Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
an unprincipled conduct
رفتاریکه مبنای اخلاقی صحیحی نداشته باشد
Other Matches
loose sentence
جملهای که مفهوم صحیحی نداشته باشد
imperfect competition
حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
postposition
لفظ الحاقی که تکیه نداشته باشد
ground sea
خیزاب دریاکه علت نمایانی نداشته باشد
unwatchable
[film, TV]
<adj.>
ارزش دیدن نداشته باشد
[فیلم یا تلویزیون]
operation
دستوری که نیاز به آدرس کردن اش نداشته باشد
dead knot
گرهای که با عضوهای اطراف خود اتصال نداشته باشد
an odd chair
صندلی که پنج تای دیگر جور خود نداشته باشد
introductory word
کلمهای که در اغازجملهای بکاربرده شودو معنی ویژهای نداشته باشد
fjeld
فلات مرتفع وصخره داری که تقریبا هیچ درختی نداشته باشد
frailties
نحیفی خطایی که ناشی ازضعف اخلاقی باشد
frailty
نحیفی خطایی که ناشی ازضعف اخلاقی باشد
prosyllogism
قضیهای که نتیجه ان مبنای قضیه دیگر باشد
hexadecimal notation
صفحه کلیدی که حاوی کلیدهای مبنای شانزده باشد
hex
صفحه کلیدی که حاوی کلیدهای مبنای شانزده باشد
bilinear filtering
مرکب با توجه به چهار پیکسل تنظیم شده اطراف هر پیکسل برای بررسی اینکه تغییری در رنگ آنها و جود نداشته باشد
datum point
نقطه مبنای مختصات شبکه ایستگاه مبنای نقشه برداری
time base
ایستگاه مبنای اندازه گیری زمان مبنای زمانی
moralised
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralises
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralising
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralize
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizes
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizing
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralized
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
economic nationalism
ناسیونالیسم اقتصادی خودکفایی اقتصادی سیستم فکری اقتصادی که هدف ان ایجاد سیستم اقتصادی مبنی بر خودبسی است به طوریکه اقتصاد کشور به تجارت خارجی برای کالاهای اصلی احتیاج نداشته باشد
ostensible
شریک فاهری در CL کسی را گویند که اسمش در ضمن اسم شرکتی اعلام شود و یا عملا" در اداره ان دخالت کند که در این حالت مشئوولیت او در برابر کسانی که به ایت اعتبار او را شریک پنداشته اند درست مانند شرکاواقعی است هر چند که درواقع سهمی نداشته باشد
intuitivism
اصولی که بموجب ان مبادی اخلاقی را حسی میدانند اصول اخلاقی حسی
second best theory
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
you did right
کار صحیحی کردید
antinomian
مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
loom time
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
Langhing is improper at a funeral.
خندیدن در مراسم تدفین کار صحیحی نیست
datum
سطح اب دریا سطح مبنای ارتفاع در نقشه برداری سطح مبنای مختصات
geodetic datum
سطح مبنای نقشه برداری افق مبنای نقشه برداری زمینی جهانی
inopinate
انتظار نداشته
dont care a rap
ذرهای باک نداشته باشید
dont care a rap
هیچ پروا نداشته باشید
Leave me alone .
