Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (16 milliseconds)
English
Persian
quite the thing
رعایت کننده سبک روز
Search result with all words
regardful
رعایت کننده
Other Matches
observance
رعایت
ovservation
رعایت
consideration
رعایت
considerations
رعایت
respect
رعایت
respects
رعایت
formally
با رعایت
observancy
رعایت
observingly
با رعایت
observing
رعایت کردن
observe silence
رعایت سکوت
ceremoniousness
رعایت تعارف
regards
رعایت توجه
heed
ملاحظه رعایت
heeded
ملاحظه رعایت
heeding
ملاحظه رعایت
observes
رعایت کردن
regarded
رعایت توجه
regard
رعایت توجه
to pass by any thing
رعایت نکردن
to go through
رعایت کردن
esteem
رعایت ارزش
inobservance
عدم رعایت
observe
رعایت کردن
observed
رعایت کردن
non compliance
عدم رعایت
non observance of .....
عدم رعایت .....
nonconformity
عدم رعایت
legality
رعایت قانون
regard for others
رعایت دیگران
heeds
ملاحظه رعایت
disrespect
عدم رعایت
keep to
رعایت کردن
economization
رعایت اصول اقتصادی
economises
رعایت اقتصاد کردن
multitudinism
رعایت حال توده
economising
رعایت اقتصاد کردن
economize
رعایت اقتصاد کردن
economized
رعایت اقتصاد کردن
economizes
رعایت اقتصاد کردن
regarded
رعایت راجع بودن به
fashionableness
رعایت سبک پسندیده
economised
رعایت اقتصاد کردن
to stand
چیزیرادقیقا رعایت کردن
formality
رعایت اداب ورسوم
regards
رعایت راجع بودن به
respectfulness
رعایت احترام وادب
for short
برای رعایت اختصار
gradualism
رعایت اصول تدریج
to go to
رعایت کردن گذشتن از
observe silence
سکوت را رعایت کنید
in deference to
بملاحظه برای رعایت
formalism
رعایت ائین و اداب
breach of propriety
عدم رعایت اداب
circuit discipline
رعایت انضباط مدار
Please behave yourself . Please be courteous.
ادب را رعایت کنید
observantly
از روی ملاحظه و رعایت
inobservance of a law
عدم رعایت قانون
regard
رعایت راجع بودن به
bluntness
عدم رعایت نزاکت یاتعارف
hardshell
سخت در رعایت ایین دینی
disregard
اعتنا نکردن عدم رعایت
disregarded
اعتنا نکردن عدم رعایت
red tapism
رعایت تشریفات اداری به حدافراط
disregards
اعتنا نکردن عدم رعایت
welfare
رعایت کردن خدمات اجتماعی
electronic security
رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
bureaucrasy
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
without regard for decency
بدون رعایت نزاکت یاادب
unconventionality
عدم رعایت اداب و رسوم
disregarding
اعتنا نکردن عدم رعایت
bureaucracy
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
moralism
رعایت اصول اخلاق بطورطبیعی
indelicately
بدون رعایت نزاکت یا فرافت
indecorum
عدم رعایت ایین معاشرت
Protocol must be observed.
تشریفات باید رعایت شود
bureaucracies
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
roughly speaking
تقریبا بدون رعایت دقت
expressionist
هنرپیشهای که درکارش رعایت حالت رامیکند
to play the game
رعایت قانون راکردن باشرافت رفتارکردن
ritualistic
مبنی بر رعایت ایین ومراسم دینی
bureaucrats
فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
expressionism
هنرپیشهای که درکارش رعایت حالت رامیکند
ceremonialism
اعتقاد به لزوم رعایت کامل تشریفات
prettyism
اصول رعایت قشنگی درهنرهاو ادبیات
bureaucrat
فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
red tapery
رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
internationalism
عقیده بحفظ و رعایت مصالح عمومی ملل
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
ceremonialist
کسیکه پای بند رعایت ایین وتشریفات است
multitudinist
کسیکه توده مردم را بیشتر ازافراد رعایت میکند
to respect oneself
رعایت شرافت نفس نمودن خودراباشرف ومحترم نگاهداشتن
pacts
قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
p sexual relations
امیزش جنسی بطورهرج مرج وبدون رعایت ائین عروسی
pact
قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
injunction
دستور کتبی دادگاه خطاب به خوانده که متضمن اجبار وی به رعایت حقوق خواهان است
injunctions
دستور کتبی دادگاه خطاب به خوانده که متضمن اجبار وی به رعایت حقوق خواهان است
military testament
وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
bureaucreacy
رعایت تشریفات اداری به حد افراط کاغذ بازی و سیستم حکومتی و اداری مبتنی بر ان
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
syntactic error
