English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
photophobe رشد کننده در نور کم نور گریز
photophobic رشد کننده در نور کم نور گریز
Other Matches
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
allusions گریز
jink گریز
side step گریز
get away گریز
misogynists زن گریز
scuttles گریز
misogynist زن گریز
leakages گریز
chevy گریز
scamper گریز
scampered گریز
scampering گریز
scampers گریز
escape گریز
allusion گریز
elopements گریز
elopement گریز
scuttled گریز
scuttle گریز
loop گریز
flight گریز
scuttling گریز
leakage گریز
truancy گریز
aposteophe گریز
digression گریز
evasion گریز
ineluctable نا گریز
evasions گریز
escapement گریز
loop hole گریز
lubricious گریز پا
escapes گریز
abscondence گریز
subterfuge گریز
escaped گریز
subterfuges گریز
elusion گریز
escaping گریز
leg bail گریز
desertion گریز
fly-by-night شب گریز
metabasis گریز
apostrophize گریز زدن
escape clause شرط گریز
escape code رمز گریز
escape convention قرارداد گریز
drives گریز پا به توپ
escape velocity سرعت گریز
corticofugal قشر گریز
eludible قابل گریز
drive گریز پا به توپ
guys فرار گریز
guy فرار گریز
escape charaoter دخشه گریز
dodges گریز زدن
contrifuge گریز از مرکز
unsociable مردم گریز
centrifuge مرکز گریز
dodage گریز با توپ
Luddites پیشرفت گریز
loup گریز خیززدن
parthian shaft or shot جنگ و گریز
parthian shaft or shot تیرهنگام گریز
unsocial مردم گریز
to run off گریز زدن
to put by گریز زدن
inescapable گریز نا پذیر
to give leg گریز زدن
Luddite پیشرفت گریز
esc کاراکتر گریز
misanthrope مردم گریز
misanthrope انسان گریز
misogynous متنفر از زن زن گریز
escaping گریز فرار
escapes گریز فرار
running fight جنگ و گریز
hit-and-run جنگ و گریز
dodge گریز زدن
dodged گریز زدن
misanthropes مردم گریز
dodging گریز زدن
hit and run جنگ و گریز
escape character کاراکتر گریز
loophole راه گریز
evasion گریز زنی
negative movement reflex بازتاب گریز
centrifuges مرکز گریز
evasions گریز زنی
escape گریز فرار
evasible گریز زدنی
loss گریز سقوط
loopholes راه گریز
getaways گریز فرار
getaway گریز فرار
escaped گریز فرار
misanthropes انسان گریز
escapist گریز گرای
centrifugal گریز از مرکزی
prison breaker زندان گریز
evades گریز از دشمن
ineludible گریز ناپذیر
centrifugal گریز از مرکز
centrifugal مرکز گریز
evaded گریز از دشمن
evading گریز از دشمن
fugue reaction واکنش گریز
escapist گریز گرایانه
velocity of escape سرعت گریز
glycophyte نمک گریز
flight عزیمت گریز
escapists گریز گرایانه
escapists گریز گرای
evade گریز از دشمن
lyophobic colloid کلویید حلال گریز
escapes جان بدربردن گریز
stand-offs سرد گریز کردن
escaping جان بدربردن گریز
centrifugal acceleration شتاب گریز از مرکز
circle dodge گریز از حریف در مسیرمنحنی
glycophyte گیاه نمک گریز
centrifugation قوه گریز از مرکز
evade گریز زدن از ازسربازکردن
evaded گریز زدن از ازسربازکردن
centrifugal force نیروی گریز از مرکز
escaped جان بدربردن گریز
escape جان بدربردن گریز
evades گریز زدن از ازسربازکردن
data link escape گریز اتصال دادهای
evading گریز زدن از ازسربازکردن
car chase تعقیبو گریز با اتومبیل
eccentricity گریز یا خروج از مرکز
eccentric disc صفحه گریز از مرکز
stand-off سرد گریز کردن
stand off سرد گریز کردن
centrifugal pump تلمبه مرکز گریز
centrifugal pump پمپ گریز از مرکز
song and dance توضیح گریز آمیز
conditioned escape response پاسخ گریز شرطی
to play the truant ازاموزشگاه گریز زدن
eccentricities گریز از مرکز غرابت
eccentricities گریز یا خروج از مرکز
centrifugal force نیروی مرکز گریز
ultracentrifuge فرا مرکز گریز
eccentricity گریز از مرکز غرابت
contrifugal force نیروی گریز از مرکز
eccentric cam بادامک گریز از مرکز
centrifugal lubrication روغنکاری گریز از مرکز
centrifugally cast pipe لوله ریخته گی گریز از مرکز
hot mold centrifugal casting process فرایند ریخته گی گریز از مرکزگرم
trompement گریز شمشیرباز از ضربه حریف
leeway عقب افتادگی راه گریز
blower نوعی کمپرسور گریز از مرکز
evadingly گریز زنان بابهانه یاحیله
evasion and scape گریز و فراراز دست دشمن
centrifugal casting process طریقه ریخته گری گریز از مرکز
deropement مانور حمله با گریز ازشمشیر حریف
truant شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
truants شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
centrifugal starting switch سوئیچ راه اندازی گریز ازمرکز
centrifugal casting process فرایند ریخته گری گریز ازمرکز
centrifugal casting machine دستگاه ریخته گری گریز ازمرکز
centrifugal casting ریخته گری گریز از مرکز سانتریفوژ
to chicken out of something گریز زدن از چیزی [اصطلاح روزمره]
submarines مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
submarine مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
moonlight fliting گریز از خانهای هنگام شب برای رهایی از پرداخت اجاره
cutbacks بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
cutback بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
standstill در کنار یکدیگر رکاب زدن و درانتظار اشتباه حریف بودن برای گریز
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
vortex separation جداکردن ذرات مختلف از یک سیال توسط نیروهای گریز ازمرکزی مختلف در حرکت حلقوی یا گردابی
leapfrog گریز زدن گره گره حرکت کردن
centrifugal با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com