Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
optimum moisture
رطوبت بهینه رطوبت مناسب
Other Matches
optimum moisture content
درصد رطوبت مناسب خاک
relative humidity
رطوبت نسبی
[مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
controlled environment
محیطی که در ان کمیتهایی ازقبیل دما فشارترکیب اتمسفری تابشهای یونیزه کننده و میزان رطوبت در مقادیر مناسب برای موجودات زنده یا سخت افزارنگه داشته میشوند
wet
رطوبت
dampers
رطوبت
dampest
رطوبت
miosture
رطوبت
damp
رطوبت
moisture
رطوبت
wets
رطوبت
wetted
رطوبت
dampness
رطوبت
moistness
رطوبت
moisteness
رطوبت
humidity of the atmosphere
رطوبت جو
Humidifier
رطوبت زن
wettest
رطوبت
dewiness
رطوبت
precipitation
رطوبت
humidity
رطوبت
precipitation
در صد رطوبت
mustiness
بوی رطوبت
sebaceous humour
رطوبت شحمی
soil moisture
رطوبت خاک
the vitreoud humour
رطوبت زجاجیه
synovia
رطوبت مفصلی
specific humidity
رطوبت ویژه
surface moisture
رطوبت سطحی
moisture content
مقدار رطوبت
moisture determination
تعیین رطوبت
relative humidity
رطوبت نسبی
precipitation
میزان رطوبت
permeable
رطوبت پذیر
impermeable
رطوبت ناپذیر
psychrometer
رطوبت سنج
mesic
نیازمند به رطوبت
humidity
چگالی رطوبت
humidity
میزان رطوبت
desicant
رطوبت گیر
dehumidify
رطوبت گرفتن
dehumidification
رطوبت زدایی
air moisture
رطوبت هوا
absolute humidity
رطوبت مطلق
humidity
غلظت رطوبت
free moisture
رطوبت ازاد
hygroscope
رطوبت نما
hygrometry
رطوبت سنجی
air dry
بدون رطوبت
hygrometer
رطوبت سنج
capillaries
رطوبت موئینهای
capillary
رطوبت موئینهای
hydrometer
رطوبت سنج
humidification
رطوبت افزایی
free moisture
رطوبت سطحی
air humidity
رطوبت هوا
water proof
رطوبت ناپذیر
water content
درصد رطوبت
hygrosensitive
حساس به رطوبت
hyalitis
ورم رطوبت زجاجی
hygroscopic moisture
رطوبت موجود در هوا
hygrophyte
گیاه رطوبت گرای
groundsheets
فرش رطوبت ناپذیر
equilibrium moisture content
درصد رطوبت متعادل
groundsheet
فرش رطوبت ناپذیر
hyalitis
اماس رطوبت شیشهای
to fog off
دراثر رطوبت پوسیدن
dampens
رطوبت پیدا کردن
absolute humidity of gas
رطوبت مطلق گاز
aqueous corrosion
پوسیدگی در اثر رطوبت
silica gel
ماده جاذب رطوبت
hygrology
گفتار در رطوبت هوا
dampening
رطوبت پیدا کردن
dampen
رطوبت پیدا کردن
wettish
رطوبت دار خیس
dampened
رطوبت پیدا کردن
unavailable water
رطوبت غیر قابل استفاده
moisture content
درصد رطوبت موجود در خاک
permeability
قابلیت عبور دادن رطوبت
permeable
قابل عبور دادن رطوبت
intravitreous
واقع در درون رطوبت شیشهای
humectant
مادهای که رطوبت را بخودجذب میکند
deformation due to moisture and tempratu
تغییر شکل ناشی از رطوبت وحرارت
hygrometer
الات وادوات سنجش رطوبت هوا
cold wet clothing
لباس گرم و مقاوم در مقابل رطوبت و برودت
ret
در معرض رطوبت قرار دادن خیس کردن
damp land pit curing
نگهداری رطوبت بتن برای نمونههای ازمایشی درازمایشگاه
mags
ماده شیمیایی برای جذب رطوبت دست ژیمناست
mag
ماده شیمیایی برای جذب رطوبت دست ژیمناست
hygrograph
دستگاه خود کاری برای اندازه گیری رطوبت جوی
humidistat
اسبابی برای تنظیم ونگاهداری درجه رطوبت درحد معینی
rainout
ریزش ابر اتمی به علت رطوبت هوا بارش غبار اتمی
psychrometer
دستگاه بخار سنج هوا رطوبت سنج
immersion proof
وسیله ضد رطوبت یا نفوذ اب وسیله ضد فرو رفتن در اب
anti blush tinner
ماده رقیق کننده ایکه به کندی خشک میشود و در شرایط رطوبت زیاد برای جلوگیری از التهاب لعاب روی سطح بکار میرود
hydrotropism