کاری بکارم نداشته باش
leave me alone
کاری بمن نداشته باشید
datum error
اشتباه سطح مبنای ارتفاع اشتباه سطح مبنای اب دریا
auto
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
autos
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
false origin
مبنای مختصات فرضی مبنای فرضی
produce race
مسابقه بین اسبهایی که هنوزکره نداشته اند
map plane
سطح مبنای تراز نقشه مبنای تراز نقشه
height datum
سطح مبنای سنجش ارتفاع سطح مبنای ارتفاع
He has never taken a step for any one . He has never raised a finger to
تا کنون برای کسی قدم یبر نداشته است ( مسا عدتی نکرده )
digit
نشانه یا حرفی که بیان کننده عدد صحیحی است که کوچکتر از پایه عدد استفاده شده است
digits
نشانه یا حرفی که بیان کننده عدد صحیحی است که کوچکتر از پایه عدد استفاده شده است
advisory lock
قفلی که فرآیند روی یک قسمت از فایل می گذارد تا سایر فرآیندها به آن داده دستیابی نداشته باشند
a closed mouth catches no flies
<proverb>
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
moored mine
مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
hottest
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hot
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
escutcheon
سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
ethical
اخلاقی
petulancy
بد اخلاقی
petulance
بد اخلاقی
immorality
بد اخلاقی
moral
اخلاقی
gnomic
اخلاقی
hotbeds
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
sinuosity
انحراف اخلاقی
conduct
رفتار اخلاقی
parables
داستان اخلاقی
conducting
رفتار اخلاقی
dual morality
دوگانگی اخلاقی
byword
گفته اخلاقی
parable
داستان اخلاقی
imputability
مسئولیت اخلاقی
immorally
از ازروی بد اخلاقی
code of ethics
ضوابط اخلاقی
bywords
گفته اخلاقی
ethical relativism
نسبیت اخلاقی
ethicize
اخلاقی کردن
obliquity
انحراف اخلاقی
fables
حکایت اخلاقی
moral perception
حس تشخیص اخلاقی
moral education
اموزش اخلاقی
fable
حکایت اخلاقی
good naturedly
به خوش اخلاقی
precepts
قاعده اخلاقی
precept
قاعده اخلاقی
ethical code
ضوابط اخلاقی
conducted
رفتار اخلاقی
conducts
رفتار اخلاقی
maxim
گفته اخلاقی
maxims
گفته اخلاقی
low
[morally bad]
<adj.>
بد
[از نظر اخلاقی]
principle
اخلاقی کردن
superego
شخصیت اخلاقی
moralistic
تحمیلگر اخلاقی
principle
اصل اخلاقی
apologue
حکایت اخلاقی
immoral
غیر اخلاقی
ternary
در مبنای سه
hexadecimal
مبنای 61
psychodrama
نمایش اخلاقی وانتقادی
on principle
از لحاظ قیود اخلاقی
fortitude
شهامت اخلاقی شکیبایی
chung shin sooyak
فرهنگ اخلاقی تکواندو
reform school
مدرسه تهذیب اخلاقی
cloaca
مرکز مفاسد اخلاقی
moral realism
واقع نگری اخلاقی
foibles
صعف اخلاقی ضعف
axiological
مبحث نوامیس اخلاقی
generosity
<adj.>
گذشت
[صفت اخلاقی]
perversions
انحراف جنسی یا اخلاقی
perversion
انحراف جنسی یا اخلاقی
tropologic
دارای تفسیر اخلاقی
frailly
بطورشکننده باضعف اخلاقی
foible
صعف اخلاقی ضعف
ethics
اصول اخلاقی اخلاقیات
refrence
مبنای مقایسه
on trust
بر مبنای اعتبار
binary number system
سیستم مبنای دو
datum line
خط مبنای سنجش
data base
مبنای اطلاعات
basic of issue
مبنای توزیع
fire base
مبنای اتش
sentience
مبنای حس وحساسیت
ration basis
مبنای جیره
base of fire
مبنای اتش
number base
مبنای عددی
force basis
مبنای یکان
rationale
مبنای کار
computer based
بر مبنای کامپیوتر
troop basis
مبنای یکان
mobilization base
مبنای بسیج
monetary base
مبنای پولی
fuselage refrence line
خط مبنای بدنه
ternary
سه مبنایی در مبنای سه
tax base
مبنای مالیاتی
unit of issue
مبنای توزیع
fixed radix
با مبنای ثابت
board weave
تخت بافت
[در این بافت تارها نسبت به یکدیگر زاویه چندانی نداشته و حالت صاف و یکنواخت به خود می گیرند]
kilim
[glim]
گلیم
[زیر اندازی ساده از پشم گوسفند یا بز که پرز نداشته و پود نما است و رنگ آمیزی و نقشه آن با استفاده از پودهای رنگی تعیین می شود.]
principle
مرام اخلاقی قاعده کلی
inofficious
خارج ازوفیفه اخلاقی یاطبیعی
scruple
نهی اخلاقی وسواس باک
axiomatic
حاوی پند یا گفتههای اخلاقی
To be short tempered with someone.
