Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 172 (2 milliseconds)
English
Persian
job satisfaction
رضایت شغلی
Other Matches
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
occupational
شغلی
inoccupation
بی شغلی
vocational
شغلی
occupational interests
رغبتهای شغلی
occupational mobility
تحرک شغلی
occupational psychology
روانشناسی شغلی
occupational stability
ثبات شغلی
trade tests
ازمونهای شغلی
vocational adjustment
سازگاری شغلی
vocational counseling
مشاوره شغلی
vocational guidance
راهنمایی شغلی
vocational maladjustment
ناسازگاری شغلی
vocational selection
گزینش شغلی
occupational family
گروه شغلی
occupational aptitude
استعداد شغلی
job enlargement
گسترش شغلی
job evaluation
ارزشیابی شغلی
job security
امنیت شغلی
job specification
مشخصات شغلی
job specification
ویژگیهای شغلی
job training
اموزش شغلی
occupational hazards
صدمه شغلی
occupational hazards
سانحه شغلی
occupational hazard
صدمه شغلی
occupational hazard
سانحه شغلی
fringe benefit
مزایای شغلی
job description
توصیف شغلی
job analysis
تحلیل شغلی
job elements
عناصر شغلی
occupational test
ازمون شغلی
dead-end job
شغلی بی آینده
duty position
محل شغلی
jobs
پست شغلی و کار
vacancy
موقعیت شغلی آزاد
occupational hierarchy
سلسله مراتب شغلی
professional liability insurance
بیمه تعهدات شغلی
job description
شرح وفایف شغلی
military occupational speciality
تخصص شغلی نظامی
to follow a profession
شغلی راپیشه کردن
job
پست شغلی و کار
runner
اداره کننده شغلی
runners
اداره کننده شغلی
But not just any job .
ولی البته نه هر شغلی
vocational rehabilitation
توان بخشی شغلی
dictionary of occupational titles
واژگان عنوانهای شغلی
vocational interest blank
پرسشنامه علائق شغلی
job classification
طبقه بندی شغلی
vocational aptitude test
ازمون استعداد شغلی
to accept a job
کاری
[شغلی]
را پذیرفتن
kuder occupational interest survey
رغبت سنج شغلی کودر
entry group
واجدین شرایط تخصصی شغلی
tied down
<idiom>
مسئولیت شغلی یا خانوادگی داشتن
svib
رغبت سنج شغلی استرانگ
strong vocational interest blank
رغبت سنج شغلی استرانگ
test protectors
بازرس ازمایشات کارایی شغلی
to upgrade somebody
به کسی در شغلی درجه دادن
to promote somebody
به کسی در شغلی درجه دادن
sinecures
هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
no branch
شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
sinecure
هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
acquiescence
رضایت
suffrage
رضایت
consenting
رضایت
consents
رضایت
contentment
رضایت
satisfaction
رضایت
consent
رضایت
willingness
رضایت
adhesion
رضایت
consented
رضایت
consentience
رضایت
acquiescently
با رضایت
test examiner
مسئول ازمایشات مهارت تخصصی و کارایی شغلی
sufference
رضایت ضمنی
concurrence
دمسازی رضایت
willingnesso
رضایت میل
well and good
<idiom>
رضایت بخش
admitting
رضایت دادن
admit
رضایت دادن
admits
رضایت دادن
to give ones a to
رضایت دادن به
to w one's consent
رضایت ندادن
to give a ready consent
رضایت دادن
self content
رضایت از خود
self approbation
رضایت ازخویشتن
sufferance
رضایت ضمنی
acquiesce
رضایت دادن
assentation
رضایت فاهری
compliantly
با قبول و رضایت
discontentedness
عدم رضایت
hunky dory
رضایت مندانه
give up one's claim
رضایت دادن
implied
رضایت ضمنی
euphoria
خوشحالی رضایت
express one's consent
رضایت دادن
satisfactoriness
رضایت بخشی
disapproval
عدم رضایت
accede
رضایت دادن
acceded
رضایت دادن
accedes
رضایت دادن
acceding
رضایت دادن
dissatisfaction
عدم رضایت
consented
موافقت رضایت دادن
fill one's shoes
<idiom>
جابهجایی رضایت بخش
consents
موافقت رضایت دادن
consent
موافقت رضایت دادن
dissatisfactory
مایه عدم رضایت
consenting
موافقت رضایت دادن
to give a ready consent
بی درنگ رضایت دادن
it is unsatisfactory
رضایت بخش نیست
on approval
مشروط به رضایت خریدار
satisfactorily
بطور رضایت بخش
assenting
رضایت دادن موافقت
her willing to sing
رضایت یامیل اوبخواندن
assented
رضایت دادن موافقت
to find satisfactionin any one
از کسی رضایت داشتن
consensus
رضایت وموافقت عمومی
assent
رضایت دادن موافقت
assents
رضایت دادن موافقت
atone
جلب رضایت کردن
atoned
جلب رضایت کردن
atones
جلب رضایت کردن
atoning
جلب رضایت کردن
pursuit of happiness
به دنبال رضایت خاطر
[خرسندی]
consent
راضی شدن رضایت دادن
consents
راضی شدن رضایت دادن
acquiesces
رضایت دادن موافقت کردن
consenting
راضی شدن رضایت دادن
testimonial
سفارش وتوصیه رضایت نامه
testimonials
سفارش وتوصیه رضایت نامه
consented
راضی شدن رضایت دادن
consensual
مبنی بر رضایت طرفین رضایتی
assents
رضایت دادن تصدیق کردن
assentient
قبول کننده رضایت دهنده
assenting
رضایت دادن تصدیق کردن
assent
رضایت دادن تصدیق کردن
acquiescing
رضایت دادن موافقت کردن
acquiesced
رضایت دادن موافقت کردن
testimonialize
گواهی نامه یا رضایت دادن
assented
رضایت دادن تصدیق کردن
tenant by sufference
متصرف با رضایت ضمنی مالک
voluntary partition
افراز با رضایت یا سازش طرفین
to grope women
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
to make a grab at women
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
consented
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
to feel women up
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
to atone for something
جلب رضایت کردن برای چیزی
to make amends for something
جلب رضایت کردن برای چیزی
consent
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
consenting
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
That won't work with me!
این رضایت بخش نیست برای من!
It doesn't fly with me
[American E]
[colloquial]
این رضایت بخش نیست برای من!
consents
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
[results were]
satisfactory
رضایت بخش
[در یادداشت گزارش کنترل]
approval
نوعی فروش که در آن خریدار در صورت رضایت پور را می پردازد
Everything is hunky-dory.
<idiom>
همه چیز کاملا رضایت مندانه است.
[اصطلاح روزمره]
frictional unemployment
اطلاعات ناقص مربوط به فرصتهای شغلی و عدم توانائی اقتصاددر تطابق دادن هر چه سریعتر افراد با مشاغل میباشد
proficiency rating
طبقه بندی بر حسب پایه مهارت یا مهارت شغلی
to pull off something
[contract, job etc.]
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
fringe benefits
مزایای شغلی غیر نقدی مزایای فرعی
occupational disease
امراض شغلی
[نظیر بیماری های برونشیت در رنگرزان و بافندگان، پوکی استخوان، خمیدگی ستون مهره ها در بافندگان، ضعف چشم و غیره]
silence gives consent
سکوت موجب رضایت است عدم اعتراض کاشف از اذن است
innocent passage
مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
certificate
رضایت نامه شهادت نامه
certificates
رضایت نامه شهادت نامه
speaking with prosecutor
در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
marginal disutility of labor
عدم رضایت نهائی کار نارضامندی نهائی کار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com