اب گرایی یا هیدروتربیسم رطوبت گرایی
optimum code
برنامه بهینه دستورالعملهای بهینه
trial and error
<idiom>
یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
optimal
بهینه
optimum moisture
نم بهینه
optimum
بهینه
optimized
بهینه
optimal level
سطح بهینه
optimal distribution
توزیع بهینه
nonlinear optimization
بهینه سازی
optimal solution
راه حل بهینه
optimal performance
کارکرد بهینه
optimize
بهینه سازی
optimized
بهینه شده
optimized code
برنامه بهینه
optimum output
تولید بهینه
optimum speed
کندی بهینه
optimize
بهینه ساختن
optimum temperature
دمای بهینه
optimum value
مقدار بهینه
pareto optimality
بهینه پاراتو
optimality
بهینه سازی
optimalization
بهینه کردن
optimization
بهینه سازی
optimizing compiler
کامپایلر بهینه سازی
optimum tree search
جستجوی بهینه درخت
optimm programming
برنامه نویسی بهینه
disk optimizer
بهینه ساز دیسک
optimum coding
برنامه نویسی بهینه
optimum programming
برنامه نویسی بهینه
optimal planning
برنامه ریزی بهینه
suboptimization
بهینه سازی فرعی
optimal recalculation
محاسبه مجدد بهینه
linear optimization
بهینه سازی خطی
unconstrained optimization
بهینه سازی بدون قید
unconstrained optimization
بهینه سازی بدون محدودیت
optimize
برنامهای که از بهینه ساز عبور کرده است تا هر که یا عبارت ناکارا را حذف کند
nonaligned
که به درستی در ارتباط با یکیدرگ قرار نگرفته اند تا کار این بهینه داشته باشند
minimal tree
درfکه گرههای آن به روش بهینه سازماندهی شده اند تا بیشترین کارایی را داشته باشند
resource leveling
زمان بندی فعالیت ها بازمان شناور به منطور بهینه سازی بهره گیری از منابع
file level model
نمونهای مربوط به تعریف ساختارهای داده برای کارایی بهینه برنامههای کاربردی یا بررسیهای پایگاه
hybrid circuit
ترکیب کامپیوترهای آنالوگ و دیجیتال و قط عات برای تامین سیستم بهینه برای کار مشخص
tunes
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tune
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
helpful
<adj.>
مناسب
handy
<adj.>
مناسب
utilitarian
[useful]
<adj.>
مناسب
condign
مناسب
adaption
مناسب
utile
[archaic]
[useful]
<adj.>
مناسب
serviceable
<adj.>
مناسب
handy
[useful]
<adj.>
مناسب
suitable
<adj.>
مناسب
vantage
مناسب
close fit
مناسب
practical
<adj.>
مناسب
shapeable
مناسب
purpose-built
<adj.>
مناسب
purposeful
<adj.>
مناسب
purposive
<adj.>
مناسب
congurous
مناسب
practicable
<adj.>
مناسب
semblable
مناسب
functional
<adj.>
مناسب
valuable
<adj.>
مناسب
applicatory
<adj.>
مناسب
appropriate
[for an occasion]
<adj.>
مناسب
by fits and starts
مناسب
beneficial
<adj.>
مناسب
advantageous
<adj.>
مناسب
idoneous
مناسب
in point
مناسب
adequate
<adj.>
مناسب
infelicitous
نا مناسب
irrelative
نا مناسب
appropriate
[to]
<adj.>
مناسب
[به]
expedient
<adj.>
مناسب
useful
<adj.>
مناسب
euqal
مناسب
habile
مناسب
sufficing
<adj.>
مناسب
sufficient
<adj.>
مناسب
satisfactory
<adj.>
مناسب
good
[sufficient]
<adj.>
مناسب
acceptable
<adj.>
مناسب
true
<adj.>
مناسب
real
<adj.>
مناسب
proper
<adj.>
مناسب
exact
<adj.>
مناسب
correct
<adj.>
مناسب
accurate
[correct]
<adj.>
مناسب
oportuneness
مناسب
pertain
مناسب
convenient
<adj.>
مناسب
pertained
مناسب
proper
مناسب
becoming
مناسب
tailored
مناسب
assorted
مناسب
apposite
مناسب
incompetent
نا مناسب
adaptation
مناسب
pertains
مناسب
optimum
مناسب
fitting
مناسب
accomodating
مناسب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com