با کسی تندی کردن ( بد اخلاقی )
moralist
فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
amoral
بدون احساس مسئولیت اخلاقی
unmorality
عدم مراعات اصول اخلاقی
moralists
فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
altitude separation
حد سطوح مبنای ارتفاع
base reserves
اماد مبنای ذخیره
datum plane
سطح مبنای ارتفاع
hydrographic datum
سطح مبنای اب نگاری
computed goto
جهش بر مبنای محاسبه
datum sweeping mark
علامت مبنای روبش
datum plane
سطح مبنای اب دریا
software base
مبنای نرم افزار
ratio decidendi
مبنای اصلی تصمیم
basic of issue
مبنای واگذارکردن اقلام
force basis
یکانهای مبنای هر قسمت
ruled based deduction
استنباط بر مبنای مقررات
troop basis
مبنای واگذاری یکان
chart datum
مبنای عمق نقشه
fire support base
مبنای پشتیبانی اتش
meteorological datum plane
ایستگاه مبنای هواسنجی
wartime load
بار مبنای ناو
mission load
بار مبنای عملیاتی
basic tactical unit
یکان مبنای تاکتیکی
open back
[نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
The moral of the story is that …
نتیجه اخلاقی این داستان اینست که ...
I feel morally bound to …
از نظر اخلاقی خود را مقید می دانم که ...
to draw a moral
معنی یا نتیجه اخلاقی داستانی را فهماندن
utilitarian
معتقدباصل اخلاقی سودمند گرایی سودمندگرا
de rigueur
از نظر سنتی یا اخلاقی الزام اور
to preach moral principles
اصول اخلاقی را وعظ و تلقین کردن
deontology
وفیفه شناسی علم وفایف اخلاقی
puritanic
سخت گیریا متظاهردر اموردینی یا اخلاقی
ration basis
مبنای محاسبه جیره غذایی
reference number
اعداد مبنای نشانه روی
keypad
و 0 تا 9 برای اعداد 0 در مبنای شانزده
color carrier reference
فاز مبنای حامل رنگ
b
ی معادل عدد 11 در مبنای دهدهی
basic load
بار مبنای مهمات یا وسایل
hydrographic datum
سطح مبنای تعیین ارتفاع اب
altitude datum
سطح مبنای ارتفاع سنجی
base of operations
پایگاه عملیاتی مبنای عملیات
plane of fire
سطح مبنای مسیر تیراندازی
production base
مبنای تولید یا تولیدات ملی
line of site
خط تراز یا مبنای افق توپ
peak load pricing
قیمت گذاری بر مبنای بارحداکثر
shyster
کسیکه در قانون وسیاست فاقداصول اخلاقی است
preachify
بطور کسالت اوروعظ یا بحث اخلاقی کردن
to point a moral
اصل اخلاقی را نشان دادن یابکار بردن
denary notation
سیستم عددی در مبنای ده با استفاده از اعداد 0 تا 9
pay grade
ضریب ثابت حقوق یا مبنای حقوقی
time preference theory of interest
نظریه بهره بر مبنای رجحان زمانی
master menu
لیست مبنای جیره غذایی اصلی
ration scale
مقیاس یا مبنای محاسبه جیره غذایی
ambulance basic relay post
پست مبنای کنترل ستون امبولانسها
laptop
کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com