خطای برنامه نویسی به علت اینکه عبارت برنامه دستور زبان را رعایت نکرده است
interface
تخته جانبی که به کامپیوتر امکان میدهد تا با وسایل مشخصی واسط باشد یا استاندارد مشخصی را رعایت کند
interfaces
تخته جانبی که به کامپیوتر امکان میدهد تا با وسایل مشخصی واسط باشد یا استاندارد مشخصی را رعایت کند
formulism
رعایت کامل فرمول یا قاعده فرمول دوستی
communication
مجموعه اصلی از برنامه ها که پروتکل ها را رعایت می کنند.کنترل کنندههای فرمت و وسیله و خط برای نوع وسیله یا خط استفاده میشود
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
changer
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
makgi boowi
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
detonator
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonators
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
expostulator
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
claqueur
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
prepossessing
مجذوب کننده جلب توجه کننده
suppressive
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
padding
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
vibrator
ارتعاش کننده نوسان کننده
vibrators
ارتعاش کننده نوسان کننده
toaster
سرخ کننده برشته کننده
homager
تجلیل کننده کرنش کننده
supplicant
درخواست کننده تضرع کننده
supplicants
درخواست کننده تضرع کننده
oppressive
خورد کننده ناراحت کننده
accaimer
هلهله کننده تحسین کننده
spell binder
مسحور کننده مجذوب کننده
the producer and the consumer
تولید کننده و مصرف کننده
thwarter
خنثی کننده مسدود کننده
corruptor
فاسد کننده منحرف کننده
corrupter
فاسد کننده منحرف کننده
toasters
سرخ کننده برشته کننده
modifiers
اصلاح کننده تعدیل کننده
acknowledger
تصدیق کننده قبول کننده
modifier
اصلاح کننده تعدیل کننده
prosecutor
پیگرد کننده تعقیب کننده
presenter
ارائه کننده معرفی کننده
presenters
ارائه کننده معرفی کننده
transmitter
منتقل کننده مخابره کننده
divider
جدا کننده تقسیم کننده
preventive
حفافت کننده جلوگیری کننده
transmitters
منتقل کننده مخابره کننده
discriminant
تفکیک کننده جدا کننده
lifter
مرتفع کننده برطرف کننده
designative
اشاره کننده تعیین کننده
desolator
ویران کننده متروک کننده
desolater
ویران کننده متروک کننده
striking force
نیروی تک کننده یا کمین کننده
suberter
سرنگون کننده تضعیف کننده
prosecutors
پیگرد کننده تعقیب کننده
intermediaries
وساطت کننده مداخله کننده
thickener
غلیظ کننده پرپشت کننده
insulators
جدا کننده عایق کننده
whetstone
تیز کننده تند کننده
sniffy
افهار تنفر کننده فن فن کننده
diverting
سرگرم کننده منحرف کننده
presentor
ارائه کننده معرفی کننده
gesticulant
اشاره کننده وحرکت کننده
insulator
جدا کننده عایق کننده
practicer
تمرین کننده مشق کننده
cogitator
اندیشه کننده مطالعه کننده
thickeners
غلیظ کننده پرپشت کننده
coordinator
هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
intermediary
وساطت کننده مداخله کننده
trimmer
دستکاری کننده صاف کننده
favourer
یاری کننده مساعدت کننده
hangers
اویزان کننده معلق کننده
modulator demodulator
تلفیق کننده- تفکیک کننده
hanger
اویزان کننده معلق کننده
provisioner
تدارک کننده تهیه کننده
contractive
جمع کننده چوروک کننده
venerator
تکریم کننده ستایش کننده
levee en masse
عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
fuel cooled oil cooler
خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
skeletonizer
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
dragger
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
plasticizer
ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
procuring activity
یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
dogmatic marxism
مارکسیسم دگماتیک اصطلاح ابداعی لنین برای مارکسیسم اولیه و نیزبیان طرز فکر کسانی که معتقد به رعایت بی کم وکاست اصول اولیه ابراز شده به وسیله مارکس بدون جرح و تعدیل و تصحیح بودند
contiguous zone
منطقهای ازابهای متصل به ابهای ساحلی کشور را گویند که هرچند قواعد مربوط به ابهای ساحلی در مورد انها رعایت نمیشود ولی برای کشورمجاور در محدوده ان حقوق استیلایی خاص و محدودی وجود دارد
parity bit
عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
agent authentication
معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly
اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com