English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 131 (7 milliseconds)
English Persian
fashionableness رعایت سبک پسندیده
Other Matches
pleasant پسندیده
desirable پسندیده
honorable پسندیده
acceptable پسندیده
admirable پسندیده
admissible پسندیده
acceptable <adj.> پسندیده
adequate <adj.> پسندیده
good [sufficient] <adj.> پسندیده
satisfactory <adj.> پسندیده
sufficient <adj.> پسندیده
sufficing <adj.> پسندیده
pleasanter پسندیده
pleasantest پسندیده
choicely بطور پسندیده
good پسندیده خوش
admittable جایز پسندیده
admirably بطور پسندیده
acceptably بطور پسندیده
admirable qualitics صفات پسندیده یاستوده
patience is a virtue شکیبائی خوی پسندیده ایست
observancy رعایت
respects رعایت
considerations رعایت
respect رعایت
observingly با رعایت
ovservation رعایت
observance رعایت
consideration رعایت
formally با رعایت
nonconformity عدم رعایت
observe silence رعایت سکوت
non observance of ..... عدم رعایت .....
non compliance عدم رعایت
keep to رعایت کردن
inobservance عدم رعایت
regardful رعایت کننده
to go through رعایت کردن
to pass by any thing رعایت نکردن
regard for others رعایت دیگران
ceremoniousness رعایت تعارف
regard رعایت توجه
disrespect عدم رعایت
observed رعایت کردن
observing رعایت کردن
observes رعایت کردن
legality رعایت قانون
heed ملاحظه رعایت
regards رعایت توجه
esteem رعایت ارزش
regarded رعایت توجه
heeds ملاحظه رعایت
heeding ملاحظه رعایت
heeded ملاحظه رعایت
observe رعایت کردن
observantly از روی ملاحظه و رعایت
economization رعایت اصول اقتصادی
for short برای رعایت اختصار
Please behave yourself . Please be courteous. ادب را رعایت کنید
multitudinism رعایت حال توده
in deference to بملاحظه برای رعایت
to go to رعایت کردن گذشتن از
formalism رعایت ائین و اداب
respectfulness رعایت احترام وادب
to stand چیزیرادقیقا رعایت کردن
observe silence سکوت را رعایت کنید
circuit discipline رعایت انضباط مدار
gradualism رعایت اصول تدریج
economized رعایت اقتصاد کردن
economizes رعایت اقتصاد کردن
formality رعایت اداب ورسوم
regards رعایت راجع بودن به
inobservance of a law عدم رعایت قانون
regarded رعایت راجع بودن به
regard رعایت راجع بودن به
economize رعایت اقتصاد کردن
economising رعایت اقتصاد کردن
breach of propriety عدم رعایت اداب
economises رعایت اقتصاد کردن
economised رعایت اقتصاد کردن
unconventionality عدم رعایت اداب و رسوم
red tapism رعایت تشریفات اداری به حدافراط
disregarding اعتنا نکردن عدم رعایت
Protocol must be observed. تشریفات باید رعایت شود
disregarded اعتنا نکردن عدم رعایت
roughly speaking تقریبا بدون رعایت دقت
disregard اعتنا نکردن عدم رعایت
without regard for decency بدون رعایت نزاکت یاادب
quite the thing رعایت کننده سبک روز
moralism رعایت اصول اخلاق بطورطبیعی
indecorum عدم رعایت ایین معاشرت
indelicately بدون رعایت نزاکت یا فرافت
disregards اعتنا نکردن عدم رعایت
electronic security رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
bureaucrasy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
hardshell سخت در رعایت ایین دینی
bluntness عدم رعایت نزاکت یاتعارف
bureaucracies رعایت تشریفات اداری بحدافراط
welfare رعایت کردن خدمات اجتماعی
bureaucracy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
to play the game رعایت قانون راکردن باشرافت رفتارکردن
prettyism اصول رعایت قشنگی درهنرهاو ادبیات
bureaucrats فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
ceremonialism اعتقاد به لزوم رعایت کامل تشریفات
bureaucrat فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
expressionist هنرپیشهای که درکارش رعایت حالت رامیکند
expressionism هنرپیشهای که درکارش رعایت حالت رامیکند
ritualistic مبنی بر رعایت ایین ومراسم دینی
red tapery رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
internationalism عقیده بحفظ و رعایت مصالح عمومی ملل
to respect oneself رعایت شرافت نفس نمودن خودراباشرف ومحترم نگاهداشتن
ceremonialist کسیکه پای بند رعایت ایین وتشریفات است
multitudinist کسیکه توده مردم را بیشتر ازافراد رعایت میکند
pacts قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
p sexual relations امیزش جنسی بطورهرج مرج وبدون رعایت ائین عروسی
pact قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
injunctions دستور کتبی دادگاه خطاب به خوانده که متضمن اجبار وی به رعایت حقوق خواهان است
injunction دستور کتبی دادگاه خطاب به خوانده که متضمن اجبار وی به رعایت حقوق خواهان است
military testament وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
bureaucreacy رعایت تشریفات اداری به حد افراط کاغذ بازی و سیستم حکومتی و اداری مبتنی بر ان
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
syntactic error خطای برنامه نویسی به علت اینکه عبارت برنامه دستور زبان را رعایت نکرده است
interfaces تخته جانبی که به کامپیوتر امکان میدهد تا با وسایل مشخصی واسط باشد یا استاندارد مشخصی را رعایت کند
interface تخته جانبی که به کامپیوتر امکان میدهد تا با وسایل مشخصی واسط باشد یا استاندارد مشخصی را رعایت کند
formulism رعایت کامل فرمول یا قاعده فرمول دوستی
communication مجموعه اصلی از برنامه ها که پروتکل ها را رعایت می کنند.کنترل کنندههای فرمت و وسیله و خط برای نوع وسیله یا خط استفاده میشود
levee en masse عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
dogmatic marxism مارکسیسم دگماتیک اصطلاح ابداعی لنین برای مارکسیسم اولیه و نیزبیان طرز فکر کسانی که معتقد به رعایت بی کم وکاست اصول اولیه ابراز شده به وسیله مارکس بدون جرح و تعدیل و تصحیح بودند
contiguous zone منطقهای ازابهای متصل به ابهای ساحلی کشور را گویند که هرچند قواعد مربوط به ابهای ساحلی در مورد انها رعایت نمیشود ولی برای کشورمجاور در محدوده ان حقوق استیلایی خاص و محدودی وجود دارد
second best theory نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com