English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
ligation رشته یاوسیله بستن
Other Matches
null رشته یا حروفی که حرف null دارد برای بیان انتهای رشته
fill حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
fills حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
rollover چپ شدن خودرو یاوسیله
technical characteristics خصوصیات فنی یک دستگاه یاوسیله
contacts فراخوانی کاربر یاوسیله در شبکه
contacting فراخوانی کاربر یاوسیله در شبکه
contact فراخوانی کاربر یاوسیله در شبکه
contacted فراخوانی کاربر یاوسیله در شبکه
reactivating دوباره به خدمت گرفتن ناو یاوسیله نظامی
reactivate دوباره به خدمت گرفتن ناو یاوسیله نظامی
reactivated دوباره به خدمت گرفتن ناو یاوسیله نظامی
reactivates دوباره به خدمت گرفتن ناو یاوسیله نظامی
manning the rail گماردن پرسنل به دور ناو یاوسیله برای انجام تشریفات
thready رشته رشته باصدای باریک
fiberize رشته رشته کردن
fibrillation رشته رشته سازی
thread رشته رشته شدن
threads رشته رشته شدن
mach hold بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
universal قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
To be out to do some thing . کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
sierra رشته کوه تیز ودندانه دار رشته جبال تیز ودندانه دار
seriated رشته رشته
artery رشته
ghaut رشته
threads رشته
suite رشته
train رشته
thread رشته
suites رشته
trained رشته
yarns رشته
strands رشته
yarn رشته
trains رشته
reeve رشته
funicle رشته
unifilar یک رشته
branch رشته
branches رشته
tatter رشته رشته
fibres رشته
fibre رشته
fiber رشته
sequences رشته
sequence رشته
coneatenation رشته
series رشته
catena رشته
filaria رشته
string رشته
ranges رشته
ranged رشته
chains رشته
fields رشته
fielded رشته
filament رشته
filaments رشته
range رشته
line رشته
strand رشته
chain رشته
lines رشته
field رشته
arteries رشته
finespun نازک رشته
main sequence رشته اصلی
filament resistor مقاومت رشته
noodle رشته فرنگی
ranks قطار رشته
null string رشته پوچ
filiform رشته مانند
finite series رشته کراندار
guinea worm کرم رشته
ghat رشته سلسله
hair worm کرم رشته
tracts رد بپا رشته
incandescent filament رشته ملتهب
sequence رشته ترتیب
disciplining رشته علمی
heater رشته گرمساز
lighting filament رشته ملتهب
disciplines رشته علمی
sequences رشته ترتیب
heaters رشته گرمساز
discipline رشته علمی
rank قطار رشته
filum رشته لیفی
ridge رشته تپه
quartermasters سر رشته دار
quartermaster سر رشته دار
nerve رشته عصبی
range رشته کوه
speciality رشته اختصاصی
hot-wiring رشته حرارتی
hot-wires رشته حرارتی
hot-wired رشته حرارتی
systems رشته دستگاه
hot-wire رشته حرارتی
hot wire رشته حرارتی
spaghetti رشته فرنگی
nerves رشته عصبی
systems سلسله رشته
system رشته دستگاه
system سلسله رشته
branch رشته [دانشی]
commentaries رشته یادداشت
commentary رشته یادداشت
ridges رشته تپه
computing رشته کامپیوتر
vermicelli رشته فرنگی
ranges رشته کوه
specialities رشته اختصاصی
ranked قطار رشته
craftsman trade رشته فنی
copper strand رشته مسی
character string رشته کاراکتری
character string رشته دخشهای
bit string رشته بیتی
bit string رشته ذرهای
bit stream رشته ذره یی
barbicel رشته باریک پر
alphabetic string رشته الفبائی
ranged رشته کوه
macaroni رشته فرنگی
specialty رشته اختصاصی
null string رشته تهی
the province of science رشته علمی
branches شعبه رشته
string length طول رشته
string handling بکارگیری رشته
spinnerete رشته ساز
spinneret رشته ساز
empty string رشته خالی
solid wire سیم تک رشته
yarns رشته طناب
yarn رشته طناب
lines رشته بند
line رشته بند
sequence of events رشته حوادث
search string رشته جستجو
branch رشته ساقه
branch شعبه رشته
string manipulation دستکاری رشته
train of thought رشته افکار
the province of science رشته علوم
pasta رشته فرنگی
fibre رشته علفی
fibres رشته علفی
symbolic string رشته علائم
symbol stringe رشته نمادی
stup string رشته تنظیم
majoring رشته اصلی
majored رشته اصلی
strobilation تشکیل رشته
major رشته اصلی
string variable متغیر رشته
field رشته [دانشی]
trained رشته سلسله
area رشته [دانشی]
trained یک رشته موج
trains رشته سلسله
division رشته [دانشی]
tract رد بپا رشته
trains یک رشته موج
branches رشته ساقه
optical fiber رشته اپتیکی
train رشته سلسله
train یک رشته موج
string رشته کردن
string رشته خالی
to go in for رشته یاپیشه خودقراردادن
The bonds of friendship (affection). رشته دوستی والفت
bonds of relationship رشته قوم وخویشی
areodesy رشته مریخ شناسی
minor رشته فرعی کهاد
aline دریک رشته قراردادن
competent شایسته دارای سر رشته
arcade رشته طاق یاطاقها
string برچسب مشخصات یک رشته
string تعداد حروف یک رشته
string اتصال مجموعهای از رشته ها به هم
spaghetti خوراک رشته فرنگی
What is your branch of study? رشته تحصیلیتان چیست ؟
flight یک رشته پلکان سلسله
mycelium رشته رشدکننده قارچ
tissues رشته پارچهء بافته
suite رشته مسلسل اپارتمان
ribbon vermicelli رشته فرنگی باریک
fiberglass شیشه رشته مانند
suites رشته مسلسل اپارتمان
campaign یک رشته عملیات جنگی
campaigned یک رشته عملیات جنگی
fibril رشته کوچک تارچه
campaigns یک رشته عملیات جنگی
string processing languages زبانهای پردازش رشته
campaigning یک رشته عملیات جنگی
heater cathode کاتد با رشته گرمساز
tissue رشته پارچهء بافته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com