمل
he was overtake by a storm طوفانی باودر رسید
he thought out a plan فکری بنظرش رسید
I heard a sound . صدائی به گوشم خورد( رسید )
The train was 10 minutes late. قطار 10 دقیقه دیر رسید
It changed hands a few times before I got it. چند دست گشت تا به من رسید
found shipment کالای بدون بارنامه یا رسید
The negotiations were successful ( inconclusive ) . مذاکرات به نتیجه رسید ( نرسید )
The train came in on time . قطار به موقع رسید ( سروقت )
He arrived in the nick of time . درست به موقع رسید ( سر بزنگاه )
forwarder's receipt رسید متصدی حمل و نقل
now and then a guest w come گاه گاهی میهمانی می رسید
offenders will be punished متخلفین بکیفر خواهند رسید
bill falls due on تاریخ سر رسید اسناد مدت دار
The project was terminated as of July 1. پروژه از اول ژولیه به پایان رسید.
A solution suddenly proffered itself. ناگهان راه حلی به نظر رسید.
the bill will mature to morrow سر رسید پرداخت ان قبض فردا است
the bill is overdraw سر رسید برات منقضی شده است
deferred liability بدهیی که درسر رسید پرداخت نشده است
Luchily for me the train was late. خوش شانسی آوردم قطار دیر رسید
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem. مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
date of grace مدت مجاز برای پرداخت سفته و برات پس از سر رسید
he muddled through بدون هیچ زرنگی یا مهارت بمقصود خود رسید
processes تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
process تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to bite the bullet <idiom> باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت تا بتوان به مقصد اصلی رسید
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
clearing a bill محاسبه سر رسید برات پرداخت مبلغ برات و تصفیه حساب مربوط به ان
It wI'll eventually pay off. با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
freiht all kinds رسید اماری حمل انواع هزینه حمل
privacy act of قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
looped تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
statute of fraud قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
wilco پیام را اجرامی کنم پیام رسید اجرا می کنم
he inherited a large fortune دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
dock receipt قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
detracting گرفتن
detracted گرفتن
retake پس گرفتن
false grip گرفتن
deglutinate گرفتن
reclaim پس گرفتن
resuming از سر گرفتن
lute گل گرفتن
reclaims پس گرفتن
reclaiming پس گرفتن
reclaimed پس گرفتن
disesteem کم گرفتن
seize گرفتن
to take up گرفتن
devest گرفتن
to whisk away or off گرفتن
corks گرفتن
tong گرفتن
despumate کف گرفتن از
cork گرفتن
unsay پس گرفتن
seized گرفتن
seizes گرفتن
to take one's stand جا گرفتن
detracts گرفتن
to shut off را گرفتن
skim کف گرفتن از
to station oneself جا گرفتن
to take a wife زن گرفتن
resumption از سر گرفتن
recapturing پس گرفتن
recaptures پس گرفتن
to take fast hold of گرفتن
recaptured پس گرفتن
recapture پس گرفتن
wive زن گرفتن
captures گرفتن
lay to heart به دل گرفتن
to begin again از سر گرفتن
to break in گرفتن
to bring to a stop را گرفتن
catch گرفتن
to put a stop to را گرفتن
to call back پس گرفتن
to catch a fly بل گرفتن
encumber گرفتن
encumbered گرفتن
hold گرفتن
capturing گرفتن
raclaim پس گرفتن
capture گرفتن
adeem پس گرفتن
grab گرفتن
tithes ده یک گرفتن از
tithe ده یک گرفتن از
reoccupy از سر گرفتن
grabbing گرفتن
grabs گرفتن
obturate گرفتن
holds گرفتن
to addict oneself خو گرفتن
to catch on گرفتن
encumbering گرفتن
encumbers گرفتن
skimmed گرفتن کف
overtake گرفتن
inclasp در بر گرفتن
situate جا گرفتن
situates جا گرفتن
situating جا گرفتن
grabbed گرفتن
skim گرفتن کف
detract گرفتن
withdrawal پس گرفتن
withdrawals پس گرفتن
skimmed کف گرفتن از
to nestle oneself جا گرفتن
overtaken گرفتن
to draw back پس گرفتن
withdraw پس گرفتن
withdraws پس گرفتن
to get at گرفتن
to hunt out گرفتن
to lay a wager گرفتن
skims گرفتن کف
overtakes گرفتن
catch on گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com